-شادکامی-

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است
سرقت
Spread the love
 
اینجا بشنوید


images (39)

۱ـ آیا دزدی فقط از دیوار مردم بالا رفتن است؟

دزدی یعنی آن‌چه که متعلّق به ما نیست و حرص و طمع و چشم‌داشت به اموال دیگران. البته فقط از دیوار مردم بالا رفتن نیست. ممکن است یک شیء یا وسیله‌ای متعلّق به ما نباشد و بدون اجازه از آن استفاده کنیم که این هم دزدی محسوب می‌شود یا این‌که مکانی متعلّق به ما نیست، اگر آن مکان را مورد استفاده قرار دهیم و از مالکش اجازه نگریم، آن هم دزدی محسوب می‌شود. هم‌چنین ممکن است زمان و وقتمان متعلّق به خودمان نباشد و کسی بخشی از وقتمان را برای امورات خود از ما خریده باشد و ما را استخدام کرده باشد. باز هم اگر بدون اجازه از وقتی‌که در رهن صاحب کارمان است استفاده شخصی کنیم در وقت دزدی کرده‌ایم. پس می‌بینیم که آن‌چه متعلّق به ما نیست، باید اوّل اجازه بگیریم و سپس به اندازه‌ای که به ما اجازه داده شده است نه بیشتر، استفاده کنیم. آیا نه این‌که اگر چنین زندگی کنیم باعث آرامش خود و دیگران خواهیم بود و باعث شادکامی خود و دیگران می‌شویم. پس بیائیم با یک جمله کوچک و گرفتن اجازه نسبت به آن‌چه که متعلّق به ما نیست، باعث آرامش و شادی خود و دیگران باشیم. اگر اجازه ندادند به حق خود قانع باشیم و پای خود را فراتر از آن‌چه که در اصل خداوند در اختیارمان قرار داده است نگذاریم. زیرا او ما را از هرکسی بهتر می‌شناسند و براساس شناخت و حکمت خدائی خود به ما فضا داده است، هم‌چنان‌که ما به فرزندانمان براساس شناختی که نسبت به آن‌ها داریم به آن‌ها میدان می‌دهیم، چون می‌دانیم که بیش از آن یا کمتر از آن برایشان مفید نیست.

۲ـ عامل اصلی دزد شدن چیست؟

من فکر می‌کنم عامل اصلی دزد شدن، عدم قناعت به حق خویشتن است. عدم مناعت طبع و قناعت باعث می‌شود که افراد به فکر این بیفتد که از آن‌چه که متعلّق به آن‌ها نیست بدون اجازه گرفتن استفاده کرده و به آن دستبرد بزنند. البته خود این، نتیجه بی‌ایمانی است. کسی که ایمان به روحانیت و عالم معنی دارد، خود‌به‌خود به قناعت و مناعت طبع خواهد رسید. البته عوامل دیگری چون فقر اجتماعی و سیستم حکومتی نیز در ایجاد این بیماری مؤثر است. یک عامل مهم دیگری هم به نام تنبلی هست که انسانها را به دزدی می کشاند . شخص تنبل می خواهد یک شبه پول راحتی بدون زحمت بدست آورد و چندصباحی بخورد وبخوابد. درهرصورت، عامل اصلی در درون هر فرد است. دیگر عوامل به آن کمک می‌کند و باعث تقویت آن می‌گردد والا اگر شخصی از نظر معنوی رشد کند و انسانی خود ساخته گردد و همسایه خود را همچون خود دوست بدارد هرگز دست به دزدی نخواهد زد و من فکر می‌کنم عامل اصلی این بیماری را باید در خود جستجو کرد نه در بیرون؛ هرچند عوامل بیرونی می‌توانند محرک آن باشند. مثل کسی که مریض است و بوی خاصی یا غذای خاصی باعث تحریک بیماریش می‌گردد ولی اصل بیماری را باید در درون بیمار جستجو کرد.

۳ـ «آدم گرسنه دین و ایمان ندارد» آیا چنین نظریه‌ای صحیح است؟

من فکر می‌کنم آدم با ایمان هرچند گرسنه باز هم دین و ایمان دارد و آدم بی ایمان هرچند سیر باشد بازهم دین و ایمان ندارد و این دو به هم ربطی ندارند ولی ریسمان خوبی است برای کسانی که در جامعه گاهی به آن چنگ زنند و از زیر بار مسئولیت ایمانی خود فرار کنند. البته بسیاری فقر را در جامعه عامل دزدی و بزهکاری‌های اجتماعی می‌دانند.  فقر اجتماعی به این بیماری اجتماعی کمک می‌کند، ولی به‌نظر من به هر شخص باید به‌گونه‌ای فردی بنگریم و هریک از ما مسئول اعمال خود هستیم. هرچند اعمال تک‌تک ما بر هم مؤثر است ولی من نمی‌توانم بگویم چون برادرم یا خواهرم یا همسایه‌ام چنین کرد و چنان، من هم چنین می‌کنم. هر انسانی مسئول اعمال خود است. البته بعد از این‌که خود را مورد بررسی قرار دادیم و به سلامت روح وروان رسیدیم می‌توانیم بگوئیم که نسبت به دیگران هم مسئولیم و در حقیقت هم‌چنین است ولی ما تا زمانی‌که نسبت به خود مسئول نباشیم و خود را مورد تربیت قرار ندهیم، نمی‌توانیم نسبت به دیگران مسئولیت‌پذیر بوده و آن‌ها را مورد محبّت قرار دهیم. از طرفی دیگر می‌بینیم که دین و ایمان امروزه در فقرا و نیازمندان بیشتر از متمولین است، پس باز هم می‌بینیم که انسان گرسنه، دین و ایمان ندارد نمی‌تواند صحیح باشد و بسیاری اوقات انسان‌های گرسنه و فقرا که همه درها به رویشان بسته شده است  بیشتر به خداوند ایمان می‌آورند. البته چقدر عالیست که هنگام سیری و راحتی به‌سوی دین و ایمان رو آوریم نه از روی اجبار و بسته بودن همه درها.

۴ـ با یک سارق چگونه باید رفتار کرد؟

با یک سارق اوّل از همه نباید به‌عنوان یک مجرم برخورد شود، بلکه به‌عنوان یک بیمار و یک بیمار همیشه باید تحت درمان قرار گیرد نه مجازات. شاید بگوئید این غیرممکن است و بسیاری از سارقین به‌دلیل ترس از مجازات از دزدی خودداری می‌کنند. ولی در عمل می‌بینیم که ترس از مجازات سارقین را به راه‌های جدیدی وا می‌دارد نه به خودداری از آن.

 پس اگر به درمان آن‌ها بپردازیم، پس از مدتی در جامعه ریشه‌کن خواهند شد.

بهترین راه درمان این‌است‌که آن‌ها را کمک کنیم که به درون خود سفر کرده و با محیط معنوی آشنا شوند. به آن‌ها کمک کنیم که با معنویت انس بگیرند، البته نه با اجرای احکام خشک دینی و حکم بر حکم گذاشتن، بلکه با روش‌های حکیمانه‌تر؛ روش‌هائی که انسان را کمک کند که همچون کودک باشند. هرچه انسان به کودکی خود نزدیک‌تر شود، قابل تغییرپذیری بیشتریست و هم‌چنین پذیرای درمان خواهد‌بود. باید در این مورد به‌جای تجهیز زندان‌ها، کلینیک‌های روان‌درمانی ومراکز معنوی را تجهیز کنیم و به‌جای نگهبان و پلیس کادر پزشکی و پزشکان خود را مجهز کرده و برای این‌گونه افراد دوره‌های خاص درمانی و مراقبت‌های ویژه را ایجاد کنیم و تا زمانی‌که کاملاً بهبود نیافته‌اند آن‌ها را از ورود به جامعه باز داریم.

ارسال در فیس بوک

Leave a Reply

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

4484
Share

ديدگاههاي اخير