-شادکامی-

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است

پست هاي مربوط به تاريخ فروردین, ۱۳۹۲:

پرستش

اینجا بشنوید

   وقتی ما می‌خواهیم با خداوند مهربان خود صحبت کنیم باید چگونه باشیم؟ باید در مکان خاصی قرار بگیریم؟ اگر مکان مناسبی را نیافتیم نباید با او صحبت کنیم؟ آیا باید لباس ویژه‌ای بپوشیم؟ بدون لباس مناسب خداوند به حرف‌های ما گوش نمی‌دهد؟ اگر دست و صورت و بدن ما پاکیزه نباشد او صدای ما را نمی‌شوند؟

خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که نه لباس مناسبی داریم نه بدن پاکیزه‌ای و نه در جای خاصی هستیم. پس چه کنیم؟ آیا خداوند به این چیزها توجّه دارد یا به قلب و کلام ما؟

تا به حال به این مطلب اندیشیده‌اید؟ همین نگرش محدود و خاص موسی نسبت به شبان باعث شد که او از پرستش و ارتباط پاک و بی‌ریایش با خداوند دست بکشد و از خداوند مهربان دور شود.

دید موسی یک شبانی را به راه             کو همی گفت ای گزیننده اله
تو کجائی تا شوم من چاکرت                چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامه‌ات شویم شپش‌هایت کشم                شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت                     وقت خواب بروبم جایکت
ای فدای تو همه بزهای من                   ای به یادت هیهی و هیهای من
این نَمَط بیهود می‌گفت آن شبان                   گفت موسی با کی است این؟ ای فلان!
گفت با آنکس که ما را آفرید                   این زمین و چرخ ازو آمد پدید
گفت موسی های بس مدبر شدی                   خود مسلمان ناشده کافر شدی؟
 این چه ژاژست این چه کفرست و فشار                     پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
گند  کفر تو جهان را گنده کرده                     کفر تو دنیای دین را ژنده کرد
چارق و پایانه لایق مر تراست                    آفتابی را چنین‌ها کی رواست؟
گر نبندی زین سخن تو حلق را                        آتشی آید بسوزد خلق را
گر همی دانی که یزدان یاورست                         ژاژ و گستاخی ترا چون باورست؟
دوستی بی‌خرد خود دشمنیست                   حق تعالی زین چنین خدمت غنیست
با که می‌‌گوئی تو این؟ با عم و خال؟                    جسم و حاجت در صفات ذوالجلال؟
شیر او نوشد که در نشو و نماست                   چارق او پوشد که او محتاج پاست

       گفت ای موسی دهانم دوختی                      و ز پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد تفت                       سر نهاد اندر بیابانی و رفت

پس بیائیم خالصانه و بی‌ریا همچون کودکان به خداوند مهربان خود نزدیک شویم و با او به راز و نیاز بپردازیم و نگذاریم که توجّه به رعایت مسائل جانبی ما را از خداوندمان دور سازد.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
آرامش

اینجا بشنوید

والاترین عامل آرامش خداوند مهربان است و بس. آیا کسی به‌جز خداوند می‌تواند قلب و جان ناآرام ما را آرامش بخشد؟ ما با عبادت و پرستش خود سعی می‌کنیم به آرامش برسیم ولی این خداوند است که به ما قدرت حرکت و هم‌چنین آرامش در خودش را عطا می‌فرماید. هم‌چنان‌که عطّار می‌گوید:

                    با ورَع هرکس که خود را کرد راست         جنبش و آرامش از بهر خداست

و بیشتر انسان‌ها و یا به‌عبارتی تمام انسان‌ها نیاز به آرامش دارند و همگان در پی یافتن این آرامشند. امّا به راستی این آرامش کجاست و از چه طریق به آن دست می‌یابیم؟

مولوی می‌گوید زمانی تلاش و آسایش ما نتیجه می‌گیرد که فقط به خداوند بیندیشیم و برای او عمل نمائیم و تمام نیّت و خواست ما در هنگام راز و نیاز و زندگی خود برای خداوند باشد و بس:

                جنبش و آرامش اندر خلوتش           جز برای حق نباشد نیّتش

از طرفی سعدی می‌گوید ما هرگاه در کنار خداوند و برای خداوند زندگی کنیم در هر شرایطی که باشیم احساس آرامش کرده و نیازمند به هیچ چیز دیگر نخواهیم بود زیرا خداوند است که به ما هر آن‌چه را که بخواهیم عطا می‌فرماید:

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت           من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم

سعدی به ما می‌گوید که فقط با خداوند زیستن است که به ما آرامش و آزادگی می‌بخشد. و این دنیا و خوشی‌هایش توان چنین کاری را ندارد. بدان گونه که عیسی مسیح نیز می گوید:جهان نمی تواند به ما آن آرامشی را بدهد که من به شما می بخشم.

در عین حال می‌بینیم که وقتی به شناخت خداوند نائل می‌گردیم به او نزدیک شده و در قلب خود ملاقاتش می‌کنیم. بی‌قراری ما بر سر دیدار دائمی و نزدیکی بیشتر به او شروع می‌شود یعنی در او آرام هستیم و در یافتنش بی‌قرار. چنان‌که عطّار می‌گوید:

براو عاشق شدند از خود برفتند      نه روز آرام‌شان نی شب بخفتند

و یا:

   به یک ره عقل بردی ای دل آرام             توئی بی‌شک مرا در جان دل آرام

و به عقیده قاآنی همه چیز به‌واسطه خداوند است که کامل شده و آرامش می‌یابد:

زمان را از تو افزایش، زمین را از تو آسایش         روان را از تو آرامش، خرد را از تو استغناء

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
نخوت

اینجا بشنوید

آیا تا به حال درباره غرور و خودپرستی اندیشیده‌اید؟ انسان‌ها همیشه و در همه حال زمانی دچار شکست می‌شوند که بر قدرت و آگاهی خویش مغرور می‌گردند. هیچگاه یک انسان فروتن و از خود گذشته احساس شکست نمی‌کند. ممکن است گاهی به‌خاطر غرور دیگران دچار دلشکستگی بشود ولی هیچگاه از نظر رفتار درونی خود دچار عذاب وجدان

نمی‌گردد. 

معمولاً زندگی انسان‌های بی‌ریا و فروتن در نهایت پاکی و سادگی می‌باشد. اگر به انسان‌های شکست‌خورده اطراف خود بنگریم همواره می‌بینیم که غرورشان باعث شکستشان شده است. انسان‌های مغرور همیشه فکر می‌کنند همه چیز برای آن‌ها و به‌خاطر آن‌هاست و همین اشتباه بزرگ است که آن‌ها را به ناکامی می‌کشاند.

چه زیباست این سروده که منسوب به ابو معین ناصربن خسروبن حارث  قبادیانی بلخی معروف به ناصر خسرومی‌باشد:

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست              واز بهر طمع بال و پر خویش بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت              امروز همه مْلک زمین زیر پر ماست

بر اوج فلک چون بپرم از نظر تیز              می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست

گر بر سر خاشاک یکی پشّه بجنبد              جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست

بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید              بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه‌ها خاست

ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی              تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست

بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز              وز ابر مرو را به سوی خاک فرو کاست

برخاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی              وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست

گفتا عجبا این که ز چوب است و ز آهن              این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست؟

       چون نیک نظر کرد وپر خویش برآن دید             گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
رازونیاز

 دعاو رازونیاز

   اینجا بشنوید


به‌نظر شما دعا چیست؟ تا آن‌جا که می‌دانم از نظر لغوی یعنی خواندن و دعوت کردن و صحبت کردن با کسی

وقتی ما با کسی درد دل می‌کنیم و مشکلات شخصی خود را برایش بازمی‌گوئیم چه انتظاری از او داریم؟ آیا فقط بشنود و پاسخی ندهد؟ آیا اظهارنظر کرده و پیشنهادی به ما بدهد؟ آیا ممکن است از اظهارنظر او خوشمان بیاید یا احساس دخالت کنیم؟ آیا فقط نیاز به شنونده داریم؟ آیا با هر کسی درد دل می‌کنیم؟ آیا همیشه به‌دنبال کسی نمی‌گردیم که شنونده‌ای صبور و مهربان و در عین حال دارای آگاهی و دانش بوده ورازدار هم باشد؟

                             من که به‌جز خداوند کسی را دارای چنین خصوصیّت ویژه‌ای نیافته‌ام.

مولوی در یکی از غزلیاتش می‌گوید آن‌قدر دعا کن تا بالاخره جوابت را از خداوند بشنوی:

چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان          کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا

هم‌چنین می‌گوید:

خداوند که تو را در آزمایش و امتحانی سخت قرار می‌دهد خودش هم تو را وادار به دعا می‌کند و پاسخت را خواهد داد. می‌دانید چرا؟ زیرا خداوند دوست دارد همیشه با او سخن بگوئیم و فقط از او کمک بخواهیم.

هنگام دعا و راز و نیاز به‌خصوص در سحرگاهان و در خلوت خود سرشار از خوشی خواهیم شد زیرا که با یار مهربان و صبور و رازدار خویش در حال گفتگوئیم:

عارف، گوینده بگو تا که دعای تو کنم             چونک خوش و سرمست شوم هر سحری وقت دعا

دعای راستین دعائی است بی‌ریا و پاک و در نهایت فروتنی و عدم تظاهر و ارتباطی است زیبا و صحیح با خداوند.

پس مطمئناً دعای نادرست بی‌جواب خواهد ماند و دعای واقعی کلید گشایش قفل‌هاست. هم‌چنان‌که مولوی در دیوان شمس می‌گوید:

گفت نخستین تو حدث  را بدان               کژ مژ ومقلوب  نباید دعا

زانک کلیدست و چو کژ شد کلید           وا شدن قفل نیابی عطا

هنگامی‌که دعا می‌کنیم و با خداوندمان صحبت می نمائیم این دعاها و راز و نیازهایمان همچون ابری سفید و رخشان به‌ سوی آسمان می‌روند و اطراف زمین را هاله‌ای از عشق و محبّت به خداوند فرا می‌گیرد و هنگامی‌که باران رحمت خداوند بر زمین شروع به باریدن می‌کند برکت و سلامتی و آرامش و پاکی بر همگان سرازیر می‌گردد؛ و وای بر زمانی‌که ناله و نفرین ما به آسمان برخیزد که چون ابری سیاه و آلوده اطراف زمین را گرفته و هنگام ریزش باران رحمت خداوند آن را آلوده و تیره کرده و نکبت و بدبختی بر سر ناله‌گران و نفرین‌کنندگان می‌ریزد.

پس آیا نباید مراقب باشیم که باران رحمت الهی را که همیشه پاک و بی‌غش است با ناله‌ها و نفرین‌هایمان آلوده و تیره نسازیم؟!

این موضوع شهری را به یاد من می‌آورد که بر اثر ترافیک و دود‌های تیره، ابری سیاه روی آن را پوشانده و هنگامی‌که باران پاک و تمیز شروع به باریدن می‌کند و از این غبار آلوده و سیاه عبور می‌کند تمام لباس‌های روشن را چگونه کثیف و آلوده می‌نماید؟

پس بیائیم با دعای خیر و راز و نیاز زیبایمان با خدا، برکت را از آسمان دریافت نمائیم و دست از نفرین و آه و ناله برداشته ومانع بارش نکبت و بدبختی بر سرمان شویم.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
زبان سرخ

اینجا بشنوید

www.shadkami.org

 

!خداوند چرا این زبان سرخ را در دهان ما قرار داده است؟ آیا نه این‌است‌که او را تمجید گفته و بستائیم؟ در کلام خداوند می‌خوانیم: از یک دهان هم شُکر و سپاس شنیده می‌شود و هم دشنام! ای برادران این‌کار درست نیست! آیا یک چشمه می‌تواند از یک شکاف هم آب شیرین و هم آب شور جاری سازد؟

:پس طبق این کلام همواره می‌بایست مراقب زبان خود باشیم زیرا به قول سعدی شیرازی این زبان می‌تواند تو را به آتش دوزخ بیفکند 

نگاه دار زبان تا به دوزخت نبرد         که از زبان بتر اندر جهان زبانی نیست

عیسی مسیح می‌فرماید: هرکس به برادر خود احمق بگوید، مستوجب آتش جهنم است.  

:دست و زبانی که در ستایش خداوند و برای نفع خلق نباشد به قول سنائی غزنوی به‌جز یک تکه برگ و یک شاخه درخت بیش نخواهد بود

آن دست و آن زبان که درو نیست نفع خلق        جز چون زبان سوسن و دست چنار نیست

:این زبان نه برای بدگوئی و دشنام و رنجانیدن دیگران است بلکه فقط برای حمد و ستایش خداوند بوده و طلب بخشش و توبه جهت گناهان مان. به قول سعدی

کنونت که چشم است اشکی ببار     زبان در دهان است عذری بیار

:و در ادامه بر این باور است که سخنوری و نطق نشان آدمیت نیست چنان‌که طوطی نیز سخنگوی زیرکی است 

به حقیقت آدمی باش، وگرنه مرغ باشد        که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

.کلام خداوند تأکید می‌کند که زبان هم آتش است! در میان تمام اعضای بدن ما زبان دنیائی از شرارت است که همه وجودمان را می‌آلاید و دوران زندگی را به جهنم سوزانی مبدل می‌کند 

:سعدی هم طبق کلام خداوند توصیه می‌کند که مراقب کلام و زبان خود باشید که زبان سرخ سر سبز می‌دهد برباد

زبان ز گفتن و ناگفتی نگه‌دار        که شمع، هستی خود در سر زبانه کند

پس همان‌گونه که کلام خداوند می‌فرماید: آن‌چه که آدمی را نجس می‌سازد چیزی است که از وجود او صادر می‌شود و به زبان می‌آورد. اکنون شما باید خشم و غیظ و بدخوئی و بدگوئی و دشنام را از زبان خود دور سازید

:و همچون سعدی به جا و شایسته سخن بگوئید

صدف‌وار باید زبان در کشیدن        که وقتی‌که حاجت بوَد دُرّ چکانی

:و یا به قول نظامی

  کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ      تا ز اندک تو جهان شود پُر

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
قدرت عشق

اینجا بشنوید

317838_193693797368333_111448215592892_462180_1241410078_n

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
قدرت عشق

اینجا بشنوید

168924_121904547880592_111448215592892_156834_3390551_n

عشق و محبّت دارای قدرت بسیاری است که حتی قادر است مرده را نیز زنده کند، چنان‌که مولانا می‌گوید:

از محبّت مرده زنده می‌کنند       از محبّت شاه بنده می‌کنند

ارزش و اهمیّت محبّت آن‌چنان است که کلام خداوند می‌گوید:

خداشناسی را با دوستی برادرانه و دوستی برادرانه را با محبّت خالص تکمیل کنید. خلاصه این سه چیز باقی می‌ماند: ایمان، امید و محبّت ولی بزرگ‌ترین این‌ها محبّت و عشق است.

در جائی دیگر مولانا نیز همین را می‌سراید:

دوستی در اندرون خود خدمتی پیوسته است          هیچ خدمت جز محبّت در جهان پیوست نیست

کسانی که محبّت‌ورزی و عشق را می‌پسندند و بدان راغبند آن‌گاه حقیقی‌اند که خالص و واقعی باشند همان‌گونه که کلام می‌گوید:

محبّت و عشق، رفتار ناشایسته ندارد، خودخواه نیست، خشمگین نمی‌شود و کینه به دل نمی‌گیرد. چنان‌که حافظ شیراز،‌ نیز تأکید می‌کند عاشق واقعی حتی برکلام خود باید نرم باشد چه رسد بر رفتار خود.

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی        هیچ عاشق سخن‌ سخت به معشوق نگفت

هم‌چنین سعدی، رضایت دوست را بر رضایت خویش مقدم می‌داند:

ز دوست هرکه تو بینی مراد خود خواهد         مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست

در جائی دیگر نیز تأکید می‌نماید که در راه عشق صبر و تحمل سختی‌ها لازم است:

بر جور و بی‌مرادی و درویشی و هلاک          آن را که صبر نیست، محبّت نه کار اوست

چنان‌که در کلام می‌خوانیم: محبّت در همه حال صبر می‌کند و در هر حال خوش باور و امیدوار است و هر باری را تحمل می‌نماید.

عطّار نیشابوری هم قدرت و تأثیر عشق را چنان می‌داند که می‌توان بدان هر دورنگی و ناپاکی را سوزاند و یکرنگ شد:

آتش عشق و محبّت برفروز          تا بسوزد هرکه او یک رنگ نیست

به قول کلام خداوند: یک فکر و یکدلی باشد، یکدیگر را مثل برادر دوست بدارید و مهربان و فروتن باشید.

حال عشق و محبّتی که مرده زنده می‌کند و تنها اوست که در جهان پایدار می‌ماند و خودخواه نیست و خشمگین نمی‌گردد و هر سختی را با صبر می‌پذیرد و سوزاننده تمام دورنگی‌ها و ناپاکی‌هاست. دارای چه قدرت والا و پرشکوهی تواند بود. این عشق و محبّت جانسوز که خداوند متعال در دل هر خواهنده‌ای قرار می‌دهد. بخواهید تا به شما داده شود.

 

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
وجدان

اینجا بشنوید

con4

 

www.shadkami.org

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
وجدان

اینجا بشنوید

con1

ایمان و وجدان پاک خود را، نگهدار. کشتی ایمان بعضی‌ها به علّت گوش ندادن به ندای وجدان در هم شکسته است.

وجدان چیست؟ همان ندای درونی ماست که خداوند از آن طریق ما را به خود نزدیک و نزدیک‌تر می‌نماید وبه ما می‌گوید چنان باش که خدای تو خشنود گردد . در کلام است که می‌فرماید: خوشا به حال کسی که وقتی کاری انجام می‌دهد وجدانش او را ملامت نمی‌کند.

پروین اعتصامی بر حضور و اهمیّت وجدان نیک و آزاد زیستن تأکید می‌کند:

بیا به بیشه و آزاد زندگانی کن          برای خوردن و خویش زیستن مَکُش وجدان

عراقی نیز بر این باور است که هرکس چشم دلش با نور وجدان روشن گردید جز خداوند به هیچ چیز نخواهد نگریست:

وَر از خورشیدِ وجدانی، شود چشم دلت روشن       نه روی آن و این بینی، نه نقش این و آن خوانی

آری، بهترین نگهدارنده و آگاه کننده از خطاها وجدان بیدار است همان‌ که اگر به صدایش گوش دهیم از هر اشتباهی دست برداشته و به‌دنبال درستکاری می‌رویم:

مردم بدکار می‌گریزند، درحالی‌که کسی آن‌ها را تعقیب نمی‌کند، امّا اشخاص درستکار مثل شیر شجاع هستند.این وجدان مردم است که آن‌ها را صدا می‌زند دست از خطا بردارید و درستکار باشید. و وای بحال آنانکه این صدا را خاموش کنند. در کلام خداوند چنین می‌خوانیم:

«اگر با وجدان ناراحت چیزی را بخورد محکوم است زیرا مطابق آن‌چه وجدانش به او می‌گوید عمل نکرده است و هر عملی که از روی اعتقاد نباشد، گناه است.»

فیض کاشانی، وجدان را حاصل دانش و فکر دنیوی نمی‌داند و صریحاً می‌گوید وجدان در نتیجه عشق به‌دست می‌آید و فرمانده عقل، عشق است و بس:

علم رسمی از کجا، عرفان کجا؟     دانش فکری کجا، وجدان کجا؟

عشق را با عقل نسبت کی توان؟       شاه فرمان‌ده کجا، دربان کجا؟

شاه نعمت‌اله ولی نیز با فیض هم عقیده است:

علم وجدانی است، علم عارفان            علم اگر خوانی، چنین علمی بخوان

پس بیائیم با وجدان بیدار زندگی کنیم و صدای درونی خود را بشونیم که می‌گوید نیک زندگی کن و ایمان ؟؟؟

 

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
سخاوتمندی

اینجا بشنوید

be1

www.shadkami.org

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

This is the home page.-شادکامی-0
Share

ديدگاههاي اخير