رادیو شادکامی

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است
وارستگی
Spread the love

اینجا بشنوید

[ti_audio media=”4123″]

[ti_audio media=”4124″]

297705_10150334378912947_75936107946_8489391_1591473860_n

 

۱ـ شخص وارسته کیست؟

شخص وارسته شخصی باعدم وابستگی است. عدم وابستگی به اموری غیرازخداوند؛ یعنی وابستگی و دلستگی به هرچیزی غیرازخداوند باعث می شود که آزادی خودراازدست بدهیم. درواقع وارستگی ، آزادی است که فقط از طریق خداوند زنده به دست می آید. ماممکن است که ازنظر اجتماعی یا سیاسی احساس آزادی ولی وارسته نباشیم ویا برعکس، کسی که در زندان باشد و آزادی اجتماعی ویا سیاسی نداشته باشد ولی وارسته باشد.

درواقع انسان وارسته به خاطر ایمانش به خداوند و احساس اطمینانی که از جانب خداوند می کند می تواند وارسته باشد. انسان وارسته یعنی آزادشده ازدلبستگی ها و وابستگی ها وبندهای دنیایی .

ببینید، منظور از آزاد شدن از بندهای دنیایی این نیست که باید ترک دنیا کنیم ودر گوشه ای منزوی بشویم؛ بلکه یعنی اینکه دل را به دریا بدهیم ، به هرجابرد بدان ساحل همان جاست.دیگر لازم نیست نگران چیزی باشیم ، بیمه خاصی نمی خواهیم.گویی یک شبه صاحب همه چیز شدیم.

درواقع وارستگی چنان آرامشی به ما می دهد که هیچ آرامبخشی نمی دهد؛ واین واقعا شادی بخش است. امیدوارم همه شما عزیزان به این آرامش راستی برسید وهرگز دیگر نگران چیزی نباشید.  

۲ـ وارستگی از دنیا چه تأثیری در زندگی انسان‌ها دارد؟

وارستگی ازدنیا باعث شادی می‌شود و واقعاً فرد احساس آزادی می‌کند.شادی ای که ما به واسطه وارستگی پیدا می‌کنیم، ازلی هست و محیط بیرون نمی توانداز ما بگیرد، شادی شخص وارسته چون وابسته به دنیا و محیط بیرون نیست ، پس محیط بیرون هم نمی تواند آن را بهم بریزد.

ازطرفی دیگر شخص وارسته احساس ترس نمی‌کند چون به فضایی ورای محیط بیرون اتصال دارد.انسان وارسته  دارای آزادی ای غیراز آزادی  بیرونی هست که به آن آزادی و رهایی از مادیات و دنیا می گویند؛ که چنین آزادگی از طرف خداوند است و هیچ بند وزنجیری نمی تواند آن را اسیر کند.

ببینید، آزادی بیرونی خوب است ولی  بیائیم آزادی خودرا از بیرون به دنیای درون هدایت کنیم تا هرگز مختل نشود.وارستگی از دنیا درواقع در دنیا زندگی کردن ولی تعلقی به دنیا نداشتن است .

پس بیایید تعلقات خود را به دنیا هرروز کمتر کنیم و به وارستگی بیشتر برسیم تا آزادی حقیقی را به‌دست آوریم. شاید بسیاری فکر کنند که آزادی نداریم ولی در حقیقت آزادی امری درونی بوده و ارتباطی به بیرون شخص ندارد و هر کس برای یافتن  آزادی، در بیرون خود جستجو کند فقط دچار یأس و سردرگمی خواهد شد، چون آن را نخواهد یافت.

۳ـ چرا رفتار و زندگی انسان‌های وارسته احترام برانگیز است؟

چون انسان های وارسته به دنبال اموری غیر از دنیا هستند.امور دنیایی به همراه توقع و چیزی درقبال چیزی دیگر است ولی انسان وارسته اعمالش برمبنای عشق و محبت است و کاری را درقبال چیزی نمی کند و توقعی هم ندارد برای همین هم احترام برانگیز می شود .اصولا محبت وعشق احترام برانگیز است .

درواقع شخص وارسته همواره برحضور خداوند درزندگیش و کل کائنات آگاه است و این آگاهی چنان عمیق است که لحظه ای حضور خداوند را گم نمی کند و این حضور خداوند در زندگی ما همه چیز است ، ما اگر حضور خداوند را احساس کنیم زنگیمان جوری دیگر خواهد شد. از زندگی به گونه ای دیگر لذت می بریم  و همه کائنات به‌سمت ما حرکت خواهند کرد. در واقع آگاهی بر حضور خداوند از سوئی به شخص وارسته، آرامش وجذابیت وامنیت را می دهد و از سوی دیگر به‌دلیل احساس ثروت فراوانی که احساس می کند، بخشنده و پر از مهر خواهد‌بود و همه این‌ها احترام دیگران را بر می‌انگیزد وارسته شدن درواقع به خود واقعی هم رسیدن هست، ما اگر خودمان باشیم وارسته هم خواهیم بود؛ چون انسان به طور طبیعی وارسته هست  ولی درطول زندگی به خاطر شرایط زندگی عوض می شود و به امور غیر واقعی دل می بندد.ما هر چه به خود نزدیکتر بشویمبه احساس عدم نیاز خویش را به بسیاری از امور احساس می‌کنیم و وارستگی خواهد بود و کسی که به خودش نزدیکتر و نزدیکتر می شود رفتارش فوق العاده خواهد بود چون شبیه هیچ کس نیست و فقط خودش است واین احترام برانگیز است  همچون یک اثر هنری فوق‌العاده.

۴ـ ایمان به خداوند چه تاثیری بر وارسته شدن دارد؟

در واقع فقط ایمان به خداوند هست که باعث وارستگی و همه نتایج آن خواهد شد. انسانی که ایمان به خداوند دارد همه طنش و اضطرابش به پایان می رسد و نگران چیزی نیست . او می داند که هیچ چیزی نیست که از دست خداوند خارج باشد و آنچه که  انجام می شود تحت کنترل خداوند هست . وارسته شدن بدین معنی نیست که باید ترک دنیا کنیم ، درواقع دلبسته دنیا نیستیم ؛ دردنیا زندگی می کنیم  ولی تعلقی بدان نداریم ؛ همچون کسی که به قعر اقیانوس سفر می کند و یا به فضا می رود ولی تعقلی بدان ندارد و هرچه زودتر و به محض اینکه کارش انجام شد به خشکی یا ایستگاه فضایی خود برمی گردد؛ چون ماندنش بیش از حد درجایی که به او تعلقی ندارد باعث مرگش خواهد شد.

ماهم به طور نامحدود به این دنیا تعلقی نداریم و باید هر چه زودتر کار خود را انجام دهیم چون باید فورا به ایستگاه مربوطه خود باز گردیم.

ببینید ، هریک از ما زمانی برای این سفر داریم و مقدار اکسیژن محدودی داریم ، به محض اینکه زمان ما تمام شود،باید برگردیم والا هلاک می شویم . باید هشیار باشیم و دلبسته پیرامون خود نشویم و همچون غواصی کار خود را انجام دهیم  و به خواب غفلت فرو نرویم.

 فرض کنیم، غواص و یا فضانورد، به‌جای کار تحقیقی خود بخواب رود، چه اتفاقی می‌افتد ؟ به زودی اکسیژنش تمام شده و می‌میرد. در واقع ایمان به خداوند هشیاری ماست که به خواب غفلت فرو نرویم ودراین  هشیاری و ایمان کار خودرا به پایان برسانیم و به سلامتی به مبدا خویش باز گردیم.

در واقع ایمان به خداوند هشیاری نیسبت به این است که بیدار بمانیم واز وابستگی به اطراف خود بپرهیزیم و این وارستگی است. 

ارسال در فیس بوک

Leave a Reply

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

4122
Share

ديدگاههاي اخير