-شادکامی-

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است

پست هاي مربوط به تاريخ اسفند, ۱۳۹۱:

بدزبانی

اینجا بشنوید

خداوند چرا این زبان سرخ را در دهان ما قرار داده است؟ آیا نه این‌است‌که او را تمجید گفته و بستائیم؟

در کلام خداوند می‌خوانیم: از یک دهان هم شُکر و سپاس شنیده می‌شود و هم دشنام! ای برادران این‌کار درست نیست! آیا یک چشمه می‌تواند از یک شکاف هم آب شیرین و هم آب شور جاری سازد؟!

پس طبق این کلام همواره می‌بایست مراقب زبان خود باشیم زیرا به قول سعدی شیرازی این زبان می‌تواند تو را به آتش دوزخ بیفکند:

نگاه دار زبان تا به دوزخت نبرد                   که از زبان بتر اندر جهان زبانی نیست

عیسی مسیح می‌فرماید: هرکس به برادر خود احمق بگوید، مستوجب آتش جهنم است.

دست و زبانی که در ستایش خداوند و برای نفع خلق نباشد به قول سنائی غزنوی به‌جز یک تکه برگ و یک شاخه درخت بیش نخواهد بود:

آن دست و آن زبان که درو نیست نفع خلق       جز چون زبان سوسن و دست چنار نیست

این زبان نه برای بدگوئی و دشنام و رنجانیدن دیگران است بلکه فقط برای حمد و ستایش خداوند بوده و طلب بخشش و توبه جهت گناهان مان. به قول سعدی:

کنونت که چشم است اشک ببار          زبان در دهان است عذری بیار

و در ادامه بر این باور است که سخنوری و نطق نشان آدمیت نیست چنان‌که طوطی نیز سخنگوی زیرکی است:

به حقیقت آدمی باش، وگرنه مرغ باشد            که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

کلام خداوند تأکید می‌کند که زبان هم آتش است! در میان تمام اعضای بدن ما زبان دنیائی از شرارت است که همه وجودمان را می‌آلاید و دوران زندگی را به جهنم سوزانی مبدل می‌کند.

سعدی هم طبق کلام خداوند توصیه می‌کند که مراقب کلام و زبان خود باشید که زبان سرخ سر سبز می‌دهد برباد:

زبان ز گفتن و ناگفتی نگه‌دار   که شمع، هستی خود در سر زبانه کند

پس همان‌گونه که کلام خداوند می‌فرماید: آن‌چه که آدمی را نجس می‌سازد چیزی است که از وجود او صادر می‌شود و به زبان می‌آورد. اکنون شما باید خشم و غیظ و بدخوئی و بدگوئی و دشنام را از زبان خود دور سازید و همچون سعدی به جا و شایسته سخن بگوئید:

صدف‌وار باید زبان در کشیدن    که وقتی‌که حاجت بوَد دُرّ چکانی

و یا به قول نظامی:

کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ           تا ز اندک تو جهان شود پُر

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
ستیز

اینجا بشنوید

images (86)

دلایل بسیاری جهت جنگ و ستیز و خون‌ریزی وجود دارد ولی آن‌چه که بیش از همه عامل جنگ و جدال است خواهش‌های نفسانی و حرص و طمع انسان‌هاست چنان‌که کلام خداوند می‌گوید: علّت نزاع‌ها و دعواهائی که در میان شما وجود دارد چیست؟ آیا علّت آن‌ها خواهش‌های نفسانی شما نیست؟ خواهش‌هائی که در تمام اعضای بدن شما در جنگ و ستیز هستند. شما در حسرت چیزهائی هستید که ندارید. برای آن حاضرید دیگران را بکشید. حسد می‌ورزید ولی نمی‌توانید آن‌چه را که می‌خواهید به‌دست آورید، پس با یکدیگر به جنگ و نزاع می‌پردازید.

شیخ بهائی نیز همین را می‌سراید:

عام را خود ز شام تا به سحر    نیست جز خواب و خورد کار دگر

صلح و جنگش برای این باشد            نام و ننگش برای این باشد

حرص و طمع باعث جنگ و جدال می‌شود امّا توکّل نمودن بر خداوند انسان را کامیاب می‌سازد و چنان‌که حافظ می‌گوید دلیل اصلی جنگ مّلت‌ها به‌خاطر ندانستن حقیقت و نشناختن خداوند و ایمان به اوست:

جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه  چون ندیدند حقیقت ، ره افسانه زدند

کلام خداوند می‌گوید: خوشا به حال شما هرگاه به‌خاطر خداوند مردم از شما روی گردانند و شما را از بین خود بیرون کنند و به شما اهانت کنند و یا به شما دشنام دهند.

آری، بسیاری با ما سر جنگ دارند زیرا که برخدای خود توکّل و ایمان داریم. سعدی شیرازی نیز بر این عقیده بوده که تنها مقصود ما نزدیکی اوست حتی اگر تمام جهان به جنگ با ما برخیزد:

مرا که با تو مقصودی، آشتی افتاد                 رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند

و از طرف دیگر به دشمنان تأکید می‌کند هرچقدر جنگ و جدال کنید از جان می‌گذرم ولی از یار نه:

ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی    برکنم دیده که من دیده از او بر نکنم

و هم‌چنان‌که کلام خدا توصیه به صلح‌طلبی کرده و می‌گوید: حتی‌الامکان تا آن‌جا که مربوط به شماست با همه مردم در صلح و صفا زندگی کنید. سعدی نیز بر همین مبنا موافق آشتی و گذشت و عدم خون‌خواهی است:

جنگ نمی‌کنم اگر دست به تیغ می‌برد            بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش

تنها جنگ و جدال واقعی و لازم گذشتن از نفس و خواهش‌های دنیوی است. چه زیبا سنائی این مبارزه و کشتن نفسانیات را به نظم درآورده و معتقد است که اگر در جنگ با نفسانیات به‌واسطه توبه پیروز گردیم چه بسیار باید شکرگزار خداوند باشیم زیرا که ستیزی بزرگ و پیروزی‌ ای  بسیار زیبائی است:

نفسْ فرعونست و دینْ موسی و توبه چون عصا          رخ به‌سوی جنگ فرعون لعین باید نهاد

گر عصای توبه، فرعون لعین را بشکند          شکر آن را دیده بر روی زمین باید نهاد

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
اضطراب

اینجا بشنوید

images (83)

همگی ما بارها و بارها دچار نگرانی و پریشان حالی شده‌ایم و می‌دانیم که حالتی بسیار سخت و رنج‌آور است. در این حال فکر و جسم و قلب آدمی ناآرام بوده و نادرست عمل می‌نماید. چرا ما به این درد اضطراب و بی‌قراری مبتلا می‌گردیم؟

مولانا معتقد است که وقتی غریبانه و دور از معشوق ازلی و ابدی بسر می‌بریم دچار پریشانی و اضطراب می‌گردیم:

جانا به غریبستان چندین به چه مانی؟                         بازآ تو از این غربت، تا چند پریشانی؟

و در ادامه می‌گوید ما بایستی به آن کسی که صاحب همه چیز است و اوست که به ما هر آن‌چه را که بخواهد می‌بخشد رو کنیم و هم اوست که ما را نیز از پریشانی می‌رهاند:

زر دارد و زر بدهد زین واخَرَدت این دَم                      آن کس که رهانید از بسیار پریشانی

عطّار نیز می‌گوید تا دل خود را به خداوند ندهی از اضطراب و نگرانی خلاصی نخواهی یافت:

تا که صید تو شد دل عطّار          سینه خالی ز اضطراب نداشت

از آن طرف رهی معیری، بر این باور است که عشق ورزیدن به معشوق ازلی اضطراب‌انگیز است درعین حال  همین اضطرابش آرام‌بخش دل‌هاست واو سخت مشتاق آن است.

کجاست عشق جگرسوز اضطراب‌انگیز؟                    که من به سینه دل آرمیده‌ای دارم

در کلام خداوند می‌خوانیم: گنج‌های خود را بر روی زمین جائی که بید و زنگ به آن زیان می‌رساند و دزدان نقب زده آن را می‌دزدند ذخیره نکنید بلکه گنج‌های خود را در عالم بالا یعنی درجائی‌که بید و زنگ به آن آسیبی نمی‌رساند و دزدان نقب نمی‌زنند و آن را نمی‌دزدند ذخیره کنید. زیرا هرجا گنج توست دل تو نیز در آن‌جا خواهد‌بود.

پس طبق کلام خداوند می‌بینیم که دل‌بستگی به مادیات خود یکی از دل نگرانی‌های ماست و بایستی فقط دل خود را به عالم بالا بسپاریم و آسوده بمانیم.

عطّار نیشابوری نیز همین باور را دارد که نقدینگی و نگهداری از آن و ترس از دزدان قویترین مردان را نیز مضطرب می‌گرداند:

آن‌جا که نقدها را ناقد عیار خواهد                  مردان مرد بینی در اضطراب مانده

البته این بیت اشاره به روز داوری نیز دارد که در آن هنگام والاترین انسان‌ها هم دچار نگرانی از نتیجه اعمال خویش در نزد داور عادل ازلی خواهند بود. آیا در کیسه اعمال خویش زر اندوخته‌ایم یا آهن قراضه‌ای بیش؟

وحشی بافقی می‌گوید که بایستی حرارت سختی و پریشانی را چشید تا این وجود ناخالص و کم ارزش ما پاک گشته و زر ناب گردیم:

پریشانی بسی دیدم چو سیماب                       که تا شد جمع، این مشتی زر ناب

هم‌چنین به قول پروین همنشینی با جاهلان و هوسرانان و گمراهان نیز یکی از عوامل اصلی پریشانی و بی‌قراری خواهد‌بود:

مکن خود را غبار از صرصر جهل و هوی و کین                     درین جمعیت گمره نیابی جز پریشانی

و چه نیکوست که طبق کلام خداوند عمل کرده و بار تمام نگرانی‌های خود را بر دوش خداوند بگذاریم زیراکه او همیشه در فکر ماست.

پس نگران فردا مباشید. نگرانی فردا برای فرداست و مشکلات امروز برای امروز کافی است.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
شهوترانی

 

images (77)

 

نگرانی‌های زندگی و عشق به مال دنیا و هوی و هوس و چیزهائی دیگر داخل می‌شوند و کلام خداوند را خفه می‌کنند و آن را بی‌ثمر می‌سازند.

طبق کلام خداوند می‌بینیم که هوی و هوس و توجّه به مادیات همواره انسان‌ها را از  خداوند دور ساخته و به قول مولانا همچون افسار و مهاری بر بینی و گردن انسان‌ها قرار گرفته و به هر سو که بخواهد می‌کشاند:

ز حرص و شهوتی ما را مهاری کرده در بینی         چو اشتر می‌کشاند او، به گرد این جهان ما را

سعدی شیرازی انسان شهوت‌ران را بیش از یک حیوان نمی‌بیند:

آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس        آدمی خوی شود،  ور نه همان جانورست

و در جائی دیگر نیز چنین می‌گوید:

خور و خواب و خشم و شهوت، شغبست و جهل و ظلمت            حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

وحشی‌بافقی نیز متذکر می‌گردد که شهوت برای نزدیکی مشروع ، لازم است ولی این‌که به شهوت‌رانی به نام عشق‌ورزی مشغول گردیم، خطاست:

به شهوت قرب تن با تن ضرور است             میان عشق و شهوت راه دور است

در کلام خداوند تأکید بر شهوت مشروع است که بدن انسان برای شهوت‌رانی نامشروع ساخته نشده است بلکه برای خداوند است و خداوند برای بدن. اگر کسی بذر را در کشتزار هوی و هوس خویش بکارد از آن خرمنِ مرگ را درو خواهد کرد و اگر در کشتزار روح خدا بکارد، از روح، حیات جاودانی را درو خواهد کرد.

سنائی آشکارا می‌گوید اگر همین امروز دست از شهوت‌رانی خود برنداریم فردا در آتش جهنمی که خود برپا کرده‌ایم خواهیم سوخت:

گر امروز آتش شهوت بکُشتی، بی‌گمان رستی         وگرنه تف  آن آتش، ترا هیزم کند فردا

عطّار نیز انسان شهوت‌پرست را نادان دانسته و به او توصیه می‌کند که عاقلانه بیندیشد و دست از هوسرانی بردارد که نتیجه آن آتش جهنم است و بس:

آخر ای شهوت‌پرست بی‌خبر، گر عاقلی!      یک دمی لذّت کجا ارزد به صد ساله عذاب؟!

مولانا هم عقل را ضد شهوت دانسته و می‌گوید:

عقل ضد شهوتست ای پهلوان           آنک شهوت می‌تند عقلش مخوان

و از مردم دنیاپرست گله کرده و می‌گوید درباره امور دنیوی بسیار متفکرند ولی اصلاً به فکر ترک شهوت و هوسرانی نیستند:

عقلشان در نقل دنیا پیچ پیچ          فکرشان در ترک شهوت، هیچ هیچ

سعدی شیرازی تنها راه آگاهی و رسیدن به مکان عالی انسانیت را دوری از شهوت و هوسرانی می‌داند:

گر شهوت از خیالِ دِماغت به در روَد        شاهد بود، هر آن‌چه نظر بر وی افکنی

و پرواز روحانی انسان‌ها را به واسطه رهائی از بند شهوت می‌داند و بس:

طیَران مرغ دیدی؟ تو ز پای‌بند شهوت           به درآی ، تا ببینی طیَران آدمیت

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
حیا

اینجا بشنوید

بسیاری فکر می‌کنند خجالت و شرم و حیا به یک مفهومند! حال آن‌که اگر عمیقاً به معنای آن‌ها توجّه نمائیم درمی‌یابیم که شرم و حیا امری است زیبا و لازم، ولی خجالت مسأله‌ای است اکتسابی که بر اثر حوادث و جریاناتی پیش می‌آید.

نظامی گنجوی در نصحیت به پسرش می‌گوید:

وآن شغل طلب ز روی حالت         کز کرده نباشدت خجالت

بدین معنا که کاری انتخاب کن که پس از انجام آن درانتها  احساس خجالت و پشیمانی نکنی.

و در کلام خداوند نیز می‌خوانیم تمام کسانی که مرده‌اند زنده می‌شوند. بعضی برای حیات جاودانی و برخی برای خجالت و رسوائی ابدی.

پس به قول ناصرخسرو قبادیانی که در تأکید کلام خداوند می‌گوید: می‌بایست امروز مراقب اعمال و رفتار خویش باشیم که تا فردا دچار خجالت ابدی نگردیم زیرا که در آن روز ستیز و قسم و تلاش هیچ سودی ندارد.

ز فعل خویش باید ساخت امروز       تو را از بهر فردا خویش و پیوند

بترس از خجلت روزی که آن روز       ستیهیدن ندارد، سود و سوگند

همواره ما انسان‌ها به‌خاطر گناهان و اعمال ناشایست خود خجلت زده خداوندیم.

حال آن‌که خداوند عیب‌پوش مهربان همیشه در پی بخشیدن ماست ولی چه کنیم که خود بس خجالت زده‌ایم.

خداوند متعال چنین فرموده است: من همه خطاهایت را خواهم بخشید امّا تو از به یاد آوردن آن‌ها چنان خجالت خواهی کشید که دیگر دهانت را باز نخواهی کرد.

سعدی شیرازی نیز همین مهّم را یادآور شده و توصیه می‌کند که بیائیم پیش از عقوبت توبه کنیم که راه دیگری نیست:

تو خود چون از خجالت سر برآری؟           که بر دوشت بود بار گناهان

     اگر دانی که بد کردی و بد رفت                بیا پیش از عقوبت، عذرخواهان

و حافظ نیز خود را در برابر الطاف و مهر خداوندی خجالت زده می‌داند زیرا که هیچگاه نتوانسته به شایستگی شکرگزار و خادم الهی باشد:

چگونه سر ز خجالت برآورم برِ دوست      که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

و از آن طرف چه بسیار زیباست هنگامی‌که در برابر خداوند با شرم و حیا و فروتنانه و خاکسار به‌ عبادت او می‌پردازیم و یا در آن هنگام که در خدمت والدین و استاد خویش به نیکوئی عمل کرده و ایشان از ما قدردانی و تمجید کرده و چهره ما از شدّت شادی و شرم و حیا  گلگون می‌گردد.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
آمال

اینجا بشنوید

رسیدن به آرزو لذّت‌بخش است، امّا اشخاص نادان در پی آرزوهای پلید خود هستند و نمی‌خواهند از آن‌ها دست بردارند. البته به قول شیخ بهائی بایستی از آرزوهای غیرممکن و بیهوده دست برداشت:

فرو بند لب را از این قیل و قال          مکن جان من، آرزوی محال

آیا رسیدن به هر آرزوئی لذّت‌بخش است؟ نظامی گنجوی معتقد است که آرزوهای دنیوی، فقط بندی است که انسان‌ها را درگیر خود می‌نماید:

نکرده آرزو، هرگز ترا بند          که، دنیا را نبودی آرزومند

با این حال همگی دوست داریم به آرزوهای خود دست یابیم ولی چه مهّم است که بدانیم آن‌چه را که به خیریت ماست و از جانب خداست بی‌تردید برای ماست به شرط آن‌که از خداوند آن را بطلبیم:

همان‌گونه که کلام خداوند می‌فرماید: یقین بدانید آن‌چه را که در دعا طلب می‌کنید خواهید یافت و به شما داده خواهد شد.

عبید زاکانی نیز در همین رابطه می‌گوید:

هر آرزو که خواسته‌ایم از خدای خویش           توفیق عهد کرده که آن در ضِمان ماست

رهی معیری نیز تأکید می‌کند تنها از طریق دعا و رو کردن به جانب خداوند است که می‌توان به آرزوها رسید و این مسیر، یاس و ناامیدی به‌دنبال ندارد:

ای که مأیوس از همه سوئی به‌سوی عشق رو کن        قبله دل‌هاست آن‌جا، هرچه خواهی آرزو کن

کلام خداوند نیز همین است که : هرچه با ایمان در دعا طلب کنید خواهید یافت.

مولانا دو آرزوی خاص دارد: اوّل دیدار معشوق ازلی و ابدی:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست          بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

آرزوی دوم مولانا دوری از افراد دیو صفت و یافتن انسانی شایسته و وارسته است:

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر            کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

حافظ شیرازی نیز همچون مولانا بسیار تشنه دیدار یار ازلی و ابدی است و شرط این دیدار را بندگی و اطاعت تام می‌داند:

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت           گفتا تو بندگی کن کو بنده‌پرور آید

چه نیکوست بدانیم که خداوند طلب حکمت الهی را بالاترین و با ارزش‌ترین خواسته دانسته و می‌گوید: حکمت از جواهرات گران‌بهاتر و از هرچه آرزو کنی با ارزش‌تر است. حکمت را دوست بدار تا تو را بزرگ و محترم سازد. آن را با اشتیاق طلب نما تا به تو عزّت و شکوه بخشد.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
مثبت‌اندیشی

اینجا بشنوید


www.shadkami.org

سهراب سپهری به سادگی تمام می‌گوید برای زندگی شایسته، چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید. آری، هنگامی‌که به اطراف خویش با نگاهی مثبت نگریسته و خوش بیندیشیم بسیاری از درد‌ها و غم‌ها از ما دور شده و آسوده‌تر خواهیم زیست. آیا هنگامی‌که به درختی تنومند و سرسبز و شاداب می‌نگریم نه این‌است‌که شاخ و برگ‌های زرد و خشک نیز دارد؟ مثبت‌اندیشان و خوش بینان فقط سبزی و طراوتش را می‌بینند و آن دیگران خشکی و زردی‌ اندکش را.

پس طبق کلام خداوند از صمیم قلب و از روی ایمان کامل دل‌های خود را از اندیشه‌های گناه آلوده پاک ساخته و بدن‌هایمان را با آب خالص بشوئیم و به حضور خداوند بیائیم.

چنان‌که مولانا می‌سراید:

ایا ای دل برآور سر، که چشم توست روشنتر          بمال آن چشم وخوش بنگر، که بینی هرچه آن باشد

هنگامی‌که افکار و چشم‌های خود را از منفی‌بافی و دل‌های خویش را از آلودگی پاک سازیم نیک‌اندیش و روشن ضمیر گشته و به آگاهی و خردی دست می‌یابیم که هیچ‌کس مثل ما نداشته. چنان‌که کلام خداوند می‌گوید: خداوند به تو چنان اندیشه‌ای خردمند و بینشی روشن می‌دهد که هیچ‌کس مثل تو نداشته و نخواهد داشت.

در این میان مراقب باشیم که در همین نیک‌اندیشی دچار غرور و نخوت نگردیم که نتیجه آن سرنگونی و سرافکندگی خواهد‌بود و بس. هماهنگونه که حافظ شیرازی می‌گوید:

در آستان جانان از آسمان میندیش            کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی

در عین حال او به این نکته نیز توجّه دارد که در پیشگاه خداوند به بلندی‌ها و سختی‌ها میندیش و دل نگران مباش که باعث افتادن و برخاک نشستن تو خواهد گردید.

در این‌جا با توجّه به کلام خداوند که میگوید همشکل این جهان نشوید بلکه به‌وسیله تجدید افکار، وجود شما تغییر شکل یابد تا بتوانید اراده خدا را تشخیص بدهید و آن‌چه را که مفید و پسندیده و کامل است بشناسید، افکار و دید و عقاید را متناسب با اراده خداوند تغییر داده و از تقلید‌های نادرست دنیائی دست برداشته تا به آن‌چه که مفید و پسندیده و کامل است برسیم و از بدبینی و کج‌نگری به امور زندگی و دنیا دست برداریم که این کج‌بینی،  به کج‌روی ما ختم خواهد گردید. رهی معیری نیز زیبا پند می‌دهد:

ای که مأیوس از همه سوئی به‌سوی عشق رو کن         قبله دل‌هاست آن‌جا هرچه خواهی آرزو کن

   تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید                  حال ما خواهی اگر، از گفته ما جستجو کن

چرخ کج رو نیست، تو کج بینی ای دور از حقیقت        گر همه کس را نکو  خواهی برو خود را نکو کن

 

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
حضور خداوند

اینجا بشنوید

 حضور خداوند

ما بسیار خوشبختیم زیرا همواره خداوند در زندگی همگی ما حضور دارد. زیرا بدون او حتی نمی‌توانیم یک لحظه زنده بمانیم. اوست که به ما جان و روح عطا کرده و توان زیستن و نفس کشیدن به ما بخشیده است.

آیا همگان به او نیازمند نیستیم و او از همه بی‌نیاز؟

چنان‌که سعدی شیرازی می‌گوید:

از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق       از همه عالم نهان و بر همه پیدا

آری او همیشه در کنار ماست ولی ما، توان رؤیت او را نداریم.

حال تنها کافی است که در آئینه به خود بنگریم. چنان‌که حافظ می‌گوید:

در روی خود تفرجِ صنع خدای کن            کآئینه خدای نما می‌فرستمت

شیخ بهائی تا بدانجا پیش رفته است که می‌گوید ما فقط باید به یاد خداوند باشیم و تنها نام او را ذکر کنیم و هرآنچه غیر اوست و فکر می‌کنیم که با تحصیل علوم به او خواهیم رسید ناکافی و اشتباه است و نام و یاد او برای همگان جهت اثبات حضور او کافیست.

ای در طلب علوم، در مدرسه چند؟          تحصیل اصول و حکمت و فلسفه، چند؟

هرچیز به‌جز ذکر خدا وسوسه است         شرمی ز خدا بدار، این وسوسه، چند؟

سعدی نیز در گلستانش حضور خداوند را نه‌تنها تأکید می‌نماید بلکه می‌گوید هر آن‌چه او بخواهد همان بهترین است و حکم، حکم خداست:

هرچه رود بر سرم چون تو پسندی رواست       بنده چه دعوی کند، حکم، خداوند راست

و حافظ حتی خدمت به خداپرستان را هم جهت دریافت الطاف خداوندی مهّم می‌داند:

هر آن‌که جانب اهل خدا نگه دارد         خداش در همه حال از بلا نگه دارد

در کلام خداوند می‌خوانیم:

می‌دانیم همه چیز برای خیریت آنانی که خدا را دوست دارند و برحسْب اراده او خوانده شده‌اند با هم در کارند و اگر از او اطاعت کنیم همه چیز برای خیریت ما خواهد‌بود. منوچهری همین نکته را می‌سراید:

آن خدائی که کند حکم قضای بد و نیک         جز به نیکی نکند، هرچه قضای تو کند

و از آن طرف می‌بینیم که شیخ بهائی با تأکید بسیار اطاعت از خداوند را فقط برای خود خداوند با ارزش می‌داند و کسانی را که به‌خاطر بهشت عبادت و پرستش حق را می‌کنند به شدّت سرزنش می‌نماید:

ای عاشق خام، از خدا دوری تو           ما با تو چه کوشیم؟ که معذوری تو

تو طاعت حق کنی به امید بهشت؟!       رو رو! تو نه عاشقی، که مزدوری تو

سعدی نیز در همین ارتباط می‌گوید که تنها باید به‌خاطر رضای خداوند عمل کرد نه منفعت خویش:

سعدی رضای دوست طلب کن نه حظّ خویش           عبد آن کند که رأی خداوندگار اوست

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
زندگی پسندیده

اینجا بشنوید


 زندگی پسندیده

زندگی واقعی چیست؟ مولانا صریحاً می‌گوید زندگی‌ای که با خداوند باشد حیات است و بدون او فنا و مرگ.

با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا            زانکه تو آفتابی و بی‌تو بوَد فسردنا

آری خداوند است که زندگی را مفهوم بخشیده و حیات ما را هدفمند می‌سازد.

کلام خداوند می‌فرماید: هیچ یک از ما فقط برای خود زندگی نمی‌کند و یا فقط برای خود نمی‌میرد اگر زیست می‌کنیم برای خداوند زندگی می‌نمائیم.

زندگی واقعی تنها توجّه به مادیات و ثروت نیست و هدف خداوند از آفرینش ما انسان‌ها بسیار والاتر از آن است که ما درک کنیم.

پروین اعتصامی می‌گوید:

آن زنده که دانست و زندگی کرد          در پیش خردمند ،  زنده آنست

و کلام خداوند آشکارا می‌گوید: زندگی انسان فقط بسته به نان نیست بلکه به هر کلمه‌ای که خداوند می‌فرماید.

نظامی گنجوی معتقد است که دوران جوانی بهترین زمان زندگانی است:

خوشا ملکا که ملک زندگانی است            بها، روزا که آن روز جوانی است

ولی در ادامه تأکید می‌کند که اگر با گرگ صفتان نشست و برخاست کنیم زندگی جز رنج و سختی نخواهد بود:

به وقت زندگی رنجور حالیم      که با گرگان وحشی در جوالیم

پس وقتی کسی مطابق کلام خدا زندگی کند محبّت خداوند در او  به‌طور واقعی به کمال رسیده است. از این راه می‌توانیم مطمئن باشیم که در خدا زندگی می‌کنیم.

سعدی شیرازی بدین معنا اشاره دارد که: این جهان فانی بوده و گذرا. پس، از وابستگی و دنیاپرستی در زندگی بایستی دوری جست:

جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد       غلام همّت آنم که دل بر او ننهاد

چنان‌که کلام خداوند می‌گوید: دلبسته این جهان نشوید زیرا حالت کنونی جهان به زودی از بین خواهد رفت.

عطّار نیشابوری نیز ساده‌زیستی و عدم وابستگی به دنیا را توصیه کرده و می‌گوید اگر زندگی واقعی را در این جهان فانی می‌خواهی، می‌بایستی از مادیات دوری کنی تا به معنای واقعی زندگی دست یابی:

تادرین زندان فانی، زندگانی باشدت         کنج عزلت گیر تا گنج معانی باشدت

پس به این جهان نیامده‌ایم که فقط بخوریم و بنوشیم و بخوابیم چنان‌که کلام خداوند می‌فرماید: برای زندگی خود نگران نباشید که چه بخورید و یا چه بیاشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید، زیرا زندگی ،از غذا و بدن، از لباس مهمتر است. هم‌چنین می‌فرماید: اگر روح خدا منشأ زندگی ماست، او هم باید هادی زندگی ما باشد.

پروین نیز هشدار می‌دهد که زندگی پر از خطر است و اگر ما ناآگاه باشیم حتماً اسیر شیطان خواهیم شد:

زندگی پرخطر و کار تو سرمستی       اهرمن گرْسنه و باغ تو بارآور

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
دزدی

اینجا بشنوید


طمع به مال دیگران بزرگترین عامل دزدی است. به قول پروین:

هرکه شاگرد طمع شد، دزد شد       این چنین مزدور، اینش مزد شد

و شخص طماع به‌دلیل عدم مناعت طبع و قناعت، دست به مال دیگران دراز کرده با بی‌شرمی اموال دیگران را به غارت می‌برد و به قول مولانا خود را نیز محق دانسته و می‌گوید ما نیز می‌بایست بخوریم:

لولی که زَرَش نَبْوَد، مالِ پدرش نَبْوَد           دزدی نکند، گوید: پس ما چه خوریم آخر؟

و یا بسیاری به‌دلیل عدم آگاهی و بی‌ایمانی راه نادرست دزدی را انتخاب کرده و به گمراهی کشیده می‌شوند چنان‌که پروین اعتصامی می‌گوید:

ما ندیدیم و راه کج رفتیم           ورنه در راه پیچ و تاب نبود

و هم‌چنین در ادامه می‌گوید که همنشینی با خلافکاران نتیجه‌اش مانند ایشان شدن است:

هرکه با اهریمنان دمساز شد            در همه کردارشان انباز شد

کلام خداوند تأکید می‌کند که دزدان، طمع‌کاران، مستان، ناسزاگویان و کلاهبرداران در پادشاهی خدا هیچ بهره‌ای نخواهند داشت.

حال آیا دزدی فقط به معنای سرقت اموال دیگران است؟ نه.

آیا کم‌کاری نیز نوعی دزدی است؟ شخصی که دچار بیماری دزدی و طمع گشته طبق کلام خداوند می‌بایست درباره آن‌چه در عالم بالاست بیندیشد نه به آن‌چه بر روی زمین است تا بدین وسیله از شرّ این درد ناشایست رهائی یابد. به قول مولانا:

تو چشم بگشا تا مهتاب بینی                تو مه را نور بخشیدن میاموز
آری، می‌بایست چشم‌ها را گشود و حقیقت را دید و به کلام خداوند عمل نمود چنان‌که داوود نبی این‌گونه دعا می‌کند: دلم را به اطاعت از اوامرت مایل گردان، نه به مال دنیا.
ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

This is the home page.-شادکامی-0
Share

ديدگاههاي اخير