-شادکامی-

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است

پست هاي مربوط به تاريخ مرداد, ۱۳۹۲:

تلافی
اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

hانتقام

۱ـ به‌نظر شما تلافی و جبران به یک معنا هستند؟

 تلافی و جبران یک عکس‌العمل هستند. در حقیقت پاسخی هستند به‌عمل یا رفتار و گفتاری که می‌بینیم. تلافی عکس‌العمل ما نسبت به رفتارهای نادرست و ناپسند است که می‌توان از آن به انتقام و یا حتی در شکل حقوقی به قصاص یاد کرد ولی جبران بیشتر عکس‌العمل نسبت به رفتارهای پسندیده و خوشایند است.

۲ـ آیا بدی را با بدی باید تلافی کرد؟

مسلماً به‌طور معمول انعکاس بدی با بدی خواهد‌بود ولی وقتی به رفتارهایمان از نقطه‌نظر انسانی می‌نگریم، شکل عکس‌العمل‌هایمان نیز متفاوت می‌شود. برای مثال وقتی نور به اجسام مختلف می‌تابد دارای انعکاس‌های متفاوتی است. مثلاً نور سفید وقتی به جسمی رنگی می‌تابد، رنگ آن جسم منعکس می‌گردد ولی نورهای رنگی بر رنگ‌های اجسام تأثیر گذاشته و رنگ آن‌ها را تغییر می‌دهد. مثلاً نور آبی چون بر جسمی زرد بتابد، ما شاهد رنگ سبز خواهیم بود. پس می‌بینیم هر انعکاسی بسته به دو عامل است یک عامل فاعل و دیگر مفعول. در طبیعت همه اشیا دارای قوانین ثابت بوده و همیشه نسبت به یک فعلی خاص، عکس‌العملی خاص نشان می‌دهند. مثلاً همیشه آب در صفر درجه سطح دریا یخ می‌زند، یا ترکیب زرد و آبی سبز می‌شود ولی فقط انسان است که می‌تواند برخلاف قوانین طبیعی از خود عکس‌العمل نشان دهد. به‌طور طبیعی همیشه عکس‌العمل در قبال بدی، بدی است ولی انسان و نیروی خارق‌العاده انسانیت قادر است که این عکس‌العمل‌ها را به‌گونه‌ای غیرمعمول نشان دهد و برای همین است که خداوند تنها به انسان توصیه می‌کند که دشمنان خود را دوست بدارید و برای کسانی که به شما جفا می‌رسانند دعا کنید و هم‌چنین عطّار نیشابوری چنین می‌سراید که:

مکن بد با کسی کو با تو بد کرد           تو نیکی کن اگر هستی جوانمرد

 می‌بینیم که اگر بدی را با بدی تلافی کنیم، کار خاصی انجام نداده‌ایم و کاملاً چیزی که معمول است اتّفاق افتاده ولی وقتی آن را با نیکی پاسخ گوئیم کاری خارق‌العاده کرده‌ایم و این ارزشمند است. همان‌گونه که عیسی مسیح به ما توصیه می‌کند اگر بر یک طرف صورت تو سیلی زدند، طرف دیگر را نیز بیاور و اگر ردای تو را از تو گرفتند عبایت را نیز بده.

۳ـ آیا قصاص همان انتقام نیست؟

می‌تونیم بگیم چنین است. قصاص، شکل حقوقی انتقام و تلافی است. قصاص تاوانی است که در ازای جرائم اجتماعی از سوی دادگاه برای مجرم تعیین می‌گردد و هدف آن اولاً، جهت جلوگیری از جرم و جنایت در جامعه است و ثانیاً، به اصلاح جامعه و مجرمین کمک می‌کند ولی اگر شکل انتقام به خود گیرد یعنی چشم در ازای چشم و دست در ازای دست نه‌تنها مفید نیست که دور از انسانیت بوده و غیرمفید است. در این‌جا اگر ما به مجرم به چشم بیمار بنگریم، قصاص اولاً، یک نیروی بازدارنده باید باشد و بعد باید به‌گونه‌ای باشد که باعث درمان بیمار شود نه هلاکت او.

۴ـ «لذتی که در بخشش است در انتقام نیست» این عبارت به چه معناست؟

همیشه ما وقتی کاری خارق‌العاده می‌کنیم لذّت‌بخش است و بخشش هم عملی خارق‌العاده است. بخشش مختص خداوند است و انسان هم زمانی می‌تواند ببخشد که شبیه به خداوند باشد ولی زمانی‌که فردی انتقام می‌گیرد شبیه خداوند نیست و در خوی حیوانی خود عمل می‌کند. انتقام خوی حیوانی انسان است و شاید حتی خوئی پست‌تر از حیوانیت. چون حیوانات همیشه انتقام نمی‌گیرند و فقط در حالاتی نادر حس انتقام را در حیوانات می‌بینیم بلکه بیشتر از روی ترس و دفاع از خود عکس‌العمل نشان داده و به کسی یا چیزی که به آن‌ها حمله کرده یا وارد قلمروشان شده حمله می‌کنند. درصورتی‌که انسان در انتقام حس کینه‌توزی داشته و این به جهت دفاع نیست بلکه از روی نفرت است. پس می‌بینیم که وقتی حس انتقام و تلافی را می‌شکافیم آن را دور از انسانیت می‌بینیم و همیشه اعمالی دارای لذّت حقیقی و ماندگار است که از روی انسانیت باشد. شاید با گرفتن انتقام و تلافی کردن در ابتدا احساس لذّت و خوشحالی کنیم ولی دیر یا زود زمانی خواهد رسید که خواهیم گفت کاش این‌کار را نمی‌کردم، کاش بخشیده بودم. چون لذتی که در بخشش است هرگز در انتقام نیست و این لذّت برای همیشه با ما خواهد‌بود. پس همیشه مجازات را به خداوند می‌سپاریم که او عادلترین و بهترین جزا دهنده است.

۵ـ چه کسی اجازه دارد ظالمین را قصاص کند؟

 کسی چنین اجازه و توانی را دارد که اوّل از همه خود ظالم نبوده و برعکس عادل باشد و از تمامی امور آگاهی کامل داشته و هیچ چیز از نظرش پنهان نباشد و دیگر این‌که قدرت کافی داشته و اختیار کامل بر امور و احاطه بر کل مسائل را داشته باشد. خوب چه کسی هم دارای عدالت کامل و آگاهی مطلق است و احاطه بر همه اشیاء و کائنات را دارد؟ آیا جز خداوند کسی دارای این خصوصیّت هست؟ من که کسی را دارای این ویژگی‌ها جز خداوند نمی‌شناسم و برای همین هم می‌فرماید: ای دوستان عزیز، به هیچ‌وجه انتقام خود را نگیرید، بلکه آن را به مکافات الهی واگذار کنید، زیرا خداوند می‌گوید: من مجازات می‌کنم و من جزا خواهم داد. ولی در عین حال، در جامعه هم به بررسی بر جرائم و ناهنجاری‌های اجتماعی نیاز است و خوب است که نیروئی بازدارنده در مقابل شیطان و عواملش باشد ولی نه به شکل انتقام بلکه به روشی که باعث بنای مجرم گردد نه هلاکت او. ما با دیدن مجرمین به‌عنوان بیمارهای روحی  می‌توانیم به دیده مهر به آن‌ها توجّه کرده و کمکشان کنیم که از سلامتی روانی خود برخوردار گردند و در طول این دوره درمان آن‌ها را از جامعه جدا کنیم و مورد مراقبت‌های خاص قرار دهیم، نه این‌که به آن‌ها به دیده تنفر نگریسته و آن‌ها را از خود طرد کرده و مورد مجازات و داوری قرار دهیم که این هم فقط از آن خداوند است و بس!

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
بدگوئی
 اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


[ti_audio media=”1902″]

[ti_audio media=”1903″]

images (13)

۱ـ غیبت به چه معنی است؟

غیبت به معنی صحبت کردن پشت سر کسی است. وقتی‌که ما در غیاب کسی صحبتی می‌کنیم مثل این‌است‌که بدون حضور آن شخص به محاکمه او بنشینیم و او را محکوم نمائیم و این عادلانه نیست. همچنان‌که در فرهنگ لغت علامه دهخدا غیبت چنین معنی شده که عیب کسی در قفای او گفتن و بدگوئی در غیاب کسی کردن.

۲ـ آیا دوست داریم درباره ما غیبت کنند؟

مسلماً دوست نداریم پشت سر ما بدگوئی شود. وقتی در غیاب کسی بدگوئی می‌کنیم دو حالت پیش می‌آید یکی این‌که آن‌چه گفته می‌شود حقیقت ندارد که در غیاب او مطرح می‌گردد و نمی‌تواند از خود دفاع کند و یا این‌که نمی‌خواهیم باعث ناراحتی شخص مورد نظر بگردیم. وقتی احساس می‌کنیم که حرفی یا سخنی در مورد کسی باعث ناراحتی او می‌گردد در غیاب او آن را مطرح می‌کنیم. چنین حرفی که ما توان گفتن آن را در حضور شخص نداریم و حس می‌کنیم که باعث ناراحتی شخص می‌گردد را غیبت می‌گویند. پس قبل از گفتن حرفی که می‌خواهیم بزنیم باید آن را سنجیده و ببینیم آیا حاضریم آن را در حضور شخص نیز بگوئیم یا این‌که توان این را نداریم. پس اگر از گفتن آن در حضورش ناتوانیم بهتر است آن را پشت سرش نیزنگوئیم. من فکر می‌کنم این یکی از راه‌های خوب سنجش برای غیبت باشد و ذکر این‌که وقتی ما درباره دیگران غیبت می‌کنیم، دیگران نیز درباره ما غیبت خواهند کرد. پس اگر می‌خواهیم که مورد غیبت قرار نگیریم از غیبت و بدگوئی نیز باید بپرهیزم. بدگوئی از دیگران تأثیر بسیار زیادی بر روح و روان انسان گذاشته و منجر به بسیاری از ناهنجاری‌های روحی روانی می‌گردد. مثلاً وقتی ما غیبت می‌کنیم، نگران این خواهیم بود که نکند این سخنان به گوش شخص برسد و دیگر این‌که مجبور به دورغ و سخنان بیهوده دیگر می‌شویم.

وقتی‌که دچار بدگوئی می‌شویم یا از ما بد می‌گویند باعث از بین رفتن محبّت و دوستی می‌شود و باعث تفرقه و نفاق شده و اتحاد و وحدت بین افراد از بین می‌رود و این را باید بدانیم که ما همه دارای ضعف‌های بسیار هستیم و درست آن است که یکدیگر را به بدی‌ها و ضعف‌‌ها یاد نکنیم، بلکه با دعا و به دیده مهر به هم بنگریم و اگر احساس ضعف و لغزش و یا کمبود در یکدیگر کردیم به یاد  آوریم که همه ما دارای ضعف‌های بسیاری بوده و خود را همیشه جای فرد مورد نظر قرار دهیم و به یاد آوریم که اگر ما هم در شرایط او رشد و نموّ یافته بودیم، شاید بدتر از او رفتار می‌کردیم.

۳ـ غیبت درباره دیگران چه تأثیری در روابط انسان‌ها ایجاد می‌کند؟

غیبت در مورد دیگران باعث از بین رفتن مهر و محبّت شده و در نتیجه اتحاد و همدلی از بین می‌رود. در این‌جا یک نکته رو یادآورمیشوم که هر وقت دیدیم عاملی موجب از بین رفتن وحدت و همدلی می‌شود در آن‌جا پای شیطان وسط است. شیطان هیچ‌وقت اتحاد را دوست ندارد و همیشه دوست دارد باعث پراکندگی و تفرقه شود و یکی از ابزارهائی که به‌کار می‌گیرد تا دوستی و وحدت را در میان انسان‌ها از بین ببرد، غیبت است. پس هر‌جا دیدیم که می‌گویند تفرقه بینداز و حکومت کن به‌وجود شیطان پی ببریم و بدانیم که این سخن شیطان است. چون شیطان به واسطه ایجاد تفرقه و نفرت حکومت می‌کند ولی خداوند می‌گوید هرگاه دو یا سه نفر به نام من یک جا جمع شوند من نیز آن‌جا در میانشان خواهم بود. پس خداوند ما را به وحدت و یکدلی تشویق می‌کند و دوست دارد که با هم همراه و متحد گردیم و برای همین هم ما را از غیبت و بدگوئی منع می‌کند چون باعث پراکندگی و تفرقه میان ما می‌گردد.

۴ـ به‌نظر شما غیبت‌کننده بیشتر آسیب می‌بیند یا کسی که درباره‌اش غیبت شده است؟

من فکر می‌کنم بیشتر غیبت‌کننده. چون کسی که غیبت می‌کند اقدام به محکوم کردن دیگری و زیر سؤال بردن رفتار و گفتار او در غیابش است. ما اگر کسی را که حتی در حضورش محکوم کنیم و زیر سؤال ببریم باید دارای شرایط خاصی باشیم و آن این‌است‌که اولاً، خودمان بی‌خطا و به دور از هر اشتباه باشیم، دوما از تمام زندگی آن فرد مطلع باشیم. یعنی چیزی در حد خداوند باید باشیم که شخصی را در حضورش داوری کنیم تا چه برسد به این‌که در غیابش. حتی خداوند که دارای این شرایط است هیچ‌وقت بر ما در غیابمان داوری نخواهد کرد. پس می‌بینیم که داوری در غیاب افراد که غیبت نام دارد اوّل از همه خودمان را محکوم کرده‌ایم و مورد قضاوت قرار خواهیم گرفت و دیگر نمی‌توانیم توقع بخشش از طرف خداوند را داشته باشیم.

۵ـ‌ چرا غالباً غیبت و صحبت کردن راجع‌به دیگران تبدیل به بدگوئی می‌شود؟

زیرا به نیکی از کسی یاد کردن اصولاً غیبت نیست. غیبت یعنی بدگوئی پشت سر کسی و به‌عبارتی محکوم کردن کسی در غیابش. اغلب وقتی از کسی یاد کرده و پشت سرش صحبت می‌کنیم چه نیک و چه بد احتمال این بسیار قوی است که صحبتمان به بدگوئی تبدیل شود زیرا این یک موضوع تربیتی است. ذهنمان چنین تربیت شده که با مقایسه کردن خود با دیگران و زیر سؤال بردن بسیاری از اعمال و رفتارشان می‌خواهد بر ضعف‌ها و کنش‌های غلط خود سرپوش گذاشته و کمتر احساس گناه کند. ما با هشیاری بر این رفتار ذهنی و تربیتی خود می‌توانیم از مقایسه خود با دیگران دست برداشته و به‌جای مقایسه به ضعف‌های خود توجّه کرده و بر فقر ذاتی خود آگاه شده و خود را با خداوند که کامل است مقایسه کنیم. با این تمرین می‌تواینم تا حدودی از غیبت و بدگوئی نسبت به برادر و خواهر خود دست برداشته و به‌جای آن برای یکدیگر دعا کنیم و این را بدانیم که هیچ یک از ما کامل نیستیم و دارای ضعف‌های بسیاری هستیم و تنها خداوند کامل است و می‌تواند ما را کمک کند و ببخشد.

ارسال در فیس بوک
» ديدگاه ۱
توقع داشتن
 اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

[ti_audio media=”1912″]

[ti_audio media=”1913″]

۱ـ توقع داشتن به چه معناست؟

توقع به معنی انتظارِ کاری یا امری را از کسی داشتن است. اگر توقع و انتظار وقتی به یک معنی هستند، پس توقع نوعی انتظار است و انتظار همیشه براساس شناخت است یعنی زمانی ما از کسی یا چیزی انتظاری را داریم که آگاهی داشته و می‌دونیم توانائی انجام اون امر را داره مثلاً ما از یک ماهی توقع پرواز کردن نداریم ولی توقع شنا کردن را داریم. چون شناختی که از ماهی داریم چنین توقعی را ایجاد می‌کند. پس می‌‌تونیم بگیم توقع نوعی انتظار ذهنی و روحی از کسی یا چیزی است براساس شناختی که از او داریم. حالا اگه شناخت ما نسبت به امور نادرست باشه موجب توقعات بی‌جا خواهد شد و در اینجاست که به جهت توقعات بی‌جایمان دچار رنجش و ناراحتی می‌شویم. پس می‌بینیم که ما اگه نسبت به مسائل پیرامون خویش شناخت و معرفت کافی و درستی نداشته باشیم به مشکل برمی‌خوریم ولی حالا چطور می‌شه به پیرامونمون شناخت و معرفت کامل پیدا کنیم. به‌نظر شما آیا همچین چیزی ممکنه؟

به‌نظر من شناخت کامل بر پیرامون تقریباً غیرممکنه، چون ما در یک اقیانوسی از ناشناخته‌ها زندگی می‌کنیم و اگر تمام عمرر ا هم صرف آموختن و تحقیق کنیم باز هم به شناخت کامل دست نخواهیم یافت و در نهایت به کوچکی و نقص خود در برابر خداوند کامل و قادر مطلق خواهیم رسید. پس ما به این نتیجه می‌رسیم که تنها توقع و انتظار از کسی می‌تونیم داشته باشیم که از همه چیز آگاهه و همه چیز رو می‌دونه و اون کسی نیست جز خداوند.

۲ـ از خود چه توقعی می‌توانیم داشته باشیم؟

ما از خویشتن هیچ توقعی نمی‌تونیم داشته باشیم، چون شناختمون نسبت به خود همیشه ناقصه. در حقیقت شناخت و معرفت واقعی آگاهی بر جهل و نادانی خویش و این‌که ما همیشه دارای شناختی ناقص هستیم، می‌باشد و برای همین است که خداوند می‌گوید ما به واسطه اعمالمون نمی‌تونیم رستگار بشیم و فقط به نیروی خداوند می‌تونیم نجات را دریافت کنیم. برای همین هست که ما همیشه در لبه پرتگاه لغزشیم و جائز‌الخطا هستیم و به‌همین دلیل است که هیچ چیز و کسی جز خداوند مقدّس نیست و همگی قادر به خطا کردنیم. در این‌جا به این نتیجه می‌رسیم که ما دارای آگاهی و دانشی ناقص بوده و جائز‌الخطا و همیشه در لبه لغزشیم با این شناخت می‌تونیم یک توقع و انتظار از خودمون داشته باشیم و اون این‌که نباید به خویشتن تکیه کنیم و فقط به خدای بزرگ و قادر متعال توکّل کرده و به او ایمان داشته باشیم و بدونیم که اوست که می‌تونه در همه امور به ما کمک کنه. همان‌طور که خداوند می‌فرماید: آیا در میان شما پدری هست که وقتی پسرش از او ماهی بخواهد به عوض ماهی، ماری در دستش بگذارد؟ یا وقتی تخم‌مرغ بخواهد به او عقربی بدهد؟ پس اگر شما با این‌که خطاکار و جائز‌الخطا هستید، می‌دانید چگونه چیزهای خوب را به فرزندانتان بدهید، چقدر بیشتر خداوند که همچون پدری مهربان و آگاه است چیز‌هائی که به خیرمان است به ما عطا می‌کند. پس همان‌طور که خداوند براساس شناخت کامل از ما چنین توقعی  دارد که به او توکّل کنیم و به او ایمان داشته باشیم باید ما نیز این را بدانیم و از تکیه و توکّل و چشم‌داشت به دنیا و امور مادی دست برداریم و این را بدانیم که با تکیه به دنیا همچون کسانی هستیم که خانه خود را بر شن‌های ساحل بنا کرده و به زودی چنین خانه‌ای فرو خواهد ریخت و به‌جای آن باید عمارت خود را بر صخره محکم خداوند بنا کنیم که هرگز فرو نریزد و همیشه در خداوند جاودان باشیم.

۳ـ آیا انسان پرتوقع قابل دوستی و اعتماد است؟

مسلماً چنین نیست. چون انسان پرتوقع به معنی انسانی است که دارای چشم‌داشت‌های بی‌جاست و دارای شناخت و معرفت نیست و با کسی که بی‌معرفت است بهتر که دوستی نکینم زیرا که او غیرقابل اعتماد است و برای همین است که بهترین و قابل اعتماد‌ترین دوست خداوند است که در این مورد فیض کاشانی چنین می‌سراید:

غیرخدا هیچ‌کس مونس جان تو نیست           دست توقع بکش، فیض ز خیر کسان

۴ـ ریشه توقع از کجاست؟

ریشه توقع و چشمداشت در آگاهی و شناخت است. ما توقع به‌جا داریم و هم‌چنین توقع بی‌جا. وقتی شناخت درست باشد توقعاتمان هم به‌جا و درست خواهد‌بود و اگر شناخت نادرست باشد، انتظاراتمان نیز نابجا شده و حتی باعث ترد شدنمان از جامعه و خانواده می‌گردد. البته گاهی ما از دیگران نه‌تنها انتظار نیکی بلکه توقع بدرفتاری و رفتار‌های ناپسند را هم داریم. این نیز براساس شناختی است که از طرفمان داریم. ما از یک انسان شریر و بدرفتار توقع خوشرفتاری نداشته و منتظر رفتاری ناپسند هستیم و اگر چنین رفتاری ببینیم آن‌قدر ناراحت نمی‌شویم تا از کسی که او را به‌عنوان فردی صالح می‌دانیم و هم‌چنین می‌تونیم بگیم ریشه توقع می‌تونه غرور و نخوت هم باشه. همیشه انسان‌های مغرور از همگی توقع خدمت و احترام داشته و این هم به‌دلیل عدم شناخت آن‌هاست.

۵ـ اگر شخص متوقعی باشیم در زندگی با چه مسائلی روبه‌رو می‌شویم؟

اگر شخص متوقعی باشیم، در زندگی دچار ناراحتی و غم می‌شویم. وقتی چیزی را که منتظرش هستیم به‌دست نیاوریم، ناراحت و افسرده خواهیم شد ولی وقتی منتظر چیزی نباشیم و آن را به‌دست آوریم بسیار خوشحال می‌گردیم. پس می‌تونیم یک تمرین بکنیم و هیچ‌وقت منتظر هیچ چیز نباشیم و از هیچ‌کس توقع نیکی و خدمت نداشته باشیم و به‌جای آن بدون چشم‌داشت به هم نیکی و خدمت کنیم و در عوض خدایمان که شاهد همه چیز است به ما مزد کافی و عالی خواهد داد، همان‌طور که می‌فرماید: ما به دشمنان خود محبّت و نیکی می‌کنیم و بدون توقع عوض، قرض می‌دهیم که پاداش سرشاری خواهیم داشت و فرزندان خدای متعال خواهیم بود.

من فکر می‌کنم اگه ما بتونیم واقعاً بدون چشمداشت در جامعه با هم زندگی کنیم و اگه خدمتی به کسی کردیم آن را فراموش کنیم و چشمداشتی در قبالش نداشته باشیم و اگر دیگران از ما توقع و انتظارات بی‌جا داشتند، به دیده اغماض بنگریم و آن را به‌حساب عدم شناخت و معرفتشان بگذاریم، زندگی سرشار از زیبائی خواهیم داشت و کمتر دچار افسردگی و غم می‌شویم و این را بدانیم که خداوند همیشه شاهد اعمال ماست و به ما پاداشی عظیم عطا خواهد نمود. البته این را نیز باید یادآور شوم که بهتر است که حتی نه به‌خاطر پاداش خداوند بلکه به‌خاطر خود خداوند وحتی بدون  چشمداشت پاداش از طرف خداوند محبّت کنیم که او خداوند عادل است و هیچ کاری را بدون پاسخ نمی‌گذارد. همان‌گونه که وقتی فرزندانمان را محبّت می‌کنیم منتظر پاسخ نیستیم و اگر حتی نسبت به محبتمان رفتاری ناشایست نیز داشته باشند دست از محبّت برنداشته و به محبتمان ادامه می‌دهیم. پس همان‌طور که خداوند محبّتی پدرانه نسبت به ما دارد ما نیز نسبت به او و دیگران بدون چشمداشت محبّت داشته باشیم.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
ریا و تزویر
اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

[ti_audio media=”1914″]

[ti_audio media=”1915″]

۱ـ ریا و تزیور به چه معناست؟

ریا و تزویر به معنی دوروئی و یا چند شخصیتی نیز اطلاق می‌شود و هم‌چنین می‌توانیم بگوئیم ریا نوعی حیله است و ما با حیله از خود شکلی غیر از آن‌چه هستیم نشان می‌دهیم. فرد ریاکار معمولاً دارای یک ترس درونی نیز هست که خود را به شکل و صورتی نمایان می‌کند که آن‌چه در حقیقت است پنهان بماند. مثلاً وقتی ما از امری احساس خطر می‌کنیم خود را پنهان می‌کنیم، می‌تونیم بگیم ریا و دوروئی هم نوعی پنهان شدن هست یا پنهان کردنِ حقیقت به‌دلیل ترس و وحشت، البته همیشه هم به‌دلیل ترس نیست، گاهی هم برای فریفتن دیگران برای سودجوئی نیز می‌باشد. پس می‌بینیم که ریا ریشه در عواملی چون سودجوئی، ترس و خلاصه عدم ایمان و اعتماد دارد. کسی که ایمان دارد نیازی به این ترفند و حقّه ندارد. ایمان به خداوند به ما اطمینانی می‌دهد که نیاز به نقش‌بازی کردن نخواهیم داشت. در لغت‌نامه دهخدا، ریا و تزویر را آراستن و نیکوکردن موضوعی و هم‌چنین آراستن و تزئین دروغ و مکر و فریب کردن، یا نفاق و دورنگی و فریب، حیله و نیرنگ معنی کرده است.

از طرفی هم می‌توانیم در مورد ریا و دورنگی از نقطه نظر روان‌شناختی این‌طور نگیم که یک موضوع تربیتی بوده و معمولاً انسان‌ها مورد تعلیم و تربیت نادرست قرار گیرد و هم‌چنین تعلیم و تربیتی که از روی ترس و وحشت باشد باعث بروز دورنگی و ریا در انسان‌ها می‌گردد. حتماً همه ما این تجربه را در زندگی خود داشته‌ایم که از بزرگترها یا اطرافیان و دوستان در جامعه شنیده‌ایم که یکدیگر را پنهان‌کاری و فریبتن دیگران یا از روی ترس یا به‌دلیل سودجوئی توجیه می‌کنند.

۲ـ آیا با ریاکاری می‌توان در زندگی موفق بود؟
شاید به ظاهر چنین به‌نظر آید، ولی در حقیقت چنین نیست. با ریا و دوروئی ما دیگران را شاید فریب دهیم، ولی خود و خدای خویش را هرگز نمی‌توانیم بفریبیم. انسان ریاکار به نوعی انسانی دروغ‌گو بوده، ریاکارای و دروغگوئی در وجود او همچون سمّی کشنده فعالیت خواهند کرد و بر روح و روانش تأثیر گذاشته و به او مرگ تدریجی می‌بخشد. من فکر می‌کنم همان‌طور که جسم مادیمان توسط بیماری‌ها و ویروس‌ها و میکروب‌ها دچار ضعف و به مرگ نزدیک‌ می‌شود، روح و روانمان هم با دروغ و ریا و تزویر به ضعف و تاریکی کشیده شده و به دره تاریک مرگ نزدیک می‌گردد. متأسفانه این روزها خیلی‌ها از ریا و تزویر و حقّه و دروغگوئی به زرنگی یاد کرده و غافل از این‌که چه آسیبی به روح و روان خویش خواهند رساند آن را به‌عنوان روش زندگی خود در پیش می‌گیرند و آن‌قدر در آن می‌مانند و براساس این روش بیمارگونه زندگی می‌کنند و دیگران را نیز تشویق به آن می‌کنند که کاملاً قبح آن از بین رفته و نه‌تنها آن را روشی اشتباه و نادرست نمی‌دانند که آن را زرنگی و زیرکی خود دانسته و در آن اصرار هم می‌ورزند.

امیدوارم روزی برسد که همه انسان‌ها و جوامع دست از روش‌های نادرست زندگی برداشته و به خودشناسی درست و صحیح از خود دست یابند تا بتوانند به زندگی که خداوند برایمان تدارک دیده دست یابند که آن، زندگی جاودان است.

۳ـ به‌نظر شما بدترین نوع ریاکاری چیست؟

همان‌گونه که در مورد ریاکاری صحبت کردیم به این نتیجه رسیدیم که ریاکاری و تزویر همان دروغ و فریفتن دیگران است و بدترین نوع فریب، فریفتن در معنویت است. یعنی این‌که ریاکاری در امور روحانی و معنوی و
سوء استفاده به واسطه امور درونی و روانی مثلاً وقتی ما خود دَم از روحانیت و معنویت بزنیم و در خفا و در
پشت پرده آن‌چه را منع کرده‌ایم انجام دهیم و از طرفی آن‌چه را که امر می‌کنیم، از انجام آن خودداری کنیم، دیگران را به اسم معنویت و روحانیت در بند کشیم و آن‌ها را مورد سوء استفاده قرار دهیم، بدترین نوع ریا و تزویر خواهد‌بود. همان‌گونه که حافظ هم در این مورد می‌گوید:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند        چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

 و هم‌چنین عطّار نیشابوری چنین می‌سراید:

در شریعت حیله و تزویر نیست     هرکسی اندر شریعت پیر نیست

 

پس باید بسیار هوشیار و آگاه  باشیم به آن‌چه می‌گوئیم و توصیه می‌کنیم. ببینیم آیا به آن‌چه می‌گوئیم عمل هم می‌کنیم یا این‌که فقط امر و نهی کرده برای خودمان تبصره‌های خاصی گذاشته و قانون بر قانون یا حکم بر احکام می‌گذاریم. در جلوی مردم و در انظار عموم به نیکی رفتار کرده، ردای بلند می‌پوشیم و به روحانیت رفتار می‌کنیم و در حفا هر کاری که دوست داریم انجام می‌دهیم. همان‌گونه که خداوند می‌فرماید: «پس هرگاه صدقه می‌دهیم آن را با ساز و کرنا اعلام نکنیم، چنان‌که ریاکاران در خیابان‌ها چنین می‌کنند تا مورد ستایش مردم قرار گیرند، یقین بدانیم که آنان اجر خود را یافته‌اند.»

۴ـ با انسان ریاکار و دورو چگونه باید رفتار کرد؟

مهّم‌ترین کاری که نسبت به افراد ریاکار و دورو باید انجام داد، این‌است‌که از آن‌ها پیروی نکنیم و ما همچون آن‌ها نباشیم. به قول لقمان حکیم که می‌گوید: ادب از که آموختی؟ گفت از بی‌ادبان. ما هم می‌توانیم از آن‌ها بیاموزیم که همچون آن‌ها نباشیم و هم‌چنین می‌توانیم برایشان دعا کنیم که از این بیماری و مسمومیت نجات یافته و شفای خود را به‌دست آورند و به آن‌ها به چشم بیمارانی روحی روانی نگاه کنیم وقتی ما به آن‌ها به چشم بیمار بنگریم، اوّل این‌که به آن‌ها به دیده نفرت نمی‌نگریم و با نگاه ترحم و مهر برایشان دعا کرده و از خداوند نجات و شفایشان را خواهیم خواست و دیگر این‌که دست از قضاوت کشیده و آن‌ها را مورد داوری قرار نخواهیم داد و هم‌چنین این طرز نگرش به ما هم کمک می‌کند که از آن‌ها پیروی نکرده و به‌دنبالشان راه نیفیتم، بلکه هوشیاریم که ما به این مرض گرفتار نشویم و به قول حافظ شیرازی که چنین می‌سراید:

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی        من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

 برخورد دیگری که نسبت به انسان ریاکار بهتر است داشته باشیم این‌است‌که با او همنشین نشویم چون این بیماری بسیار مسری بوده و به مرور زمان و بدون این‌که متوجّه شویم بر ما نیز سرایت می‌کند، مگر این‌که کاملاً آگاه باشیم و با مراقبه با این‌گونه افراد مواجه شویم.

۵ـ آیا شما فرد ریاکار را یک بیمار می‌دانید؟

ببینید، من فکر می‌کنم بیماری یعنی آن‌چه که ما رو از حالت طبیعی خارج می‌کند و به مرور باعث ضعف و ناتوانی‌مان می‌شه. خب، ریا و دورنگی هم ما رو از حالت طبیعی خارج می‌کنه چون ما با ریا و دورنگی حقیقت وجودمان رو پنهان می‌کنیم و حالت طبیعی ما در پشت حیله ریا مخفی خواهد موند و از طرفی ما برای ریا و دورنگی انرژی بسیاری باید صرف کنیم، کلی دروغ باید بگیم و کلی نقش‌هائی رو باید بازی کنیم که از آنِ ما نیست و بعد از اون هم باید همیشه نگران این باشیم که نکنه دستمون رو بشه و لو بریم. خلاصه همه این‌ها اوّل از همه روی روح و روانمون تأثیر گذاشته و وجود روحانیمونو درگیر می‌کنه پس می‌تونیم ازش به‌عنوان یک بیماری
روحی روانی یاد کنیم.

هم‌چنین باید بگم که شروع این بیماری ریشه در کودکی داشته و از زمانی‌که ما کودک خود را برای بهتر جلوه کردن در میان خانواده و جامعه مجبور به نقش بازی کردن می‌کنیم و هم‌چنین وقتی کودک شاهد نقش بازی کردن والدین و بزرگترهایش است جریان بیماری در او آغاز می‌گردد.

پس به قول مولانا:

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو        واندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
نهایت عشق

اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

esh

 

 

ارسال در فیس بوک

Users who have LIKED this post:

  • avatar
» بدون ديدگاه
نهایت عشق

اینجا بشنوید

نهایت عشق و محبّت

خداوند به‌واسطه عشقی که به ما داشته است هرآنچه را که نیازمند آنیم به ما عطا فرموده است. او نهایت عشق و محبّت است و ما هرچه بکوشیم توان عشق ورزیدن واقعی را نداریم و تنها می‌بایست از او بخواهیم که فیض عشق ورزیدن و محبّت کردن به دیگران را به ما ارزانی دارد.

خداوند برای آن‌که عشق ورزیدن را در ما بیدار کند می فرماید: به دشمنان خود محبّت نمائید، به آنانی که از شما متنفرند نیکی کنید. این فرمان خداوند بالاترین تمرین و راه محبّت نمودن واقعی است.

تنها کسی که بتواند به دشمن خود نیکی کند قادر خواهد‌بود که نهایت عشق و محبتش را به همسایه‌اش ابراز نماید.

حافظ شیرازی عاشق شدن و محبّت ورزیدن را در ابتدا بسیار آسان می‌داند و می‌گوید:

الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها         که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها

او معتقد است به‌راحتی می‌توان عاشق شد ولی عشق ورزیدن کامل و عاشق ماندن ، کاری بس مشکل است.

خداوند در کلامش راهکار آشکار و مشخصی ارائه می دهد:

اگر مطابق احکام خداوند عمل کنید در محبّت او خواهید ماند. هم‌چنین مشخصه‌هائی از محبّت و عشق را به ما می‌آموزد تا بتوانیم تشخیص دهیم که محبّت و عشق واقعی چیست.

خداوند می‌فرماید عشق و محبّت باید صمیمی و حقیقی باشد، بردبار و مهربان باشد، حسود و خودبین و متکبر نباشد و هیچگاه خشمگین نشده و کینه به دل نگیرد.

آیا ما هنگامی‌که ادعای عشق و محبّت و دوست داشتن دیگران را داریم چنین ویژگی‌هائی را دارا هستیم؟

حافظ مدّعی است که عشق و محبّت او نسبت به خداوند را هرکس که شنیده تنها ذره‌ای از کل آن بوده است:

شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست          این حکایت‌ها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند

از آن طرف مولانا بر این باور است که راز عشق الهی بسیار پیچیده و مرموز است و هرکس که بر آن واقف شد، می‌تواند به وصال و دیدار خداوند نائل شود:

گر ز سرّ عشق او داری خبر       جان بده در عشق و در جانان نگر

ولی می‌بایست بسیار شاد و خرسند باشیم هنگامی‌که فیض محبّت کردن و عشق ورزیدن را دریافت کرده و با مهر و دوستی و محبّت با دیگران رفتار می‌نمائیم زیرا کلام خداوند به ما این مژده را می‌دهد:

بنابراین بدان که محبّت فراوان انسان، نشان می‌دهد که گناهان بسیارش آمرزیده شده است و کسی که کم بخشیده شده باشد کم محبّت می نماید.

 پس بیائید محبّت کنیم تا از جانب خداوند بخشیده شویم.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
نهایت عشق

اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

[ti_audio media=”4249″]

[ti_audio media=”4250″]

269463_125932940828834_124490437639751_217840_1528872_n

 

 1ـ چگونه باید عشق و محبّت خود را به دیگران نشان داد؟

ما محبّت خود را باید بی‌شائبه و بدون چشم‌داشت به دیگران نشان دهیم، همان‌طور که خداوند بدون چشم‌داشت ما را محبّت می‌کند، فرض کنید خداوند در قبال محبّت‌هایش از ما توقع داشت، آیا هرگز می‌توانستیم محبّت‌هایش را جبران کنیم؟ آیا ما حتی یک دم ویا بازدَم را می‌توانیم جبران کنیم؟ به تک‌تک اعضای بدن خود بنگرید، فقط یکی از اعضایمان اگر دچار اختلال گردد، همه زندگیمان را حاضریم صرف بهبود آن کنیم، پس ما هرگز نمی‌توانیم محبّت‌های خداوند را جبران کنیم و او هم بی‌چشم‌داشت ما را محبّت می‌کند. پس ما هم باید همچون او به پاس این همه محبّت ، دیگران را بی‌شائبه محبّت کنیم.

 دیگر این‌که برای محبّت و عشق به دیگران باید آن‌ها را بشناسیم. گاهی بعضی از محبّت‌ها در واقع محبّت نیستند، آن‌چه که باعث بنای ما گردد محبّت است و اگر باعث بنایمان نشود، آن محبّت نیست. دیگر آن‌که آن‌چه را که برای خود می‌پسندیم، برای دیگران نیز بپسندیم و گاهی خود را جای دیگران بگذاریم و ببینیم چه نوع محبّتی نیاز دارند که باعث رشد و بنای آن‌ها می‌شود. به این‌که خود را جای دیگران قرار دهیم، باعث می‌شود آن‌ها را بهتر درک کنیم و می‌فهمیم که در چه شرایطی قرار دارند. چه خوب است که محبّت فقط از روی دلسوزی نباشد، چون بسیاری محبّت همراه با دلسوزی را نمی‌پذیرند بلکه به‌گونه‌ای محبّت کنیم که شخص معذب نشود و باعث شرمساری وی نگردیم. واقعاً از این نیروی فوق‌العاده خویش استفاده کنید که بسیار مفید است و باعث رشد روحانی می‌گردد.

۲ـ چرا باید با دیگران با محبّت و عشق رفتار کنیم؟

اوّل از همه این‌که خداوند ما را محبّت کرده است و ما وقتی دیگران را محبّت می‌کنیم، گوئی که به خداوند پاسخ می‌دهیم، از طرفی دیگر محبّت حکم و فرمان خداوند است که باید اوّل از همه خدای خود را دوست بداریم و محبّت کنیم و بعد دیگران را همچون خویشتن دوست بداریم. وقتی ما محبّت می‌کنیم، باعث کمک به خود و دیگران می‌شویم چون این باعث نیرو و نشاط در انسان می‌گردد و شادی‌آور است و از طرفی دیگر محبّت انسان‌ها را با هم یکی و متحد می‌سازد توگوئی محبّت ساختار همه آفرینش است و بدون محبّت هیچ جانی در بدن باقی نمی‌ماند. سعی کنیم با هم مهربان باشیم که مهربانی خود محبّت است. انسانی که در مهر و محبّت زندگی می‌کند، زندگی پربرکتی خواهد داشت، رشد بسیار خواهد کرد و رستگار می‌شود. محبّت آن‌قدر بزرگ است که خداوند می‌گوید: خدا محبّت است. در واقع با محبّت، ما با خداوند همراه و همنشین خواهیم بود و این نیروی فوق‌العاده خدائی است. ما وقتی با دیگران با عشق و محبّت رفتار کنیم تو گوئی که با نیروی فوق‌العاده‌ای که خداوند در اختیار ما گذاشته است به آن‌ها مرتبط می‌شویم و صاحب برکات بسیاری خواهیم شد.

۳ـ چرا همگان شخص با محبّت را بیشتر دوست دارند؟

شخص با محبّت به دیگران نیرو می‌بخشد و باعث شادی دیگران می‌شود، شخص با محبّت موجب دلگرمی و امید است. در واقع نه این‌که شخص مهّم است بلکه هرکس که از این نیرو استفاده کند باعث این زیبائی‌ها می‌شود. در محبّت نیروی خدای‌گونه است چون از آنِ خداست که آن را با ما به اشتراک گذاشته است. از طرفی دیگر چون این نیروی فوق‌العاده از طرف خدا است ما را همچون خداوند جذاب و زیبا می‌گرداند. توجّه داشته باشیم که محبّت همیشه به اندازه توانمان می‌تواند باشد. مثلاً یک کودک ممکن هست که آبنبات داخل دهان خود را با شما شریک شود،‌یا یک فقیر تکه نان خشک خود را، فرقی ندارد مهّم این‌است‌که محبّت نیروی خاص و عجیبی را داراست. واقعاً انسان هرچه در این راه سیر کند کم است چون فیض عجیبی است. از سوی دیگر محبّت قدرت تبدیل دارد و باعث رشد و شکوفائی انسان می‌گردد. انسان با محبّت همچون درختی پربار است که هر سال بزرگ‌تر و پربارتر می‌شود و همیشه در موعد معین صاحبش آن را هرس می‌کند و شاخه‌های زائد را می‌زند. این درخت همواه در حال رشد و تغییر است و هر سال پربارتر و دوست‌داشتنی‌تر خواهد‌بود ولی در مقابل درختی که هیچ محصولی ندارد، روزی نه چندان دور بریده می‌شود و در تنور سوزانده خواهد شد. پس زیبائی و جذابیت خود را به واسطه آن‌چه که واقعی است، به‌دست آورید نه به واسطه چیزهائی که از دست می‌روند و غیرواقعی‌اند.

۴ـ ایمان به خداوند چه تأثیری در ابراز عشق و محبّت واقعی دارد؟

تنها عشق و محبّت واقعی به واسطه ایمان به خداوند صادر می‌شود. انسان بی‌ایمان محبتش از روی توقع است و برای مزد کار می‌کند، ولی انسانی با ایمان است که محبّت و عشقش فقط برای خود خداست نه برای چشم‌داشت.  ببینید یک مزدور یا مزدبگیر کار می‌کند و در قبال کار و محبتش توقع مزد دارد، ولی کسی که واقعاً برای خداوند است باید به‌گونه‌ای محبّت کند که هیچ‌کس باخبر نشود. همان‌گونه که خداوند می‌فرماید: طوری ببخش که دست چپت از دست راست تو خبردار نشود. حتی در هنگام پرستش باید به‌گونه‌ای باشیم که دیگران متوجّه نشوند بلکه به خلوت خود برویم و پرستش کنیم. در واقع این محبّتی است بین ما و خداوند که هیچ‌کس نباید از آن باخبر شود که در واقع ریاکاران مزد خود را گرفته‌اند و نزد خداوند اجری ندارند. از طرفی دیگر اگر محبّت را برای اجر و مزد نزد خداوند کنیم نیز از تأثیر بالای محبّت که رشد و نجات است دور می‌افتیم. در واقع اگر تأثیر واقعی محبّت را می‌خواهیم بدانیم باید از مزد دنیائی و اخروی آن صرف نظر کنیم که چه بسا هر دو تأثیر را خواهیم گرفت و حتی چندین برابر، ایمان به خداوند باعث می‌شود که راحت‌تر ببخشیم و محبّت کنیم و هم‌چنین باعث شناخت انسان از قوانین خداوند می‌گردد، که حتی  ما را به محبّت دعوت می‌کند و می‌گوید اوّل خدای خود را با تمامی دل و جان دوست بدارید و محبّت کنید و سپس همسایه خود را همچون خویشتن.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
سالمندی

اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

th (7)

ارسال در فیس بوک

Users who have LIKED this post:

  • avatar
» بدون ديدگاه
سالمندی

اینجا بشنوید

هرگاه با یک شخص سالمند و موسفید روبه‌رو می‌شویم چه در او می‌بینیم و چه از او می‌خواهیم و با او چه می نماییم؟

شخصی را می‌بینیم رنجور و ناتوان و کند و آرام از او انتظار داریم پر از تجربه و خرد و آگاهی و نیک رفتاری باشد و ما نیز در مقابل به او احترام گذاشته و به سخنان و تجربیاتش گوش جان می‌سپاریم. کلام خداوند می‌گوید: در جلوی پای موسفیدان بپاخیزید و به پیرمردان احترام بگذارید. سعدی نیز توصیه می‌کند که به پند پیران گوش ده که بسیار باتجربه‌اند:

ز تدبیر پیر کهن برمگرد         که کارآزموده بوَد سالخورد

ولی می‌بینیم بسیاری از سالمندان ما چنین نیستند و ما نیز با آنان آن‌چنان‌که باید نیستیم!

سعدی شیرازی به شدّت پیران ناآگاه را مذمت کرده و می‌گوید:

ای که پنجاه رفت و در خوابی        مگر این پنج روزه دریابی

و در ادامه به ایشان توصیه می‌کند که خشم و تکبّر بس است و هر آن ممکن است که مرگ فرا رسد، پس بیدار شو:

تا کی این باد کبر و آتش خشم             شرم بادت که قطره آبی

حافظ نیز یادآور می‌شود ای پیرانی که دوران جوانی را ناشایست پشت سر گذاشتید این ایام سالمندی را چگونه خواهید گذراند؟

تا در ره پیری به چه آئین روی ای دل؟      باری به غلط صرف شد ایام شبابت

حال که از پیران بگذریم وای به حال جوانانی که با سالمندان خویش نامهربانند. در گلستان سعدی است دراین باره:

                               چه خوش گفت زالی به فرزند خویش              چو دیدش پلنگ‌افکن و پیلتن

گر از عهد خردیت یاد آمدی                  که بیچاری بودی در آغوش من؟!

                               نکردی درین روز بر من جفا                      که تو شیرمردی و من پیرزن

در هر حال و به قول پروین اعتصامی، مراقب باش که هرچه در پیری هستی نتیجه عمل تو در جوانی است:

هشدار که توش و توان پیری         سعی و عمل موسم شبابست

با این حال خداوند چنین می‌فرماید:

من خدای تو هستم و تا زمانی‌که پیر شوی و موهایت سفید شوند مراقب تو خواهم بود. من تو را آفریدم و از تو مواظبت خواهم کرد. من به تو کمک می‌کنم و تو را خلاصی خواهم بخشید.

در انتها باید گفت:

چه پیر و چه جوان همگی برای کشف حقیقت و شناخت خداوند این‌جا آمده‌ایم و هدف خوشگذرانی نیست، چنان‌که پروین می‌گوید:

من و تو از پی کشف حقیقت آمده‌ایم          ازین مسابقه مقصود، کامرانی نیست

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
سالمندی

اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

[ti_audio media=”4230″]

[ti_audio media=”4231″]

th (9)

 

۱ـ پیری به معنای سن شناسنامه‌ای است؟

در واقع پیری می‌تواند به معنای سالمندی یا سن شناسنامه‌ای باشد و از سوی دیگر می‌تواند به معنای تجربه و پختگی نیز به‌حساب آید. در واقع اکثراً از افراد سن‌دار انتظار تجربه و پختگی دارند ولی متأسفانه همیشه تجربه و پختگی با بالا رفتن سن به‌دست نمی‌آید و بسیاری از نظر سنی سالمند و پیر می‌شوند ولی از نظر روحانی بی‌تجربه و خام هستند. در این میان تعداد محدودی هستند که سن چندانی ندارند و بسیار از نظر روحانی پخته و سالمند هستند، پس با این تفاسیر پیری به سن شناسنامه‌ای نیست اگر به معنای خِرد باشد ولی اگر به مفهوم سالمندی باشد چنین است. جای بسی خوشحالی است که فردی نه چندان سالمند، با تجربه بوده و رشد روحانی خوبی داشته باشد. در مقابل آن بسیار باعث تأسّف‌ است وقتی سالمندی خام و بی تجربه رفتار می‌کند.

 زندگی به هر کسی زمانی می‌دهد تا رشد کند، هم از نظر جسمانی و هم از نظر روحانی، ولی متأسفانه اکثراً از نظر جسمانی به فکر رشد و نموّ خود هستند ولی از نظر روحانی بی‌توجّه به رشد خویش می‌باشند. بیائید از هم اکنون زمانی را برای تفکر در رشد روحانی خود قرار دهیم و از آن غافل نباشیم. بدانیم که رشد جسمانی همچون این‌است‌که خانه‌ای زیبا بسازیم ولی آن خانه خالی از سکنه باشد. خانه زیبا زمانی زیباست که کسی در آن سکونت کند، والّا دیری نمی‌پاید که تبدیل به مخروبه‌ای می‌شود. جسم هم اگر رشد کند و روح در آن رشد کافی نداشته باشد به زودی تحت تأثیر محیط قرار گرفته و فرسوده می‌گردد و جز سختی و عذاب چیزی برای ما به‌همراه ندارد.

۲ـ از یک فرد مو سفید چه انتظاری می‌رود؟

از یک فرد مو سفید سالمند همگی توقع نیک رفتاری و تجربه دارند. اگر رفتاری ناشایست انجام دهد باعث تعجب و حیرت همگان می‌شود. بسیاری از خطاها وقتی از یک جوان سرزند زیاد باعث تعجب نیست و همگی می‌گویند جوان هست. ولی به فرد مو سفید، می‌گویند باعث خجالت و شرم است. پس به تناسب موی سفید و سن شناسنامه‌ای خود باید سعی در رشد روحانی خود تلاش کنیم. با تأمل بیشتر و اندیشه رفتار کنیم و قبل از هر سخنی خوب تفکر کنیم تا توان مدیریت بر کلام و رفتارمان بیشتر گردد. فرد مو سپید باید الگو و نمونه یک انسان رشد یافته باشد، پر از تجربه و تعالیم خوب برای جوانترها که انسان‌های جوانتر بتوانند از تجربیات و اندرزهایش استفاده کنند و مایه افتخار همه اطرافیان باشند.

۳ـ با سالمندان چگونه باید رفتار کرد؟

به سالمندان باید احترام بگذاریم و از تجربیات و پند‌هایشان اندرز بگیریم. این بسیار حکیمانه است که به‌جای این‌که همه چیز زندگی را خود تجربه کنیم از تجربیات و پند‌های بزرگان و پیران استفاده کنیم که خود آن‌چه را که تا حالا تجربه نشده، تجربه کنیم و بتوانیم وقت و عمر خود را جهت اموری نو و تازه به‌کار بریم. گاهی ممکن است سالمندی رفتار ناشایست انجام دهد آیا باید بازهم با اوبه احترام رفتار کرد؟ من فکر می‌کنم باید در هر صورت با احترام رفتار کنیم ولی می‌تواند، این هشداری برای دیگران باشد که چنین رفتار نکنند و جوانترها بیاموزند که در جوانی خود را از نظر روحانی رشد دهند که در پیری بتوانند پخته و درست رفتار کنند.

۴ـ عملکرد یک جوان چه تأثیری بر سالمندی او خواهد گذاشت؟

عملکرد یک جوان می‌تواند تعیین کند که در پیری چگونه رفتاری خواهد داشت و در عملکرد و طرز فکر او تأثیر دارد. جوانی که اهل مطالعه و تفکر است و در امور تعمق می‌کند و به‌راحتی از مسائل نمی‌گذرد، مسلماً پیری و سالمندی خوبی خواهد داشت ولی جوانی که زندگی را به بطالت تلف می‌کند در پیری هم انسانی خام و خالی از اندیشه‌های خوب خواهد‌بود. مهمتر از همه این‌ها این‌است‌که هرچه جوان‌های ما اهل معنویت و روحانیت باشند و خداپرست بوده و دعا کنند، مسلماً از نظر روحی رشد کرده و آینده و پیری درخشانتری خواهند داشت ولی کسانی که هرگز جز به مادیت فکر نمی‌کنند در پیری نیز به صفات ناپسندی چون خساست و ریا و بی‌ایمانی گرفتار خواهند بود و برای این‌که قدری از پول و مال و موقعیت خود را نگه دارند به دروغ و رفتارهای نادرست و نامناسب با سن خود می‌پردازند.

پس بیائیم دعا کنیم و به روح و روان خویش توجّه کافی داشته باشیم که به‌جز جسممان از نظر روحانی نیز رشد کنیم.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه

کتابخانه

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

This is the home page.-شادکامی-0
Share

ديدگاههاي اخير