رادیو شادکامی

همیشه در خداوند شاد باشید؛ باز هم می‌گویم: شاد باشید
خود واقعی
Spread the love

اینجا بشنوید

[ti_audio media=”4161″]

[ti_audio media=”4162″]

images (98)

 

۱ـ چرا بعضی‌ها نقش بازی می‌کنند؟

در واقع دلایل نقش بازی کردن می‌تواند ترس،خجالتی بودن، حرص و طمع و یا مورد توجه قرار گرفتن باشد که همه این‌ها نوعی خود دوست داشتن ناخودآگاه است. در حقیقت خود را دوست داشتن در وجود همه ما به‌صورت ناخودآگاه است وقتی آگاهانه بشود به خود باوری و احترام و حرمت نفس تبدیل می‌شود. ولی چون در ناخودآگاه ماست به‌صورت ناآگاهانه رفتارهای ناشایستی از ما سرمی‌زند. در واقع همه رفتارهای نادرست ما ریشه در ناخودآگاه ما می‌تواند داشته باشد و فقط وقتی به رفتارهای نادرست خویش آگاه می‌شویم می‌توانیم در ناخودآگاه خود آن‌ها را جستجو کنیم و به آگاهی بیشتر از کنش‌های خود برسیم. مثلاً وقتی نقش بازی می‌کنیم وسعی می کنیم که فرد خوبی درجامعه باشیم. دلیلش این است که در ناخودآگاه خود می‌دانیم که اگرخوب و مورد پسند جامعه نباشیم طرد خواهیم شد و از طرفی هم چون خودرا دوست داریم نمی خواهیم طرد شویم، پس به‌صورت خودکار نقش انسان خوب و مثبت را بازی می‌کنیم و چون نقش مثبت باعث می‌شود که خسته بشویم ودرقبال این خوبی توقع و انتظاررفتار خوب داریم. وقتی به این دانش و آگاهی می‌رسیم، خوبی و درستی ما برای این خواهد‌بود که درست باشیم نه این‌که از طرف جامعه پذیرفته بشویم و به‌جای خودشیفتگی، برای خود حرمت نفس قائل خواهیم بود.

 هم‌چنین وقتی دچار ترس می‌شویم نقش بازی خواهیم کرد. در واقع مکانیسم طبیعی انسان است که احساس امنیت کند،درواقع کسی که احساس ترس می کند، می خواهد بانشان دادن صورت دیگری از خود به امنیّت برسد، مثل بعضی از جانوران که در هنگام ترس تغییر رنگ می‌دهند و از طرفی دیگر نشانی که احساس خجالت می‌کند، ممکن است به نقش بازی کردن دچارشده  و برای این‌که خجالت خود را یکجوری بپوشاند نقش بازی می‌کند و کسانی که نقش بازی می‌کنند در واقع دروغ می‌گویند، چون حقیقت را پنهان می‌کنند وخودراباور ندارند.

 این دروغ می‌تواند آگاهانه یا ناآگاهانه باشه، به‌هرحال دروغ دروغ است. گاهی ما تصمیم می‌گیریم که دروغ بگوئیم و با پنهان کردن نقش بازی می کنیم وگاهی حقیقت را بدون تصمیم به دروغ پنهان می کنیم؛دراین صورت بازهم دروغ گفته‌ایم. پس همه اینها به این دلیل است که خودرا باور نداریم واین عدم خودباوری ما را به این‌که از خود انسانی دیگر بروز دهیم می‌کشاند و به این نقش اعمال ، بازی کردن و واقعی نبودن می‌‌گویند.

۲ـ آیا واقعی بودن کار سختی است؟

هم نه و هم بله. کار سختی نیست چون کافی است که خودمان باشیم و کار سختی هست چون سالهاست که از خود دور بوده ایم و خیلی وقت‌ها دچار سردرگمی می‌شویم که خود واقعی حالا کدام هست؟! در حقیقت نیاز به تمرین داریم که خود واقعی خویش را بشناسیم و باآن آشنا بشویم و آنوقت از زندگی واقعاً لذّت ببریم والّا باید سال‌ها کسی غیر از خودمان باشیم؛ واقعاً دردآور است. فرض کنیم چه کسانی که به دنیا آمدند، سال‌ها زندگی کردند ولی همیشه کس دیگری بودند. این یعنی این‌که خودشان، هرگز زندگی نکردند.اگرچه آنها مثل هم هستند ، مقلد هستند، انگارکه ازهم کپی برداری می کنند.این واقعا باعث شرمساری است خداوند حتی اثرانگشت ماراهم مثل هم درست نکرده و آنوقت ما سعی می کنیم مثل هم دیگرباشیم.

ببینید، این خیلی سخت است که کسی که نیستیم بشویم، ولی چقدر آسان است آنی که هستیم باشیم. بیاییم بجای تقلید و شبیه همدیگر شدن خودرا کشف کنیم و ببینیم که چقدرخداوند مارافوق العاده آفریده و کاملا منحصر بفردیم.

هیچ کسی مثل شما نیست و هرگز همچون شما تکرار نخواهد شد .واقعا شمارا خداوند یگانه آفریده  شبیه شما وجود ندارد، پس به خود احترام بگذارید ولی خودشیفته نشوید ؛بلکه حقیقت وجود خودرادرک کنیم، وبه منحصربفردی خود پی ببریم و ببینیم که خداوند درخلقت خود فوق العاده است.

۳ـ چرا اشخاص ساده و واقعی از اشخاص متظاهر راحت‌ترند؟

خوب ، آدم متظاهر باید کلی فکرکند و تلاش کند که نقش کسی غیر از خودش را بازی کند؛ ودیگر اینکه کسی که متظاهر است باخودش صادق نیست واین دردرونش شکاف ایجاد می کند و این شکاف هرگز پر نمی شود مگر اینکه باخودش صادق باشد کسی که ساده است و واقعی نیازی به دروغ گفتن ندارد آنی که هست همان هست، ترس و دلواپسی ازروبرو شدن حقیقت وجودش که پنهان کرده باشد ندارد. به راحتی با مردم ارتباط برقرار می کند ودیگران هم اشخاص ساده و واقعی را بیشتر دوست دارند و می توانند راحت تر به ایشان اعتماد کنند ولی کسانی که متظاهر هستند مورداعتماد نخواهند بود وهمه درارتباط باآنها احتیاط می کنند.درحقیقت دنیایی که امروز در آن زندگی می کنیم دنیایی پراز بی اعتمادی و دورنگی شده است،به‌دلیل این‌که ما از خود واقعی خود دور‌شده ایم و درجائی غیر ازخودبه دنبال خوشبختی می گردیم.  به قول حافظ که می گوید: سالها دل طلب جام جم از ما می کرد وانچه خودداشت زبیگانه تمنا می کرد.

  ببنید تا زمانی‌که ما خود واقعی خود را پیدا نکنیم گوهر خوشبختی را به‌دست نمی‌آوریم. در واقع خیلی ساد ه است، خوشبختی یعنی خودتان باشید، خیلی ساده و به قول مولانا: نقش بگذارید، سراپا جان شوید. واقعاً سراپا جان خواهید شد، مثل دیگران نباشید، خودتان باشید.

۴ـ ایمان به خداوند چه تاثیری در رفتار خالصانه ما دارد؟

ایمان به خداوند کار ما را برای خودبودن راحت می‌کند، چون درما اعتماد ایجاد می کند، ترسهاراازما دور می نماید. خجالت و شرمهای نابجا رادرماازبین می‌برد، حرص و طمع نخواهیم داشت، نیاز به دروغ گفتن پیدا نمی‌کنیم و همه این‌ها باعث می‌گردد به سادگی و خویشتن نزدیک‌ترشویم. البته به شرطی که ایمان واقعی به خداوند باشد نه نمایش ایمان. بسیاری  ایمانشان هم نقش است و به‌خاطر موقعیت خاصی نمایش ایمان داری را بازی می کنند. این ایمان نیست؛ این بی‌نوائی است.

 ببنید عزیزان، زندگی خود را با آن‌چه که ازآن شما نیست  تلف نکنید، عمر خیلی کوتاه است، این چند روز عمر خود را غنیمت بشمارید و با ایمان به خداوند و اعتماد هر چه بیشتر به خداوند، حقیقت حقیقی خود را درک کنید و از آن‌چه که خدا آفریده لذّت ببرید، سعی نکنید چیزی غیر از آن باشید ، که این خوشبختی واقعی همه ماست با ایمان به خداوند بر تمامی ضعف‌های خود غالب شویم و وقتی ضعف‌های ما کمتر بشود نیازی به نقش بازی کردن نخواهیم داشت و تا زمانی که این ضعفها هست  نقش‌ها هم خودبخود خواهد بود و ضعفهای ما همیشه باما خواهد بود،مگر اینکه به خداوند توکل کنیم وایمان بیاوریم.

ارسال در فیس بوک

Leave a Reply

Translate:

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

4158
Share

ديدگاههاي اخير

Translate »