-شادکامی-

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است
مرگ عزیزان
Spread the love

 

اینجا بشنوید

images

۱ـ چرا همگی از مرگ می‌ترسیم؟

ما وقتی مرگ را پایان‌کار بدانیم می‌ترسیم. ولی آیا واقعاً مرگ پایان‌کار است؟ من فکر می‌کنم حتی اگر خود را کاملاً مادی فرض کنیم، مرگ پایان‌کار نیست چون طبق قوانین طبیعی از بین نمی‌رویم بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌شویم. همان‌طور که آب در دمای متفاوت فقط از حالتی به حالتی دیگر تبدیل می‌گردد. حتی در طول زندگی مادی خود هم همواره در حال تغییرات مادی هستیم. مثلاً از موقعی که نطفه‌مان بسته می‌شود تا زمان تولّد و کودکی، نوجوانی و تا پیری خیلی تغییر می‌کنیم. وقتی به آلبوم عکس‌هایمان نگاه می‌کنیم حیرت‌آور است. حال اجازه بدین در مورد اموری که مادی هستند ولی قدری هم به سمت معنویت به ما کمک می‌کنند صحبت کنیم. مثلاً حواس بویائی یا شنوائی که در طول زندگی تغییر می‌کنند و هم‌چنین احساسات خاصی که آن را حس ششم می‌نامیم، همه این‌ها غیرقابل دیدن هستند ولی وجود دارند و همه ما با آن‌ها مواجه هستیم مانند ضعف شنوائی و بینائی در دوران پیری. شاید بتونیم بگیم مرگ پایان یک درجه از تجربه و رسیدن به مقامی جدید از حیات است. اگر نگاه و دیدگاهمان را نسبت به مرگ تغییر دهیم و آن را عبور از یک پله یا مقام به مقامی دیگر بدانیم آن وقت مرگ ترسناک نخواهد بود.

۲ـ ایمان به حیات بعد از مرگ چه تأثیری‌ در زندگی دنیوی ما دارد؟

مسلماً ایمان به حیات پس از مرگ باعث شادمانی در زندگی دنیوی شده و یاس و ناامیدی را از ما دور می‌سازد ولی رسیدن به این ایمان و دست یافتن به این حکمت، امری قابل اندیشه است. ایمان همیشه به‌همراه اطمینان است یعنی تا به چیزی مطمئن نباشیم، ایمان حاصل نمی‌شود و اطمینان در اثر تجربه به‌دست می‌آید، پس باید تجربه کنیم تا به اطمینان و سپس به ایمان برسیم ولی همیشه نیاز نیست مستقیماً امری را تجربه کنیم تا به اطمینان برسیم. از تجربه‌های انجام شده نیز می‌توانیم مطمئن باشیم. گاهی از تجربه‌هائی مشابه به تجربه دیگر رسیده و ایمان پیدا می‌کنیم. مثلاً رویش یک دانه از دل خاک. اگر دانه را به جسم خود، و افتادن آن در خاک را به مرگ تشبیه کنیم رویش دانه از خاک،‌ حیات پس از مرگ است. خب البته باید دانه، دانه‌ای خوب باشد تا با افتادن در خاک رویش یابد والا می‌پوسد و خوراک کرم‌ها می‌گردد و این عذابی خواهد‌بود برای کسانی که در دوران مادی و جسمانی خود هشیارانه نزیسته‌اند.

۳ـ آیا «مرگ اتمامِ کار است»، زندگی دنیوی را پوچ و بی‌معنا نمی‌کند؟

مسلماً چنین است. جمله «مرگ اتمام کار است» واقعاً مأیوس‌کننده و ناراحت‌کننده است و باعث انفعال می‌گردد. اگر این‌طور باشد تمام اعمال و رفتار،‌ خواسته‌ها و حتی کل آفرینش بی‌معنا می‌گردد. البته متأسفانه امروزه بسیاری با این طرز فکر زندگی کرده و هر کاری که می‌خواهند انجام می‌دهند و ما فقط می‌توانیم برایشان دعا کنیم که از این خواب غفلت بیدار شده و هشیار گردند. چون صحبت من و هیچ کس هم نمی‌تواند بیدارشان کند مگر لطف خداوند و اراده خداوند که قادر مطلق است. در این‌جا به یاد کرم ابریشم افتادم که مدتی را در پیله خود سپری می‌کند و در این زمان در خواب است ولی به‌طور غریزی رشد و نموّ خود را انجام می‌دهد و چون این زمان به پایان می‌رسد، به‌جای کرم یک پروانه زیبا به آسمان پر می‌کشد. در جائی خواندم که حتی ژنتیک پروانه با کرم متفاوت است. بله،دراین دگردیسی حتی فرمول ژنتیکی آن عوض می‌شود. وقتی کرم است متعلّق به خاک بوده و حتی تصوّر پرواز را هم ندارد ولی چون از دره تاریک پیله یا مرگ عبور می‌کند به پرواز درآمده و همنشین گل‌ها می‌شود. پس ما هم به یاد داشته باشیم که این نشانه‌ها برای این‌است‌که اگر اکنون همچون کرمی متعلّق به خاک و زمین هستیم با درست زندگی کردن و ایمان به خداوند می‌توانیم از دره مرگ و پیله‌مان عبور کرده و به زندگی جاودانی برسیم.

۴ـ در هنگام مرگ عزیزان چه باید کرد؟

وقتی ایمان به حیات پس از مرگ داریم و زندگی را محدود به این دنیا ندانسته و آن را فقط مرحله‌ای از حیات خود بدانیم، مسلماً در مرگ عزیزان غمگین نخواهیم بود چون می‌دانیم که آن‌ها نمی‌میرند، البته وقتی ایمان به این مهّم نداریم واقعاً ناراحت‌کننده است. به‌هرحال در هر دو صورت این واقعیت را باید پذیرفت که هیچ یک از ما هرگز برای هیمشه در این شکل و شمایل نمی‌مانیم و روزی هم به شکلی که مرگ نامیده می‌شود خواهیم رسید. ولی سؤال این‌است‌که آیا این مرگ است؟ به‌نظر من که این مرگ نیست. این هم یکی از مراحل حیاتمان است. همان‌طور که بخشی از حیات خود را در دوران جنینی و در شکم مادر بسر برده‌ایم و بخشی دیگر را در کودکی و جوانی تا پیری این هم قسمتی دیگر از این زندگی جاودانه است که همگی تجربه خواهیم کرد. پس بیائید به‌خاطر این‌که عزیز درگذشته ما در حال تجربه بخشی از زندگی خود است، غمگین نباشیم. بلکه خوشحال باشیم که او هم این تجربه را کرده است و اگر می‌خواهیم به هم محبّت کنیم قبل از رسیدن به این مرحله خود را در مراحل دیگر خوب بیازمائیم که آمادگی و مهارت‌های کافی را برای این قسمت از زندگی پیدا کرده باشیم.

ارسال در فیس بوک

Leave a Reply

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

4330
Share

ديدگاههاي اخير