مرگ عزیزان و داغداری

Spread the love

 

 اینجا بشنوید


مرگ عزیزان غمی بزرگ است و سنگین. با این غم چه کنیم؟ کلام خداوند می‌گوید: خوشا به حال ماتم‌زدگان، زیرا ایشان تسلّی خواهند یافت. خداوند هر اشکی را از چشمان آن‌ها پاک خواهد کرد. دیگر از مرگ و غم و گریه و درد و رنج خبری نخواهد بود زیرا چیزهای کهنه در گذشته است.

مولانا از مرگ استقبال کرده و آن را زمان ملاقات و وصال معشوق الهی می‌داند:

مرگ ما شادی و ملاقاتست       گر تو را ماتمست، رو زین جا

و هشدار می‌دهد که مبادا از مرگ غمگین شوی بلکه باید از این‌که جان و روح تو از زندان تن آزاد گشته و به وصال می‌رسد خرسند باشی:

ور نه پسِ مرگ تو حسرت‌خوری       چونک شود جان تو از تن جدا

و تأکید می‌کند که مرگ به معنی دوری نیست بلکه وصل است و ملاقات خداوند و ورود به بهشت الهی:

جنازه‌ام چو بینی مگو فراق فراق       مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع        که گور پرده جمعیت جنان باشد

در کلام خداوند بسیار واضح و آشکار می‌گوید: تا نمیریم، زنده نخواهیم شد. وقتی تخمی در زمین می‌کارید آن زنده نخواهد شد مگر این‌که اوّل بمیرد.

مولانا نیز همین کلام را به نظم آورده و می‌گوید همان‌گونه که دانه پس از رفتن در زیر خاک زنده می‌شود‌ و جوانه می‌زند انسان نیز تازه پس از مردن به زندگی جاوید می‌رسد.

کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست؟         چرا به دانه انسانیت این گمان باشد؟

سنائی نیز بسیار زیبا می‌گوید کسی که با عشق زندگی می‌کند هیچگاه نمی‌میرد و دارای حیات جاودانی خواهد‌بود:

آن را که زندگیش به عشقست، مرگ نیست          هرگز گمان نبر که مر او را فنا بود

کلام خداوند هم تأکید می‌کند:

پس مأیوس نمی‌شویم چون ترجیح می‌دهیم که این خانه زمینی را ترک کرده و با خداوند در خانه آسمانی زندگی نمائیم. زیرا ما می‌دانیم هرگاه این خیمه‌ای که در آن بسر می‌بریم یعنی این بدن زمینی ما فرو می‌ریزد، خدا عمارتی جاودانی که به‌دست انسان ساخته نشده در آسمان برای ما فراهم می‌کند.

عطّار نیز توصیه می‌کند که از این دنیای فانی بگذر و دست از وابستگی‌های دنیوی بردار که جهان باقی و آسمانی در انتظار توست:

این جهان را ترک کن تا چون گذشتی زین جهان       این جهانت گر نباشد، آن جهانی باشدت
گر بمیری در میان زندگانی عطّار‌وار                    چون درآید مرگ ،عین زندگانی باشدت

و بهترین مثال مردم در حین زندگی و دست‌یافتن به حیات جاودانی داستان طوطی و بازرگان است که خاقانی می‌گوید:

به بند دهر چه ماندی؟ بمیر تا برهی             که طوطی از پی این مرگ شد زبند   رها
ارسال در فیس بوک

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *