-شادکامی-

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است

پست هاي مربوط به تاريخ فروردین, ۱۳۹۱:

کمک به دیگران

اینجا بشنوید

[ti_audio media=”1891″]

[ti_audio media=”1892″]

۱ـ به‌نظر شما کمک واقعی به دیگران چه نوع کمکی است؟

به‌نظر من کمک واقعی همون محبّت واقعی است و وقتی ما کمک واقعی می‌تونیم بکنیم که شناخت داشته باشیم. مثلاً یک پزشک موقعی می‌تونه به بیمار خودش کمک کنه که درباره بیماری و درمان اون شناخت و دانش کافی داشته باشه ولی اگر دانش و حکمتش در مورد کاری که می‌خواهد بکنه کافی نباشد، میشه محبّت خاله خرسه که به‌جای کمک و محبّت باعث هلاکت خواهد شد.

۲ـ آیا کمک به دیگران شادی‌بخش است؟

مسلماً اینجوری هست. ما وقتی کمکی می‌کنیم باعث شادی‌مان میشه ولی باید هوشیار باشیم که ما فقط وسیله‌ای در دست خداوند هستیم و اوست که از طریق ما کمک اصلی رو می‌کنه و مواظب باشیم که اگر کاری برای کسی کردیم در ابتدا باعث غرور و نخوت ما نشه و هم‌چنین موجب منّت گذاشتن و به رخ کشیدن. اطلاعات اولیه برای کمک به دیگران را من دانش می‌گم وهمچنین آگاهی بر این‌که این توانِ کمک کردن به دیگران از طرف خداست و فقط از طریق ما جاری می‌شه را حکمت می‌نامم.

۳ـ آیا کمک فقط باید مادی باشد؟

نه، کمک هم مادی و هم معنوی است و درحقیقت کمک واقعی همیشه ریشه در معنویت دارد. چون وقتی ما کمک را همیشه از طریق خداوند بدانیم و فقط خودمان را وسیله انتقال آن ببینیم ، همواره ریشه در معنویت و خداوند خواهد داشت. ولی اگر کمک حالت مادی  به خودش بگیره و ازاین حالت معنوی خارج بشود فقط باعث غرور و نخوت یاری دهنده و سرخوردگی یاری گیرنده خواهد شد. 

۴ـ به‌نظر شما «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز         که ایزد در بیابانت دهد باز» به چه معناست؟

به نظر من در این بیت،  سعدی به خوبی مطلب را ادا کرده  و وقتی می گوید تو نیکی و دردجله انداز یعنی اینکه وقتی نیکی میکنی آن را از طرف خداوند بدان نه از آن خودت ؛ همانطور که یک شی را در رودخانه می اندازیم و جریان آب آن را با خودش می برد ماهم باید فراموشش کنیم و یادآور کمک خودمان به دیگران نباشیم، بلکه چنان کمک کنیم که دست چپ ما از عملکرد دست راست ما خبردار نشود. و تا اینکه خداوند دربیابان که درمانده شده ایم صدبرابرش را به ما عطا فرماید. زیرا او کسی است که هیچ چیز از نظرش مخفی نمی ماند. 

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
خشم

[ti_audio media=”1896″]

[ti_audio media=”1897″]

۱ـ چرا خشمگین می‌شویم؟

دلیل خشم عدم رضایت است. وقتی ما از کسی یا چیزی انتظاری داریم و آن برآورده نشود، ناراحت و خشمگین می‌شویم. پس خشم ریشه در توقع و انتظار ما دارد. ما وقتی از کسی یا چیزی توقع کاری را نداریم از انجام نشدنش هم ناراحت نمی‌شویم. این خشم کاملاً طبیعی است ولی باید هشیار باشیم که توقعات و انتظارات خود را بجا و درست کنیم و از هرکس و هر چیزی توقع و انتظار بجا داشته باشیم. توقع و انتظار بجا از شناخت به‌دست می‌آید. مثلاً  ما اگر نسبت به یک اتومبیل شناخت درستی نداشته باشیم، انتظار داریم با ریختن هر سوختی در باکش باید حرکت کند، درصورتی‌که باید بدانیم چه سوختی مصرف می‌کند و دقیقاً همان سوخت را به آن بدهیم و بعد توقع حرکت را از آن داشته باشیم. پس این‌جا می‌بینیم که یک نوع از خشم ریشه در معرفت و شناخت دارد . نوع دیگری از خشم است که ریشه در غرور و نخوت دارد، یعنی انسان مغرور پرنخوت توقع دارد که همگی به او خدمت کرده و اگر دیگران به او خدمت نکنند خشمگین می‌شود. همچنان که مولانا جلال الدین بلخی می‌گوید:

جمله خشم از کبر خیزد از تکبّر پاک شو        گر نخواهی کبر را رو بی‌تکبّر خاک شو

و هم‌چنین در جائی دیگر می‌گوید:

خشم هرگز برنخیزد جز ز کبر و ما و من             هر دو را چون نردبان زیر آرو بر افلاک شو
۲ـ آیا همیشه خشمگین شدن نادرست است؟

خشمگین شدن درصورتی‌که با آگاهی و دانش باشد، خوب است و باید بجا از آن استفاده کرد. تمام احساسات ما همچون خادمین خانه ما هستند. وقتی ما در خانه خود تعدادی خادم داشته باشیم، اگر با آن‌ها به تندی رفتار کنیم، آن‌ها توانائی‌هایشان را از دست می‌دهند و اگر با نرمی زیاد هم رفتار کنیم از ما اطاعت نخواهند کرد. احساسات وجودمان (همچون خشم، حسادت ، شادمانی و غم و …) نیز خادمین وجودمان هستند و باید با آن‌ها با هشیاری و آگاهی مواجه شویم. اگر کامل آن‌ها را در وجودمان از میان ببریم، دچار بیماری شده و اگر آن‌ها را اجازه دهیم که حاکم بر زندگی‌مان شوند هم دچار آسیب شده و زندگیمان تباه می‌شود.

۳ـ بهترین راه‌حل کنترل خشم به‌نظر شما چیست؟

بهترین راه‌حل کنترل خشم، آگاهی است. وقتی ما شناخت داشته باشیم و توقعات و انتظارات خود را از پیرامونمان بشناسیم و بر کبر و غرورمان هم آگاه باشیم، با صبر و شکیبائی و دعا به خداوند می‌توانیم بر آن غالب گردیم. هرچند در ابتدا ممکن است سخت باشد ولی با تمرین و ممارست امکان‌پذیر است.

۴ـ آیا خشم و عصبانیت به یک مفهوم هستند؟

تقریباً به یک مفهوم هستند ولی می‌توانیم بگوئیم خشم حالت برافروخته عصبانیت است. یا حالت حاد عصبانیت خشم نامیده می‌شود.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
ایمان

[ti_audio media=”1899″]

[ti_audio media=”1900″]

۱ـ  ایمان به چه معنی است؟

ایمان از ریشه امن و با امنیّت و امین همخانواده است. و اطمینانی است به چیزهائی که به آن امیدواریم و اعتقادی است به چیزهائی که نمی‌بینیم.

۲ـ آیا ایمان و اعتماد به یک مفهوم هستند؟

می‌تونیم بگیم اعتماد محصول ایمان است، کسی که ایمان دارد، اعتماد هم پیدا می‌کند.

۳ـ ما به خداوند تا چه حد ایمان و اعتماد داریم؟

ما اگر خداوند را بشناسیم، خواهیم دید که به تنها کسی که باید ایمان داشته باشیم و اعتماد کنیم اوست. در اصل اوست که قابل تکیه کردن و اعتماد کردن است و باقی چیز‌ها و اشخاص هرچقدر که قابل اعتماد باشند، هرگز به اندازه خداوند نیستند زیرا اوست که به هر چیزی قادر است و هیچ چیز از ید قدرتش خارج نیست.

۴ـ  آیا بدون ایمان می‌توان زندگی کرد؟

من فکر می‌کنم زندگی بدون ایمان مثل خانه بدون ستون است و بدون ایمان زندگی دچار نابودی و هلاکت می‌شود. البته بعضی وقت‌ها ما ایمان به امور مادی داریم مثل این‌که به‌حساب بانکی خود یا به بیمه یا به‌کار و شغل خود و یا به صنعت و هنر خویشتن ولی این ایمان‌ها و اطمینان‌ها مثل این‌است‌که خانه خود را با ستون‌های ضعیف بر شن‌های ساحل بنا کنیم و به زودی این عمارت فرو خواهد ریخت، ولی شخصی که ایمان به خداوند دارد، عمارت خود را با ستون‌های محکم بر صخره یا تخته سنگی محکم بنا کرده و هرگز فرو نخواهد ریخت. در حقیقت می‌تونیم بگیم، ایمان به خداوند یعنی زندگی خود را با بهترین زیربنا و با بهترین مصالح و بهترین معماری بنا کرده‌ایم.

۵ـ تفاوت زندگی شخص باایمان و شخص بی‌ایمان چیست؟

شخص ایمان‌دار در حقیقت کسی است که خود را بیمه کرده و با شادی زندگی می‌کنه، بدون این‌که از چیزی بترسه، ولی شخص بی‌ایمان مثل کسی هست که اتومبیلش رو بیمه نکرده و هر لحظه از تصادف می‌ترسه و اگه اتفاقی بیفته باید همه هزینه رو خودش پرداخت کنه ولی شخص ایمان‌دار مثل کسی است که اتومبیلش از هر نظر بیمه است و هرگز ترس نداره و بدون ترس و هراس با تمام شادی رانندگی می‌کنه و خیالش از هر جهت راحته که هر اتفاقی بیفته شرکت بیمه خسارت رو پرداخت می‌کنه. پس ما هم وقتی به خداوند ایمان داریم از هر جهت با خیال راحت از زندگی لذّت برده و در او شاد خواهیم بود و در سختی‌ها تنها به او تکیه می‌کنیم و ایمان داریم که او همه چیز را به خیریت ما به انجام می‌رساند.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
ارتباط با خدا
[ti_audio media=”1901″]

۱ـ هنگام دعا و راز و نیاز با خداوند چه شرایطی لازم است؟

به‌نظر من تنها شرط لازم برای ارتباط با خداوند، رفتن به درون خود و خلوت کردن با خویشتن است. هرگاه ما در تنهائی خود متمرکز شویم و تنها به یاد خداوند باشیم شرایط لازم ارتباط با او مهیّا شده است. فکر ‌کنم ذکر این داستان جالب باشه، روزی عارفی در خلوت خود با خدایش مشغول راز و نیاز بود که شاگردش وارد شده و گفت استاد چرا تنها نشسته‌ای؟ عارف پاسخ داد من با خدای خویشتن خلوت کرده بودم حال که تو آمدی تنها شدم.

۲ـ لباس و بدن و مکان چه اهمیتی در ارتباط با خداوند دارند؟

تا آن‌جا که من می‌دانم انسان‌ها برای ایجاد یک ارتباط خوب و مفید با دیگران و اجتماع خود نیاز به ظاهر آراسته، فن بیان خوب و بدنی سالم و حتی خانه و ماشین مناسب دارند. درحالی‌که برای ارتباط با خداوند نیاز به هیچ یک از این‌ها نیست و فقط نیاز به اعتماد و ایمان به اوست. ما در محیط بیرون به‌راحتی نمی‌توانیم به هرکس اعتماد کنیم و یا حتی ضرب‌المثلی است که می‌گوید به چشم خودت هم اعتماد نکن در اینجاست که می‌بینیم تنها کسی که مورد اعتماد است خداوند است و بس. از طرفی اجتماع ما غالباً حاضر به ایجاد ارتباط و پذیرش یک شخص بیمار نیست درحالی‌که تنها خداوند است که هر بیمار و ناتوانی را در کمال عشق و محبّت می‌پذیرد و به او برکت سلامتی و توانمندی عطا می‌فرماید.

۳ـ خداوند هنگام راز و نیاز با او به چه نکته‌ای در ما توجّه می‌کند؟

خداوند فقط و فقط به قلب و دل روحانی ما توجّه می‌کنم و هرآنچه را که از دل ما برخیزد می‌پذیرد، پاسخ می‌دهد، بدون آن‌که به هیچ نکته خاصی توجّه نماید.

۴ـ آیا باید با زبان و روش خاصی با خداوند حرف زد؟

پاسخ من منفی است. با خداوند تنها با زبان دل باید سخن گفت و بس.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
دوست واقعی

[ti_audio media=”1904″]

[ti_audio media=”1905″]

۱ـ به‌نظر شما دوست واقعی کیست؟

دوست واقعی کسی است که از حکمت واقعی برخوردار باشد و حکمت واقعی از آنِ خداوند است. پس دوست واقعی خداست ولی کسانی هم که با خداوند دوست هستند و ارتباط دارند، می‌توانند دوستان خوبی باشند.

۲ـ آیا هرکسی که خود را دوست معرفی می‌کند قابل اعتماد است؟

هرکسی خود را دوست معرفی کند و با خداوند هم دوست باشد، قابل اعتماد است. ولی کسانی که با خداوند دوست نیستند و ارتباطی ندارند به‌نظر من قابل اعتماد نیستند.

۳ـ معیارهای شما برای یافتن دوست چیست؟

همان‌طور که عرض کردم تنها معیار من برای یافتن دوست واقعی خداوند است. کسی که از ارتباط معنوی به دور است و با خداوند ارتباطی ندارد یا تجربه این رابطه را نداشته یا کمتر دارد، بهتر است که با او ارتباطی محتاطانه داشته و همواره روابط خود را بررسی کنیم زیرا هر لحظه ممکن است که بلغزیم. در واقع نه این‌که با کسانی که با خداوند و معنویت ارتباط کمتری برقرار می‌کنند به هیچ‌عنوان ارتباطی برقرار نکنیم بلکه باید با آن‌ها هم ارتباط داشته باشیم و سعی کنیم کمکشان کرده تا به سمت درستی هدایت شوند، ولی با هشیاری، مراقبیم که باعث گمراهیمان نشوند.

۴ـ نظر شما در مورد داستان یا ضرب‌المثل «دوستی خاله خرسه» چیست؟

دوستی خاله خرسه، دوستی بدون حکمت و دانش است. وقتی ما بدون حکمت و معرفت کافی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم و کارهائی را انجام می‌دهیم که باعث بنای افراد نشود، بلکه باعث هلاکت و سردرگمی و نابودی آن‌ها گردد، همچون خاله خرسه عمل کرده‌ایم و این دوستی از هزار دشمنی هم بدتر است.

۵ـ به‌نظر شما «دوست داشتن دشمن» به چه معنی است و آیا چنین کاری ممکن است؟

دوست داشتن دشمن تا زمانی‌که ما به این مهّم به شکل مادی و دنیائی نگاه کنیم، غیرممکن است. ولی از نظر معنوی به‌واسطه قدرتی که در معنویت پیدا می‌کنیم، امکان‌پذیر می‌شود. البته باید در مورد معنای دوست داشتن هم کمی تأمل کنیم که دوست داشتن واقعی چیست؟ دوست داشتن واقعی همیشه عزیزم و قربان صدقه نیست. گاهی خشمگین شدن و مانع کاری نادرست شدن دوستی واقعی است. مثلاً وقتی فرزندمان از ما چیزی یا کاری که به ضرر اوست، می‌خواهد و ما مانع آن می‌شویم این دوست داشتن اوست یا وقتی یک شخص نادان دست به کاری خطرناک می‌زند و مانع او می‌شویم این دوست داشتن اوست. پس دوست داشتن دشمن هم نه به این معنی است که باید با او همسو و همراه و همنشین شویم بلکه به این معنی است که به او کمک کنیم که از جهل و نادرستیش دست بردارد.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
تنهائی
اینجا بشنوید

[ti_audio media=”1906″]

[ti_audio media=”1907″]

۱ـ تنهائی به چه معناست؟

تنهائی به معنی یکی بودن و جدائی یا منزوی شدن و خلاصه از جمع دور افتادن است و هم‌چنین به معنی خلوت گزیدن نیز می‌باشد.

۲ـ چرا گاهی در بین جمع هستیم و باز هم احساس تنهائی می‌کنیم؟

در این‌جا  تنهائی می‌تونه از نظر مادی یا معنوی مورد مداقّه قرار بگیره، ما وقتی در جمع هستیم از نظر مادی و جسمانی تنها نیستیم ولی از نظر معنوی و درونی اگه با اون جمع حرفی برای گفتن نداشته باشیم احساس تنهائی خواهیم کرد. گاهی ممکن است که در جمع نباشیم ولی از نظر درونی و معنوی هم عقیده با اون جمع بوده و توگوئی که در آن جمع هستیم و همه اعضا از ما یاد خواهند کرد پس اصل تنهائی بسته به عقاید و درون ماست که با دیگران هم عقیده و همفکر هستیم یا نه اگر باشیم تنها نخواهیم بود ولی اگر با افراد جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم همسو نباشیم مسلماً احساس تنهائی خواهیم کرد.

۳ـ به‌نظر شما منظور شاعر از این بیت چیست؟
دلا خو کن به تنهائی       که از تن‌ها بلاخیزد

این بیت شعر اشاره به این دارد که بهتر است کنج خلوت و تنهائی را برگزینیم تا با افرادی که از نظر معنوی و درونی با ما همسو نیستند یا با ما مخالفند، همنشین شویم و هم‌چنین از سوی دیگر اشاره به این دارد که کسانی که با ما همسو و هم عقیده نیستند، می‌توانند باعث بلا و دردسر برایمان شوند.

۴ـ گاهی تنهائی لذتبخش است ولی به‌نظر شما کدام تنهائی ناخوشایند است؟

تنهائی که باعث دور افتادگی و انزوای انسان از جامعه گردد، ناخوشایند است و تنهائی و خلوت گزیدن با معشوق حقیقی که خداوند است لذّت‌بخش. وقتی از جامعه دور بیفتیم و یا طرد شویم و یا این‌که به هر دلیلی به انزوا فرو رویم، رنج‌آور خواهد‌بود به قول سعدی که می‌گوید بنی آدم اعضای یکدیگرند، ما همگی اعضای یک کالبد هستیم و غیرقابل تفکیک البته هر کسی می‌تواند با کسانی ارتباط پیدا کند و متحد باشد که هم عقیده و یکدل باشند هرچند به‌جز امور معنوی، هرچقدر هم که در امور مادی همسو و هم عقیده باشیم، روزی به پایان خواهد رسید. من فکر می‌کنم انسان وقتی در امور مادی با دیگران ارتباط برقرار کند و از تنهائی خود بدر آید، چون نوع دوم تنهائی که خلوت با خداوند است را از دست می‌دهد، دچار مشکل می‌شود ولی کسی که با دیگران به واسطه معنویت متصل می‌شود و از تنهائی مادی بیرون می‌آید و ارتباط خلوت و تنهائی خود با خداوند را هم حفظ می‌کند، به مشکل دچار نمی‌گردد. در حقیقت ما باید به‌گونه‌ای با این تنهائی خود مواجه شویم که جبران یک تنهائی به قیمت از دست رفتن خلوت روحانیمان نشود. ارتباط با دنیای بیرون به واسطه ارتباط با خداوند باعث کامیابی کامل ما می‌شود. مثل آن درویش پیری که در خلوت خود با خداوند راز و نیاز می‌کرد و شاگرش بر او وارد شد و پرسید استاد چرا تنها نشسته‌اید؟ او پاسخ می‌دهد: اکنون که تو آمدی تنها شدم وگرنه من با خداوند همنشین بودم و مشغول راز و نیاز.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
حسادت


[ti_audio media=”1910″]

[ti_audio media=”1911″]

۱ـ به چه شخصی حسود می‌گوئیم؟

کسی که از پیروزی و موفقیت دیگران ناراحت و دلگیر می‌شه، حسوده. چنین شخصی همه چیز رو برای خود می‌خواد و خودخواهه. به‌عبارتی خودخواهی و حسادت با هم ارتباطی تنگاتنگ داشته و حسد ریشه در خودپرستی و خودشیفتگی که نوعی بیماری روحی ـ روانیه داره.

هم‌چنین می‌تونیم بگیم، حسادت ریشه در کمبود‌هائی که در درون خویش احساس می‌کنیم، داره. وقتی ما فاقد چیزی باشیم که دیگران دارای اون هستند، درصورتی‌که شخص خودشیفته و خودپرستی باشیم، احساس حسادت در ما برانگیخته شده و باعث آزارمون می‌شه و بسیاری از احساسات دیگه همچون دشمنی، کینه، نفرت، خشم و غیره رو در وجود ما فعّال می‌کنه که همه این‌ها شادی را از ما گرفته و باعث غم و افسردگی خواهد شد.

۲ـ آیا حسادت یک خصوصیّت انسانی است؟

اگه انسان رو فقط یک موجود مادی فرض کنیم، جواب مثبت است. ولی اگه انسان رو انسانیت بدونیم و اورا به دو بُعد حیوانی و انسانی یا جسمانی و معنوی تقسیم کنیم، حسادت مربوط به بُعد حیوانی و جسمانی خواهد شد. برای این‌که حیوان و بُعد حیوانی، همه چیز رو برای خویش می‌خواهد و این از اونجا نشأت می‌گیره که حیوان برای بقای خودش تلاش می‌کنه و همه وسایل لازم برای زیستن رو باید در اختیار بگیره تا بتونه به حیات خودش ادامه بده. مثلاً وقتی چند پرنده در حال برچیدن دانه از زمین هستن، آن‌ها سعی دارند هرچه سریعتر دانه‌های بیشتری از زمین بردارند و وقتی پرنده‌ای جلوی دیگری قرار بگیره با نوکشون به هم حمله می‌کنند. این خوی حیوانی در حیوانات لازمه چون باعث بقای دنیائی و مادیشون خواهد شد.

خب انسان هم اگه بخواهد در خوی حیوانی خودش باقی بمونه و از اون فراتر نره این‌چنین خواهد‌بود و همه دانه‌های روی زمین رو برای خودش می‌خواد و وقتی همسایه یا دوستش دانه‌های بیشتر برمی‌داره، دچار حسادت و خودخواهی شده و ممکنه که دست به هر کاری بزنه، ولی فقط وقتی از بُعد حیوانی گامی فراتر میره به مرحله انسانیت قدم می‌ذاره، نه‌تنها حسادت نمی‌ورزه بلکه به دوست و برادر و خواهرش اجازه می‌ده که به اندازه کافی از امکانات زندگی بهره‌مند بشن.

 شاید بگین خب اگه ما اجازه بدیم دیگران به ما فرصت بهره‌مند شدن از بسیاری امکانات رو نمی‌دن. باید بگم این فقط یک طرز فکر مادی و دنیای است و در حقیقت غیر از اینه، وقتی ما اجازه بدیم انسانیت در ما بیشتر رشد کنه از برکات و نعمت‌های بیشتری هم بهره‌مند می‌شیم، شاید این از نظر عقل کمی عجیب به‌نظر بیاد ولی باید بگم که عقل هم براساس مادیات می‌تونه کار کنه ولی حقیقت چیز دیگری است. در دنیای معنوی هرچه بیشتر ببخشیم بیشتر به‌دست می‌آوریم و ثروت واقعی نه در اندوختن بلکه در بخشیدن است.

۳ـ تفاوت حسادت و غبطه چیست؟

حسادت وقتی به حالت هشیارانه تبدیل بشه غبطه نامیده میشه. حسادت ریشه در بُعد حیوانی و غبطه ریشه در بُعد انسانی داره، حسادت باعث برانگیخته شدن کینه، دشمنی، خشم و نفرت شده و غم و افسردگی به بار می‌آره ولی غبطه موجب رشد و شکوفائی و پرشدن شکاف‌های درونی ماست. وقتی به داشته‌های کسی غبطه می‌خوریم باعث می‌شه که با او بیشتر دوست بوده و برای آن‌چه که داره تشویقش کنیم و اگر داشتن آن موجب بنای ما هم بشه در به‌دست آوردن آن تلاش خواهیم کرد. ما اگر حسادت بورزیم هرگز نمی‌تونیم به آن‌چه که دیگران دارای آن هستند دست یابیم ولی با غبطه می‌تونیم. غبطه به‌همراه محبته ولی حسادت محبّت نیست و خلاصه در حسادت آرامش نیست ولی غبطه به‌همراه آرامش است و به قول ضرب‌المثل معروف «حسود هرگز نیاسود» پس هیچ‌‌گاه حسودان آرامش نخواهند داشت و در مورد معنای کلمه غبطه در لغت‌نامه دهخدا چنین نوشته است: غبطه آرزو بردن به نیکوئی حال کسی بی‌آن‌که زوال آن از او خواهد.

۴ـ بهترین راه‌حل رهائی از حسادت به‌نظر شما چیست؟

بهترین راه‌حل رهائی از این حس مخرب و رنج‌آور، آگاهی بر آن است. وقتی ما هشیار بر وجود حسادت در خویشتن باشیم، می‌تونیم روی آن مراقبه کرده و با دعا و کمک خداوند، آن را تبدیل به غبطه کنیم. به قول پروین اعتصامی

روزی پند گفت به من گردش فلک            آن روز گوش پند شنیدن نداشتم
هرگز مرا ز داشتن خلق رشک نیست           زان غبطه می‌خورم که چرا من نداشتم

و در این‌جا پروین می‌گه که از آن‌چه دیگران دارند باعث رنجش و رشکش نمی‌شه بلکه از این غبطه می‌خوره که چرا گوش پند شنیدن نداره.

پس می‌بینیم که غبطه در حقیقت یک حالت درونی و بیشتر هم برای معنویت به‌کار می‌ره، یعنی  مثلاًبرای پند شنیدن یا حالاتی غیرمادی.

۵ـ به‌نظر شما منظور سعدی از این بیت چیست؟
بمیر تا برهی از حسود کین رنجیست             که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رَست

این‌جا منظور از مردن یعنی مردن در تمامی امیال جسمانی، چون حسادت ریشه در امیال مادی و جسمانی دارد. پس وقتی درخواسته‌های مادی خود بمیرم، خود‌به‌خود حسادت را در ریشه از بین برده‌ایم و این تنها راه رهائی از درد و مشقت این احساس مخرب است. به قول مولانا که می‌گوید:

اقتلونی، اقتلونی یا ثقاه        ا‌ن فی قتلی حیاناً فی حیاه

در این‌جا هم منظور شاعر همین است که تنها راه نجات مردن در امیال است و فقط با آزاد شدن از مادیات می‌توانیم به انسانیت و حیات جاودانی نائل شویم و تا زمانی‌که اسیر جسمانیت و هوی و هوس دنیائی باشیم قادر به زندگی نخواهیم بود و نصیب ما جز رنج و عذاب چیزی نیست.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
غرور

[ti_audio media=”1916″]

۱ـ به‌طورکلی غرور به چه معنی است؟

غرور همان خودپسندی و تکبّر است. در اصل می‌توان از آن به‌عنوان یک ضعف روحی روانی نیز یاد کرد که افراد جهت پوشاندن ضعف‌ها و عیب‌های خود به آن متوسل می‌شوند.

۲ـ تفاوت بین غرور و خودپسندی و احترام به خود چیست؟

غرور را نباید با احترام به خود و حرمت نفس اشتباه گرفت. در اصل وقتی احترام به خود از حالت متعادل خارج شده و تبدیل به خودشیفتگی و خودپرستی گردد، غرور نامیده می‌شود.

۳ـ اگر با فروتنی با دیگران برخورد کنیم، دیگران از ما سوء استفاده خواهند کرد؟

هرچند این‌گونه به‌نظر می‌رسد ولی با توجّه به شواهد تاریخی و زندگی بزرگان و انبیاء همیشه فروتنی باعث رشد و تکامل انسان و نزدیکی او به خداوند بوده است.

۴ـ چرا شخص فروتن می‌تواند در زندگی موفق‌تر باشد؟

همان‌طور که در سؤال قبلی مطرح شد، فروتنی باعث رشد و شکوفائی روحی انسان‌ها شده زیرا شخص فروتن معمولاً فردی مهربان و خوش برخورد بوده و آغوشش همیشه به پیرامون او باز است و به‌راحتی پذیرای انتقاد‌های دیگران بوده و همین پذیرش و عدم تعصب و تکبر باعث رشد و تکاملش می‌گردد.
ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

This is the home page.-شادکامی-0
Share

ديدگاههاي اخير