-شادکامی-

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است

پست هاي مربوط به تاريخ آذر, ۱۳۹۰:

خطا نه گناه
خطا های ما گناه نیست بلکه به واسطه بیماری است
مثلا خطای زنا یا همجنس گرایی ، یک بیماری جنسی است
اگر به آن به چشم یک بیماری نگاه کنیم دو حالت در درون ما پیش می آید
خود یا دیگران  را تحقیر و سرزنش نمی کنیم و دیگران هم چنین نخواهند کرد
درپی درمان و درمانگر خواهیم بود
نه تنها موقع بیماری خود را سرزنش و تحقیر نخواهیم نمود و دیگران نیز چنین نخواهند کرد بلکه درآن هنگام  به فکر مراقبت و تیمارداری خویش بر خواهیم آمد و دیگران نیز
مثلا موقعی که سرماخورده ایم  سرزنشی درکار نیست ،بلکه استراحت کرده ، سوپ می خوریم وپی درمان و درمانگر می رویم
پس بیاییم به جای احساس گناه از خطاهایمان ، احساس بیماربودن کرده که نه خود ونه دیگران را تحقییر ننماییم  و بر آنها قضاوت نکنیم
به خود و دیگران محبت کرده و تیمارداری کنیم وبه دنبال درمان ودرمانگر واقعی بگردیم
که این کلید نجات است
و از این کابوس بزرگ احساس گناه که چون خوره وجودمان را می خورد  و باعث ناشادی و ناامیدی می گردد رها شده تا درنتیجه تمام احساسات شیطانی در ما ناپدید گردد
پس ، بعد از این آگاهی نسبت به بیماری خود ، بیاییم برای خود و دیگران دعا کنیم
ای خدایی که تو بزرگ ترین طبیب هستی ،این بیماری های روحانی و جسمانی مارا درمان فرما*
حال بعداز هر بار خطا فراموش نکنیم که باید به جای  احساس گناه و سرزنش  خود و دیگران به
درگاه خداوند متعال و درمانگر واقعی رجوع کنیم که اوست تنها درمانگر و بزرگ ترین مانع بروز
بیماری خطا
ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
بلای زبان

[ti_audio media=”1919″]

عجب بلایی است این زبان!

دوستان عزیز سعی نکنید اشتباهات دیگران را فوری به ایشان گوشزد کنید، زیرا همه ما دچار اشتباه می شویم

اگر کسی بتواند بر زبان خود مسلط شود ، قادر خواهد بود در سایر موارد نیز بر خود مسلط باشد

اسبی بزرگ را با دهنه ای کوچک مطیع خود می سازیم واورا به هر جا که بخواهیم می بریم

یک سکان کوچک ، کشتی بزرگ را به هر سو که خواست ناخدا باشد، هدایت می کند حتی اگر بادی شدید بوزد

زبان نیز دربدن ، عضوی کوچک است، ولی چه خسارات سنگینی می تواند به بار آورد

یک جنگل عظیم را می توان با یک جرقه کوچک به آتش کشید

زبان همچون زبانه آتش است ؛ لبریز از شرارت می باشد و تمام بدن را زهرآلود می کند ؛ آتشی است که از جهنم

می آید و می تواند تمام زندگی را به نابودی بکشد

انسان توانسته است هرگونه حیوان وحشی ، پرنده ، خزنده و جاندار دریایی را رام کند ، وبعداز این هم رام خواهد

کرد. اما هیچ انسانی نمی تواند زبان را رام کند

زبان همچون مار سمی ، همیشه آماده است تا زهر کشنده خود را بیرون بریزد

بازبان لحظه ای خداوند متعال را شکر می کنیم و لحظه ای دیگر مردم را که شبیه خدا آفریده شده اند نفرین

می نماییم

از دهانمان هم برکت جاری می شود هم لعنت! عزیزان نباید چنین باشد

آیا امکان دارد از یک چشمه ، ابتدا آب شیرین بجوشد و بعد آب شور؟

آیا می توان از درخت انجیر زیتون چید؟ یا از تاک می توان انجیر چید؟ نه

به همین ترتیب از چاه شور نمی توان آب شیرین  وگوارا کشید

ارسال در فیس بوک
» ديدگاه ۱
شاه کلید
روزی ملانصرالدین دربیرون منزل خود به دنبال کلیدش می گشت . عابری که از آنجا می گذشت پرسید
ملا دنبال چه می گردی؟ چرا چنین پریشانی ؟
ملا گفت : کلیدم را گم کرده ام وهرچه به دنبالش می گردم پیدایش نمی کنم
رهگذر پرسید : کلیدت را کجا گم کرده ای ؟
ملا پاسخ داد : در زیرزمین خانه ام
رهگذر با تعجب گفت: پس چرا دربیرون منزلت به دنبال آن می گردی؟
پاسخ داد: زیرا اینجا نور هست؛ ولی زیرزمین خانه ام تاریک است
آری ؛ این حکایت  ما انسانهاست؛ همه ما دراصل کلید زندگی را درزیرزمین خانه وجودمان گم
کرده ایم و آنوقت بیرون از وجودمان به دنبالش می گردیم .البته حق هم داریم چون درونمان تاریک است
  ونیاز به نور داریم تا درون وجودمان را روشن نماییم؛ آنوقت است که کلید را خواهیم یافت
آیا می دانید چگونه؟

تنها راه روشن کردن درونمان ؛ محبت است


.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
جشن خانه پدری
                  
   وقتی درخانه پدری ام جشنی برپا می شد همگی مشغول کاری می شدیم ,پدربرنامه ریزی می کرد واز کوچک و بزرگ هریک مشغول کاری بودیم
برادر بزرگتر بره ای را برای قربانی آماده می کرد ،مادرو خواهرهایم آب و جارو می کردند و اجاقهارا آماده پخت و پز می نمودند .  بچه ها خوشحال بودند و هریک به سویی
می پریدند و بازی می کردند.خادمین درکنار اعضای خانواده منتظر فرمانی بودند
  خلاصه همه شاد بودیم و هر کدام نسبت به وظیفه خود احساس مسئولیت می کردیم و هیچ کس هم در قبال این وظایف توقع مادی نداشت ؛ ولی تنها خادمین که
توقع حقوق مادی داشتند از همه لذت کمتری می بردند و احساس خستگی می کردند
                                        هیچ کس نگران این که مبادا گرسنه از این میهمانی بیرون برود  ؛نبود. همه باشادی کار می کردند ودر روز جشن لذت  می بردند
زندگی نیز صحنه جشن است. هرکس مسئولیتی دارد. اگر خودرا مالک ووارث این جشن و عضو این زندگی بدانیم ؛  لذت واقعی را خواهیم برد؛ ولی اگر فقط خودرا درحد
یک خدمتکار این جشن ببینیم ,همواره باید به ساعت نگاه کنیم که کی وقت خدمت وزحمت کشیدن ما تمام شده و می رویم 
وارث وعضو این جشن از همه چیز لذت خواهد برد واز فرامین پدر سرپیچی  نکرده و باخوشحالی به وظایفش عمل می نماید
وبدون هیچ نگرانی ,از همه مراحل جشن زندگی بهره مند می گردد
پس شاد باشید و از جشن بزرگ زندگی لذت ببرید
ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
تغییر

Bijzondere_strandenشنهای رنگی

روند تغییرودگردیسی کرم به پروانه روندی است بسیار جالب و قابل تامل
وقتی کرم در داخل پیله قرار دارد بسیار محدود بوده , گویی درزندان ویک سلول انفرادی بسر
می برد. همین که تغییر صورت می گیرد ازاین حبس آزاد شده و به پرواز درمی آید .بدین معنی که
بدون تغییر، آزادی میسر نیست ؛ وهمچنین پس از آزادی نیز بازگشت به پیله  ممکن نیست
این مثال خوبی است برای تغییر انسان
انسان هم وقتی تغییر می کند نمی تواند به جایگاه قبلی خود بازگردد
دراصل تغییر در انسان آنچنان عجیب است که اورا از جایگاهی به جایگاه کاملاً متفاوت می برد
ولی آنچه که مانع تغییر انسان می شود , تعصبات و عدم آگاهی اوست
انسان دراصل خودبه خود تغییر خواهد کرد به شرط آنکه تعصب نداشته و بخواهد  که تغییر نماید
  پس خود را از هر تعصبی رها کرده و شاد باشید تا تغییر و دگرگونی در شما انجام پذیرد
ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
شاد باشید

یکی از محبت های بزرگی که خداوند به ما عطاکرده ، توان خندیدن است
این نیرو براحتی از طرف خداوند به ما عطا شده و براحتی نیز توسط شیطان(و نا آگاهی ما)  از بین می رود
اگر ما هم بتوانیم این توان را در خود تقویت کرده و در بسیاری از مواقع از آن به جا استفاده کنیم
خواهیم دید که آن نیرو معجزه ای بس عظیم است که هیچگاه به آن توجه نداشته ایم. این نیرو کمک
می کند تا راحت تر ازمشکلات خود  عبور کرده و همچنین قادر است نیروهای از دست رفته گذشته رانیز باز گرداند
 درضمن موقعی که ما خندان و شاد هستیم چهره ما حالت مثبت داشته وهم برروی خودمان و هم دیگران تاثیر مثبت خواهیم داشت ؛ وهمچنین زمانی که شخصی با چهره ای شادان بادیگران و حتی درآینه با خودش روبرو می شود ، دیگر نمی تواند مغرور و خودخواهانه با کسی برخورد کند ویا
به کسی آسیب برساند. شخص متبسم دوست داشتنی  ومورد احترام و اعتماد است ولی شخص عبوس و اخم آلود شخصی است خشن و نخواستنی و منزوی . زیرا همگان از ارتباط داشتن با چنین شخصی ناخشنود بوده و به هر نحوی از او دوری می کنند
حال ممکن است این سوال پیش آید که چطور این نیروی مهم شادی وتبسم می تواند براحتی
از بین برود؟
۱-اصرار ورزیدن در دانستن آنچه که در توان واقعی ما نیست . یعنی خیلی از مسایل در دنیا و علوم و معنویت وجود دارد که ما قادر به درک آنها نیستیم
خوب دلیلی هم ندارد که خود را آنچنان درگیر فهم آن کنیم که شادی و لذت خود را ازدست بدهیم . ما می توانیم به چنین اموری با دیدی ساده بنگریم و بپذیریم. البته منظور ساده لوحی نیست
به طور مثال خیلی از مسایل معنوی و الهی، مثل شناخت خداوند برای ما انسان ها سخت و سنگین است
خوب ما می توانیم با نیروی ایمان ، خداوند را بشناسیم و بپذیریم . دلیلی ندارد که خودرا بافلسفه بافی
ویا درگیر شدن باخیلی از شاخه ها و رشته های معنوی (که بیشتر آنها دروغین هستند) مشغول و در نهایت سردرگم وناشاد کنیم
۲- دخالت در اموری که به ما مربوط نیست
خیلی از مواقع ما خودرا درگیر مسایلی می کنیم که واقعا به ما ربطی ندارد؛ ونا خواسته آنچنان درآن ورود می کنیم که زندگی روزمره خود را فراموش کرده و تمام توان وانرژی خود را صرف آن نموده و در آخر، با جسم و روحی خسته و رنجور و غمگین به این نقطه می رسیم که اصلا آن به من
مربوط نبود پس چرا بی خودی خودم را خسته کردم ؟
۳- به کارها و مسایل شخصی خود بپردازیم و در فکر تغییر خود باشیم نه تغییر و تدریس به
دیگران. به قول معروف سرمان به کار خودمان باشد
از نظر شخصی و روحی و داخلی زندگی خود آنقدر برنامه و کار هست که به آن بپردازیم تا این که به زندگی شخصی دیگران
ما می توانیم خود را سر گرم رشد و تغییر و تحول خود نماییم به جای آنکه خود را با تغییر دیگران خسته کنیم
مطمئن باشید تنها کسی را که می توانیم تغییر دهیم شخص خودمان است نه هیچ کس دیگر
تغییر دیگران به جز خستگی  وناامیدی و دلخوری چیزی عاید ما نمی کند و بالعکس وقتی روی
خود متمرکزمی گردیم  و سرمان به کار و زندگی شخصی مان است می بینیم که خیلی از مسایل
 ناتمام ، حل شده  ویا مورد جدیدی برای ما پیش می آید که باعث شادی و خرسندی ما خواهدبود
خداوندا فیض شادی و آرامش را به عطا فرما! آمین
ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
محبت

از محبت تلخها شیرین شود

از محبت مسها زرین شود

از محبت دردها صافی شود

از محبت دردها شافی شود

اگر از رویدادهای آینده آگاه باشیم و همه چیز رادرباره هرچیز و هرکس بدانیم  اما
انسانها را دوست نداشته باشیم چه فایده ای به ایشان خواهیم رساند؟
           یا اگر چنان ایمانی داشته باشیم که به فرمان ما کوهها جابجا شوند اما انسانها را دوست نداشته باشیم باز هیچ ارزشی نخواهیم داشت
            اگر تمام اموال خودرا به فقرا ببخشیم اما نسبت به انسانها محبتی نداشته باشیم تمام فداکاریهایمان بیهوده خواهدبود
              کسی که محبت دارد صبور است و مهربان ؛ حسود نیست و به کسی رشک نمی برد ؛ مغرور نیست و هیچگاه خودستایی نمی کند؛ به دیگران بدی نمی کند ؛ خود
خواه نیست و باعث رنجش کسی نمی شود
                 کسی که محبت دارد پرتوقع نیست و کینه به دل نمی گیرد؛ هرگز از بی انصافی و بی عدالتی خوشحال نمی شود ؛ بلکه از پیروز شدن راستی شاد میگردد
            کسی که محبت دارد در هر وضعی وفادار می ماند؛ همبشه اعتماد دارد و هرگز امیدش را ازدست نمی دهد و در هرشرایطی تحمل می کند
               
همه عطایایی که خداوند به ما می بخشد روزی به پایان خواهد رسید؛ اما

محبت تا ابد باقی خواهد ماند واز میان نخواهد رفت

ارسال در فیس بوک
» ديدگاه ۸

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

This is the home page.-شادکامی-0
Share

ديدگاههاي اخير