-شادکامی-

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است

پست هاي مربوط به تاريخ اردیبهشت, ۱۳۹۲:

چشمداشت

اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

اوحدی مراغه‌ای شاعر قرن هفتم ﻫ.ق می‌سراید:

تا این دمم زِ مالی و جاهی توقعی          از کس نبود هیچ و کنون هم به سر شود

او معتقد است که بهترین راه زندگی بی‌توقعی است و نمی‌بایست از هیچ‌کس و هیچ‌چیز توقع و انتظاری داشت.

فیض کاشانی، شاعر و عارف دوره صفویه نیز با او هم عقیده بوده و بسیار زیبا و واضح می‌گوید: فقط از خداوند باید چشم یاری و محبّت داشته باشیم و تنها اوست که قابل اعتماد و وفاداری است:

غیر خدا هیچ‌کس مونس جان تو نیست          دست توقع بکشْ فیض، ز خیر کسان

و از آن طرف در کلام خداوند می‌خوانیم که:

خداوند از ما محبّت پایدار می‌خواهد نه قربانی. او خواهان هدایای سوختنی ما نیست بلکه از ما توقع دارد که او را بشناسیم.

خواجوی کرمانی نیز از بی‌وفائی دیگران و روزگار گله داشته و می‌گوید می‌بایست از همه چیز دل بُرید و توقع نداشت زیرا که در هیچ‌چیز ثبات و پایداری نیست همان‌گونه که عمر ما نیز کوتاه است و گذران:

در وفا چشم ندارم که ثباتت باشد             که توقع نتوان داشتن از عمر، ثُبات

حافظ در همین رابطه می‌گوید:

مَگذران روز سلامت به ملامت حافظ            چه توقع ز جهان گذران می‌داری؟

داوود نبی می‌گوید: من همیشه از خداوند انتظار کمک دارم، او مرا از خطر می‌رهاند.

پس می‌بینیم که تنها می‌بایست از خداوند توقع یاری داشته باشیم و کسی را که دوست خود می‌پنداریم تنها باید به او محبّت و عشق بورزیم و چشم خدمت از او نداشته باشیم همان‌گونه که سعدی در گلستان می‌گوید:

گفت ای برادر چو اقرار دوستی کردی، توقع خدمت مدار.

و در دیوان غزلیاتش نیز می‌گوید:

طمع از دوست نه این بود و توقع نه چنین          مکن ای دوست که از دوست جفا نپسندند

هم‌چنین متذکر می‌شود شخصی که رفتاری ناشایست و نادرست درپیش گیرد نبایستی از دیگران و روزگار توقع نیکی و محبّت داشته باشد:

چو بیداد کردی توقع مدار            که نامت به نیکی رود در دیار

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
دو رنگی

اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

یکی از خصوصیّات ناپسندی که می‌تواند انسان‌ها را از پاکی و صفا و صداقت دور سازد ریا و دورنگی است که غالباً ریشه فساد و تباهی نیز هست.

همان‌گونه که پروین اعتصامی می‌سراید:

روی و ریا را مکن آئین خویش           هرچه فساد است ز روی و ریاست

حال چرا ریا، منتهی به فساد و تباهی می‌گردد؟

زیرا رفتار متزورانه و دورنگی از آنِ شیطان است و بس و هر آن‌که لباس تزویر بپوشد، فرزند شیطان خواهد شد. دراین‌باره نیز پروین چنین می‌گوید:

مباف جامه روی وریا که جز ابلیس       کس این دو رشته پوسیده پود وتار نکرد

از طرف دیگر بدترین نوع تزویر و ریا هنگام طاعت و عبادت خداوند است:

مکن هرگز بطاعت خودنمائی       بران زین خانه، نفس خودنما را

حافظ نیز از واعظین دروغین و ریاکار گله کرده و می‌گوید:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند      چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

و در نتیجه خود را از ایشان دور ساخته و می‌گوید:

دور شو از برم واعظ و بیهوده مگوی        من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

در کلام خداوند هم می‌خوانیم:

وقتی دعا می‌کنید مانند ریاکاران نباشید. آنان دوست دارند در خیابان‌ها بایستند و دعا بخوانند تا مردم آنان را ببینند.

خاقانی نیز از افراد و گروه‌هائی که می‌خواهند در دین خداوند با تزویر و ریا خدشه وارد کنند گله داشته و در عین حال مطمئن است که آن‌ها به نتیجه نخواهند رسید.

خواهند جماعتی که تزویر کنند       از حیله طریق شرع تغییر کنند

تغییر قضا به هیچ روی ممکن نیست       هرچند که این گروه تدبیر کنند

عطّار نیز در همین رابطه می‌گوید:

در شریعت حیله و تزویر نیست       هرکس اندر شریعت پیر نیست

و پروین چه زیبا نتیجه عمل ریاکاران و حیله‌گران را بیان می‌کند:

دام تزویری که گستردیم بهر صید خلق      کرد مارا پایبند وخود شدیم آخر شکار

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
حسد

اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

یکی از رنج‌های بسیار سنگین که انسان‌ها را رو به نابودی می‌کشاند، رنج حسادت است. شخص حسود هم خود می‌سوزد و هم دیگران را می‌سوزاند. چنان‌که سعدی در گلستانش می‌گوید:

الا تا نخواهی بلا بر حسود

که آن بخت برگشته خود در بلاست

حال چه باید کرد با این حسودان؟ آیا آن‌ها را مورد آزار و نفرت قرار دهیم؟ یا آن‌که رنج درونی ایشان برایشان کافی است؟

باز هم در گلستان سعدی می خوانیم:

توانم آنکه نیازارم اندرون کسی            حسود را چه کنم کو ز خود به رنج دَرَست

و در ادامه او به حسودان متذکر می‌شود که دست از حسادت خود بردارید زیرا جز مرگ راه دیگری برای رهائی از حسد نیست:

بمیر تا برهی ای حسود کین رنجیست           که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رَست

و بسیار جالب حافظ ریشه حسادت را غرور می‌داند و راه‌ رهائی از آن را فروتنی و تواضع:

حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود            عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد

در کلام خداوند می‌خوانیم:

 آرامش فکری به بدن سلامتی می‌بخشد ولی حسادت استخوان را می‌پوساند.

حافظ نیز تأکید می‌کند که انسان مطمئن و آرام از سخن حسودان نمی‌رنجد:

دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش            که بد به‌خاطر امیدوار ما نرسد

و یا اضافه می‌کند که:

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید           گو تو خوش باشد که ما گوش به احمق نکنیم

و در همین رابطه در کلام خداوند نیز چنین می‌خوانیم: به‌خاطر مردم شریر خود را ناراحت نکنید و بر آن‌ها حسادت ننمائید. زیرا که حسادت خطرناک‌تر و بی‌رحم‌تر از خشم و غضب است.

عطّار نیشابوری نیز در تأکید رنج حسودان و دروغگویان می‌گوید:

راحتی نَبْوَد حسودِ شوم را            کاذبِ بدبخت را نَبْوَد وفا

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
داوری

اینجا بشنوید

تا چه اندازه از قضاوت و داوری دیگران نسبت به خود خوشنود می‌گردیم؟ مسلماً هیچ یک از ما دوست نداریم که مورد قضاوت واقع شویم.

همان‌گونه که در کلام خداوند می‌خوانیم: درباره دیگران قضاوت نکنیم تا مورد قضاوت قرار نگیریم. آری اگر ما دوست نداریم که مورد داوری دیگران قرار گیریم و محکوم شویم می‌بایست در رفتار و عملکرد خود مراقب باشیم که درباره دیگران نیز قضاوت نکنیم و این امر مهّم را به خداوند بسپاریم.

 چنان‌که حافظ می‌گوید:

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد             بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

یکی از دلایل قضاوت درباره دیگران غرور و تکبّر ماست که به عقل و دانش خود می‌بالیم و به خود اجازه می‌دهیم که درباره دیگری نظر داده و ایشان را احیاناً تحقیر کرده یا محکوم سازیم. حال آن‌که این امر مهّم تنها از آن خداوند است و بس.

البته  چه بسیارند کسانی که این مورد را نپذیرفته و هرگونه که می‌خواهند به داوری و نظردهی درباره دیگران می‌پردازند. حافظ نیز در این ارتباط چنین می‌گوید:

گوئیا باور نمی‌دارند روز داوری           کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

حال چرا نباید قضاوت کرد؟ زیرا انصاف و عدالت کامل از آنِ خداوند است و در توان انسان نیست و کلام خداوند نیز با تأکید می‌گوید: خود خداوند است که درباره ما قضاوت خواهد کرد. صد البته اگر خداوند در نهایت درباره انسان‌ها حکم و داوری نداشته باشد بدین معنا خواهد‌بود که این جهان سرسری و پوچ است و حال آن‌که همه ایمان داریم که چنین نیست. نظامی هم می‌گوید:

سرای آفرینش سرسری نیست         زمین و آسمان بی‌داوری نیست

او به دو نکته توجّه دارد هم این‌که جهان دارای داور است و هم‌چنین بدونِ داوریِ خداوندِ عادل، این جهان پوچ و بی‌معنا خواهد‌بود.

پس همان‌طور که کلام خداوند می‌گوید: ما چرا درباره برادر خود قضاوت می‌کنیم؟ یا چرا برادرمان را تحقیر می‌کنیم؟ همه ما پیش کرسی قضاوت خدا خواهیم ایستاد. می‌بایست درستکار و نیکو عمل نمائیم.

پروین اعتصامی هم یادآور می‌گردد باید آن‌چنان زیست که در هنگام داوری سربلند باشیم:

آن‌چنان‌کن به نیکیت مکافات دهند          چو گه داوری و نوبت کیفر

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
رفاقت

اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


سعدی شیرازی آن‌قدر برای دوستی ارزش قائل است که حاضر است حتی بهشت را به‌خاطر دوست از دست بدهد.

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی            دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

هرچند که ما همگی می‌دانیم دوست واقعی همانا خداوند مهربان است و بس. چنان‌که مولانا نیز می‌گوید:

تا ابد از دوست سبز و تازه‌ایم         او بهاری نیست کو را دِی رسد

در کلام خداوند آمده است: ما باید یکدیگر را دوست بداریم زیرا دوستی و محبّت از جانب خداست و خداوند محبّت پایدار خود را تا هزاران نسل به کسانی که او را دوست دارند نشان خواهد داد.

سعدی هم‌چنین معتقد است که یافتن دوست خوب بسیار سخت بوده و وقتی‌که یافتیمش می‌بایست در حفظ آن کوشا بوده و مراقب باشیم که او را هرگز نیازاریم: دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند.

سنگی به چند سال شود لعل پاره‌ای         زنهار تا یک نفَس نشکنی به سنگ

و هم‌چنین در گلستانش یادآور می‌شود که هرکس از راه رسید دوست نتواند بود:

دوست مشمار آن‌که در نعمت زَنَد        لاف یاری و برادرخواندگی

دوست آن دانم که گیرد دست دوست      در پریشان حالی و درماندگی

مولانا محبّت نمودن به دیگرا ن را دوستی واقعی دانسته و می‌گوید هرگاه خدمتی با محبّت همراه باشد تبدیل به یک دوستی پایدار می‌گردد:

دوستی در اندرون خود خدمتی پیوسته است       هیچ خدمت جز محبّت در جهان پیوست نیست

چنان‌که کلام خداوند می‌گوید: خداشناسی را با دوستی برادرانه و دوستی برادرانه را با محبّت خالص تکمیل کنید.

سعدی در گلستانش بسیار جالب یکی از ویژگی‌های اصلی دوستی را نصیحت‌های صادقانه می‌داند و می‌گوید:

از صحبت دوستی به رنجم          کاخلاق بدَم حسن نماید

کو دشمن شوخ چشم ناپاک       تا عیب مرا به من نُماید

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
تنهائی

اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

غالباً یکی از بیشترین درد‌هائی که انسان‌ها را غمگین می‌نماید، غم تنهائی است. حال با این غم چه باید کرد؟

سعدی شیرازی معتقد است هنگامی‌که با یاد خداوند باشیم هیچگاه احساس تنهائی نخواهیم کرد:

مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهائی       که هر که با تو به خلوت بود نه تنهائیست

و یا در جائی دیگر تأکید می‌کند که:

آن نه‌تنهاست که با یاد تو انسی دارد          تا نگوئی که مرا طاقت تنهائی هست

از طرف دیگر حافظ شدیداً احساس تنهائی کرده و از خداوند می‌خواهد که او را از این تنهائی و دوری از معشوق ازلی که همانا خود خداوند باشد، برهاند:

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی          دل ز تنهائی به جان آمد خدا را همدمی

و داود نبی نیز چنین دعا می‌کند: خدایا بر من رحم کن، بر من رحم کن زیرا به تو پناه می‌آورم. زیر سایه بال‌های تو پناه می‌برم، تا طوفان بلا بگذرد. بر خداوند توکّل نما و نیکوئی کن تا در زمین در امنیّت زندگی کنی. شادمانی خود را در خداوند جستجو کن و او خواهش دلت را برآورده خواهد ساخت.

بیتی است که می‌گوید:

گر در یمنی، چو با منی، پیش منی         گر پیش منی، چو بی‌منی ،در یمنی

بدین معناست که دل و فکر هنگامی‌که با یار باشد تنها نیست چه یار در کنارش باشد چه نباشد و از آن سو بسیارند یارانی که در کنار ما هستند ولی دل و ذهنشان جائی دیگر است و در اینجاست که احساس تنهائی وارد می‌شود.

البته در زندگی دنیوی تنهائی بر ما غالباً مستولی می‌شود همان‌طور که شهریار می‌گوید:

چند بارد غم دنیا به تن تنهائی      وای بر منِ تَنْ تنها و غم دنیائی

حال چه باید کرد؟

کلام خداوند می‌فرماید: از هر طرف تحت فشاریم ولی خرد نمی‌شویم. گاهی دچار شک و تردید می‌شویم امّا تسلیم ناامیدی نمی‌گردیم. آزار می‌بینیم امّا هیچ‌وقت تنها نیستیم زیرا خداوند هر روز تا آخر زمان با ماست.

اگر می‌خواهیم که به خداوند نزدیک و نزدیک‌تر شویم به یاری یاران خداپرست نیازمندیم تا در طی این مسیر تنها نمانیم. همان‌گونه که عطّار می‌گوید:

پیر باید راه را تنها مرو        از سر عمیا درین دریا مرو

ارسال در فیس بوک
» ديدگاه ۳
یاری
اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.



در هنگام یاری و کمک نمودن به دیگران چه حالی داریم؟ آیا به‌خاطر خداست این یاری ما یا این‌که یاری می‌کنیم تا یاری ببینیم؟ مسلماً اگر کمک ما برای خشنودی خداوندمان باشد او بهترین یاور ما خواهد‌بود همان‌گونه که سعدی می‌گوید:

اگر یاری، از خوشتن دم مزن         که شرک است با یار و با خویشتن

کلام خداوند هم چنین می‌گوید: همیشه در کار و خدمت خداوند مشغول باشید زیرا می‌دانید که زحمات شما در خدمت او بی‌نتیجه نخواهد بود.

البته غالباً برای همگان پیبش می‌آید که در قبال محبّت و کمکی که به دیگری می‌نمایند پاسخ مثبتی دریافت نمی‌کنند که در این‌جا دو نکته مهّم به‌نظر می‌رسد. یکی آن‌که کمک و یاری ما می‌‌بایست فروتنانه باشد و بدون توقع و چشم‌داشت و دوم آن‌که برای رضای خداوند باشد و بس.

حافظ نیز به این نتیجه رسیده است که نباید از دیگران توقع داشت:

ما ز یاران چشم یاری داشتیم     خود غلط بودن آن‌چه ما پنداشتیم

در کلام خداوند می‌خوانیم: خدمات خود را با میل و رغبت انجام دهید. مثل کسی که خداوند را خدمت می‌کند نه انسان را.

و از آن طرف سعدی هم می‌گوید اگر کسی را دوست داری و یاری‌اش می‌نمائی احیاناً رفتار ناخوشایندی از او دیدی دلگیر نشو زیرا دوست و یار واقعی از یارش دلگیر نمی‌گردد:

جنگ از طرف دوست دل‌آزار نباشد           یاری که تحمل نکند، یار نباشد

و همواره دوست واقعی در هنگام سختی، دوستی و محبّت خویش را ثابت می‌کند.

چنان‌که سعدی می‌گوید:

دوست آن دانم که گیرد دست دوست         در پریشان‌حالی و درماندگی

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
ایمان

اینجا بشنوید

[ti_audio media=”1853″]

ایمان به خداوند یکتا بالاترین نیروئی است که انسان را همواره از پرتگاه سختی‌ها و نابودی نجات می‌دهد. همان‌گونه که کلام خداوند می‌فرماید: ایمان ما، ما را نجات خواهد داد.

ما به‌واسطه ایمان و اعتمادی که به خداوند داریم همیشه می‌توانیم به اهداف و آرزوهای روحانی و درونی خود دست یابیم و صد البته زیر سایه همین دریافت‌های روحانی و معنوی، مادیات نیز حاصل می‌گردد.

اگر در سختی‌ها به خداوند ایمان نداشته باشیم آیا نیروی دیگری هست که ما را برهاند؟! اگر برای رسیدن به آرزوها به خداوند اعتماد نداشته باشیم آیا راه دیگری برای رسیدنمان هست؟ و جالب آن‌که خداوند است که به ما فیض ایمان را عطا می‌فرماید چنان‌که سعدی نیز می‌گوید:

خداوندا تو ایمان و شهادت     عطا دادی به فضل خویش ما را

پس دعا می‌کنیم و می‌گوئیم: خداوندا من ایمان دارم ولی ایمانم کم است، آن را زیاد گردان.

و باید بدانیم که همواره شیطان در تلاش ربودن ایمان ماست، پس باید مراقب و محافظ این ایمان باشیم که مبادا آن را از ما برباید که بدون آن هیچیم. پروین اعتصامی می‌سراید:

پاسبانی نکند بنده چو ایمان را          دیو زان بنده چه دزدد به‌جز ایمانش

و راه‌ رهائی از حملات شیطانی دوری از خواهش‌های نفسانی است تا در نتیجه ایمان هم در امان ماند. همان‌گونه که باز پروین می‌گوید:

ره تن را بزن تا جان بماند       ببند این دیو، تا ایمان بماند

اگر در ایمان خود راسخ و پابرجا باشیم بی‌شک مورد لطف و عفو خداوندی واقع می‌گردیم. در این باره سعدی زیبا می‌سراید:

گرَم پای ایمان نلغزد ز جای           به سر برنهم تاج عفو خدای

خداوند همواره ما را به‌واسطه ایمانمان بخشیده و به ما حیات جاودان عطا می‌فرماید. چنان‌که در کلام خداوند می‌خوانیم: تا هرکس به خداوند ایمان بیاوردو صاحب حیات جاودان گردد.

مولانا نیز می‌گوید:

چونک ایمان برده باشی زنده‌ای      چونک با ایمان روی پاینده‌ای
ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
عصبانیت

www.shadkami.org

اینجا بشنوید

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


کلام خداوند می‌فرماید: پاسخ ملایم خشم را فرو می‌نشاند امّا پاسخ سخت خشم را برمی‌انگیزاند.

سعدی شیرازی نیز این کلام را به نظم درآورده و می‌گوید:

و گر می‌برآید به نرمی و هوش            به تندی و خشم و درشتی مکوش

و همان‌گونه که کلام خداوند می‌فرماید: بدی را با بدی و لعنت را با لعنت تلافی نکنید بلکه به‌جای لعنت برکت بطلبید. سعدی نیز بسیار زیبا این کلام را تأیید و تأکید می‌نماید که:

بدی را بدی سهل باشد جزا           اگر مردی اَحسِن اِلی مَن اَسا

بدین معنی که تلافی بدی با بدی نمودن بسیار آسان است ولی اگر انسان کامل و والائی می‌باشی در برابر بدی، نیکی نما.

و  مولانا، تأکید می‌کند که یکی از دلایل بزرگ خشمگین شدن تکبّر و غرور است همان که بزرگ‌ترین گناه آدم بوده و هست و تنها راه‌حل دوری از این گناهِ غرور را فروتنی می‌داند و بس.

جمله خشم از کبر خیزد از تکبّر پاک شو            گر نخواهی کبر را رو بی‌تکبّر خاک شو

هم‌چنین کلام خداوند نیز می‌فرماید، از خشم و غصب دوری کن تا به گناه گرفتار نگردی.

و باز در کلام خداوند می‌خوانیم که تکبّر به سقوط منجر می‌شود و فروتنی به سرفرازی.

مولانا نیز در مثنوی معنوی خود با نظر به این کلام می‌گوید:

خشم هرگز برنخیزد جز کبر و ما و من           هر دو را چون نردبان زیر آر و بر افلاک شو

و چه بسیار زیباست که به‌خاطر خداوند و رضایت او هر رنجی را پشت سر گذارده و برای جلب خوشنودی خداوندمان از خشم و کینه دست برداریم. همان‌گونه که خاقانی می‌سراید:

همه رنجی به سر برم چو به کوی تو بگذرم           همه خشمی فرو خورم چو بینم رضای تو
ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
ناخوشی

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.



معمولاً همگان بیماری و ناخوشی را دوست نداشته و همیشه به آن با نظری منفی می‌نگرند. حال این بیماری چیست؟ آیا بیماری جسمانی است یا روحانی؟

انوری عشق را بیماری دانسته ولی شدیداً خوستار رسیدن به این بیماری است و چنین می‌گوید:

عشق بیماری دل باشد و عاشق بیمار         دل من باد گرفتار چنین بیماری

حافظ نیز دوری از معشوق را عامل بیماری دانسته و از سختی آن می‌گوید:

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست                 بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

و در عین حال حافظ نیز مانند انوری مشتاق چنین ضعف و بیماری که به‌خاطر رسیدن عاشق به معشوق ازلی حاصل می‌گردد، می باشد.

با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش       بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

ما هم می‌توانیم به بیماری جسم و جان از زاویه‌ای دیگر نگریسته و ببینیم که همیشه بیماری ناتوانی و سختی نیست. شخص هنگامی‌که بیمار می‌شود با خداوند خود ارتباطی عمیق‌تر پیدا کرده و از او کمک می‌طلبد همان‌گونه که داوود نبی هنگام بیماری چنین سرود می‌خواند:

خوشا به حال کسانی که در اندیشه فقرا هستند. خداوند آنان را هنگام سختی نجات خواهد داد و در هنگام بیماری آن‌ها را کمک می‌کند و به ایشان سلامتی می‌بخشد.

انسان پس از روزها سلامتی و کار و تلاش و احتمالاً خستگی هنگامی‌که دچار بیماری شده و بستری می‌گردد شاید به ظاهر دردمند و رنجور است ولی نه آیا اجباراً بر تخت خوابیده و استراحت می‌کند و تمام کسانی را که دوست می‌دارد و در آرزوی دیدار آن‌هاست با گل و شیرینی بر سر بالین خود ملاقات خواهد کرد؟

از طرفی دیگر نیز چه بسیار مهّم است که هنگام دریافت سلامتی قدرشناس بوده و شکرگزار خداوندی باشیم که به ما سلامتی را دوباره ارزانی داشته چراکه بیماری همیشه در کمین انسان‌هاست.

کلام خداوند می‌فرماید: خدا شخص بیمار را از بستر بیماری بلند خواهد کرد و اگر مرتکب گناهی شده باشد بخشیده خواهد شد.

سعدی شیرازی نیز یادآور می‌گردد که بیماری همیشه پشت در است و شکرگزاری از طبیب اعظم که همانا خداوند است بسیار نیکوست.

چو بِهْ بودی، طبیب از خود میازار          که بیماری توان بودن دگر بار

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه

کتابخانه

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

This is the home page.-شادکامی-0
Share

ديدگاههاي اخير