-شادکامی-

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’گفتگو‘ :

خدا عاشق ماست
Spread the love

 اینجا بشنوید

images (94)

۱ـ آیا ما عاشق خداوندیم یا او عاشق ماست؟

البته که خداوند عاشق ماست، چون اگر عاشق ما نبود ما را نمی آفرید. هم‌چنین پس از آن برای روزگاران بسیار زیاد حفظمان نمی‌کرد. او عاشق ماست که با این همه ضعف و ناتوانی ما باز هم ما را محافظت می‌کند. با این همه نافرمانی و اشتباه ما را نگه می‌دارد والا کاری ندارد، نابود کردن همه انسان‌ها. او عاشق ماست که همه کائنات را برای بقای ما مهیّا کرده و مواظب ماست. او عاشق ماست که این همه پیامبران و رسولان را برای هدایت انسان و شناخت درستی و نادرستی فرستاد و با این‌که از فرمان آن‌ها سرپیچی کردند باز هم آن‌ها را کامل هلاک نکرد و اگر هم سختی برایشان به‌وجود آمد فقط هشداری بود. اگر خداوند عاشق ما نبود، باید هیچ یک از ما اکنون نمی‌بودیم. نوع بشر باید هلاک شده بود ولی او عاشقی خردمند و صبور است. همچون پدری که عاشق فرزند خویش است و از روی عشقش گاهی تنبیه می‌کند که به رفتارهای ناشایست و خطرناک خود هشیار باشد. پدر و مادری اگر اجازه می‌دهند که فرزندشان سوختن را تجربه کند نه این‌که او را دوست ندارند بلکه می‌خواهند که آن را بشناسد و مفهوم سوختن را بداند ولی مسلماً اگر در خطر بیفتد با تمام وجود او را نجات می‌دهند. عشق خداوند آن‌قدر زیاد است که خود را نیز تا حد انسان فروتن کرد و بر روی زمین آمد و از هیچ فداکاری فروگذار نکرد و تمام گناهان انسان را بر تن گرفت و به‌خاطر انسان گنه‌کار مرد و ما را نجات بخشید. آری، خداوند اوّل عاشق ما بود، از ازل تا به ابد هم عاشقمان خواهد ماند. ولی آیا ما هم عاشق او هستیم یا این‌که او را فقط برای رفع نیازهای مالی خود می‌خواهیم؟

باید بگویم خداوند خود عشق است. او عشق خالص است.

۲ـ آیا عشق ورزیدن خداوند تنها به معنای ایجاد راحتی و خوشی برای ماست؟

مسلماً عشق ورزیدن حقیقی گاهی با راحتی همراه نیست و با سختی همراه است. ببینید معمولاً همگی فکر می‌کنند که وقتی در راحتی و خوشی هستند، خداوند آن‌ها را بیشتر دوست دارد و آن‌را معجزه می‌دانند درصورتی‌که گاهی انسان‌های بی‌ایمان و بی‌خدا دارای زندگی بسیار راحت‌تر و خوش‌تری هستند و بالعکس انسان‌های باخدا و حتی انبیاء الهی زندگی سراسر سختی و مشقتی داشتند. پس اگر ملاک ما برای عشق خداوند راحتی و خوشی باشد خداوند هرگز عاشق انبیاء و رسولان و ایمان‌داران نیست و بالعکس بی‌ایمانان و بی‌خدایان رابیشتر محبّت می‌کند! ولی در حقیقت چنین نیست، راحتی دنیائی دلیل بر عشق و محبّت خداوند نیست و هیچ ربطی به آن ندارد. خداوند عاشق همه ماست ممکن است از اعمال و رفتار ما خوشحال و راضی نباشد ولی همچون پدری که فرزندانش را دوست دارد و محبّت می‌کند همه ما را دوست دارد ولی اعمال و رفتارمان از خودمان جداست و خداوند براساس اعمال و رفتار و قلب ماست که ما را مورد داوری قرار خواهد داد. ولی کسی که ایمان بیاورد و قلب خود را به‌سوی خداوند بگشاید بر او داروئی خواهد بود و نجات می‌یابد همچون فرزندی که در مقابل پدرش زانو می‌زند و از رفتارهای ناشایسته اش ابراز ندامت می‌کند. پس ما هم همواره مورد عشق خداوند قرار داریم ولی دریافت آن بسته به محبّت و عشق‌مان نسبت به اوست.

۳ـ آیا تأدیب خداوند نیز نشانه عشق او نسبت به ماست؟

البته که چنین است. همان‌طور که خداوند می‌فرماید ای فرزند من، تأدیب خداوند را ناچیز نشمار و وقتی او تو را سرزنش می‌کند ناامید نشو زیرا خداوند هرکه را دوست دارد تأدیب می‌کند و هرکه را به فرزندی می‌پذیرد تنبیه می‌نماید. شما باید متحمل این سختی‌ها بشوید زیرا این نشان می‌دهد که خدا با شما مانند فرزندان خود رفتار می‌کند. آیا هرگز فرزندی بوده است که به‌دست پدر خویش تأدیب نشده باشد؟ زمانی‌که تنبیه می‌شویم نه‌تنها برای ما خوشایند نیست بلکه دردناک است امّا بعد‌ها کسانی که با چنین تنبیهی تأدیب شده‌اند از ثمرات آرامش یک زندگی نیکو بهره‌مند می‌شوند. با این‌که وقتی پزشکمان جهت درمان به ما توصیه‌های می‌کند، نه این‌که رعایت می‌کنیم و برطبق اصول و قوانین او رفتار کرده تا بهبود یابیم. پس چقدر باید بیشتر به توصیه‌ها و دستورات خداوند که پزشک اعظم است گوش فرا دهیم که عاشق ماست و در فکر سلامتی‌مان است. او که از هر پزشکی آگاهتر و هیچ چیز از نظرش پنهان نیست ما حتی برای بهبود زیر تیغ جراحی رفته و درد‌های بسیاری را تحمل می‌کنیم چون می‌دانیم که برای بهبود و آرامش ماست، پس چقدر بیشتر باید در مقابل تیغ جراحی خداوند که بسیار پرمهرتر از پزشکان است خوشنود باشیم و صبور تا بهبود یابیم. پس همه فرامین خداوند و درد‌هائی که متحمل می‌شویم نه از روی بندگی که از روی محبّت و عشق با صبوری کامل تحمل می‌کنیم تا رشد یافته و آماده باشیم برای کارهای عظیم خداوند که قرار است از طریق ما انجام پذیرد و دعا می‌کنیم که همه ما فیض و برکت صبر و آگاهی بر این درد‌ها و تنبیهات را پیدا کنیم که با آسایش و خوشنودی بیشتر تحمل کرده و به سرمنزل مقصود برسیم و به قول سعدی که می‌گوید:

سعدی اگر داغ عشق در تو مؤثر شود             فخر بود بنده را داغ خداوندگار

۴ـ ما چگونه می‌توانیم عاشق خداوند باشیم؟

این فیضی است که خداوند به ما عطا می‌کند و باید برای آن دعا کنیم. خوب عدم غرور و فروتنی کمک به دیگران دوست داشتن آن‌ها، حفظ احکام خداوند و در نهایت دو حکم بزرگ خداوند که بیانگر همین مسأله است که خدای خود را با تمامی ذهن، قلب و جان دوست بدار و همسایه خود را همچون خود. ببینید، حکم اوّل خداوند که او را با تمامی وجود دوست بداریم، در واقع خلاصه چهار حکم اولیه خداست و این‌که همسایه خود را همچون خود نیز خلاصه شش حکم دیگر خداست. بله در اصل می‌بینیم که دوست داشتن خداوند همچون چرخ‌دنده‌ای است که در میان عشق خداوند به ما و زندگی قرار دارد. خداوند همیشه در حال دوست داشتن ماست و برایمان کار می‌کند، این چرخ‌دهنده مدام در حال چرخش است، چرخ‌دهنده عشق ما باید با این چرخ‌دهنده عشق خداوند از یک سو و چرخ‌دنده زندگی از سوی دیگر وصل شود تا زندگی به چرخش درآید والا چرخ زندگی به‌درستی نمی‌چرخد و واقعاً کسی که طبق اصول خداوند زندگی کند و عاشق او باشد در زندگی هیچ مشکلی روحانی نخواهد داشت ودرموردمشکلات مادی نیز صبورخواهد بود و در واقع عشق ما به خداوند باعث می‌شود که چرخه عشق کامل گردد و چون عشق خداوند به ما همچون باران همواره می‌بارد و عشق ما همچون زمینی حاصلخیز باعث ‌شود که زندگی مان ثمرات فراوانی به بار آرد و همیشه سبز و خرم خواهیم بود.

پس دعا می‌کنیم که به فیض عشق خداوند نائل آئیم. آمین

 

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
پایداری
Spread the love

اینجا بشنوید

esteghamt1

۱ـ استقامت و پایداری به چه معناست؟

استقامت به معنای پابرجا بودن و مقاومت کردن در به پایان رساندن راه و مسیری که در آن هستیم می‌باشد و ما را به اهدافمان نزدیک خواهد کرد. نوع استقامت و تأثیر آن بر ما بسته به هدفی است که می‌خواهیم به آن برسیم. مسلماً اگر اهدافمان اهدافی دنیائی باشد، استقامت و پابرجائی کاری دشوار بوده ولی استقامت و پایداری در امور معنوی، چون هدف، خداوند است کار دشواری نیست زیرا این استقامت بر ایمان و امید پابرجاست. همان‌طور که خداوند می‌فرماید: بلکه در زحمات خود نیز شاهد هستیم، زیرا میدانیم که زحمت ما بردباری و استقامت ایجاد می‌کند و بردباری موجب می‌شود که مورد قبول خداوند شویم و این امر امید را می‌آفریند. در راه معنویت و خداوند تا حد جان هم می‌توان مقاومت کرد ولی وقتی مسائل و مشکلات مادی به‌میان می‌آید، در پی راهی می‌گردیم که از آن بگریزیم.

۲ـ آیا ثبات قدم به معنای لجبازی است؟

به هیچ‌عنوان. ثبات قدم جنبه روحانی استقامت است درصورتی‌که لجبازی جنبه مادی آن. کسی که از روی لجبازی در انجام کاری اصرار می‌ورزد لذتی نمی‌برد و به نوعی خود آزاری می‌کند. انسان لجباز محبّت ندارد و کسی که محبّت ندارد به خداوند ایمان ندارد و انسان بی‌ایمان امیدی نخواهد داشت ولی در مقابل کسی که ثبات قدم دارد و لجبازی ندارد با ایمان می‌تواند استقامت داشته باشد، چنین شخصی صبور بوده و با ایمان و امید تحمل می‌کند و به وعده‌های خداوند مطمئن است. استقامت و پایداری که براساس ایمان باشد نه لجبازی بلکه واقعاً پایداری خواهد‌بود و به آسانی تمام نمی‌شود و این دو با هم بسیار متفاوتند. در استقامتی که براساس ایمان باشد، حتی لذت آفرین بوده وایجاد خستگی نمی کند.

۳ـ چرا شخصی که دارای ثبات قدم است در زندگی موفق‌تر است؟

شخصی که دارای ثبات قدم است، ایمان دارد. امید او براساس ایمانش به او کمک می‌کند که استوار بماند. موفقیت شخص ثابت قدم از یک سو بسته به پشتکار اوست و از سوی دیگر بستگی به ایمان او دارد هرچند خود پشتکاری نیز محصول ایمان و امید است. کسی که امیدوار نباشد، پشتکار نخواهد داشت. ما اوّل باید به یک جایگاه محکم تکیه کنیم و آن‌گاه می‌توانیم استقامت کافی داشته باشیم. کسی که در جای نرم و سست بخواهد مقاومت کند به زودی فروخواهد ریخت برای همین است که خداوند می‌فرماید: عمارت خود را بر صخره بنا کنید نه بر شن‌های ساحل، چون زیربنای محکم، عمارت را نگه‌می‌دارد و آن صخره چیزی نیست جز خود خداوند. پس کسی که ثبات قدم براساس ایمان و توکّل به خدا دارد موفق‌ خواهد‌بود.

۴ـ مهّم‌ترین مسأله‌ای که باید در آن ثابت قدم بود چیست؟

مهّم‌ترین مسأله خداست. چون اوست که بر همه چیزمان واقف است و هیچ چیز از چشمانش پنهان نمی‌ماند. خداوند و تنها خداوند است که باید نسبت به او ثابت قدم باشیم چون او امید، ایمان و محبّت است و هرگز پایمال نمی‌شود، ما باید نسبت به خداوند غیرت داشته باشیم چون او خدای ما، پدر ما، همراه ما، دوست ما و همه کس ماست وقتی همه توجه مان به او باشد و در این امر ثابت قدم باشیم موفق‌ خواهیم بود ولی وقتی فقط مواقع سختی و مشکل خداوند را برای حل مشکلاتمان بخواهیم و به یاد آوریم مسلماً موفقیتمان زیاد نخواهد بود ومن فکر می کنم گاهی وقتی دچارسختی می شویم خداوند این اجازه  را داده است زیرا او می داند که انسانها درمواقع سختی بیشتر او رایاد کرده و بسویش برمیگردند. به عبارتی دوری از خداوند ما را به سختی

 می اندازد. پس بهتر است که قبل از مشکلات به او رو آوریم، و با تمامی فکر، قلب و جانمان او را دوست بداریم و محبّت نمائیم همان‌طور که او چنین می‌کند و با تمام وجود در عشق و محبّت او استوار و پابرجا باشیم.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
جنگ
Spread the love

اینجا بشنوید

۱ـ عامل اصلی جنگ‌ها چیست؟

به قول حافظ که می‌گوید:  جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه ـ چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند

من فکر می‌کنم عامل اصلی جنگ، دور بودن از حقیقت است. وقتی ما از حقیقت دور باشیم، اصلی‌ترین بخش وجودمان دچار خلاء و کمبود می‌شود و سرشار از نیازها و خواسته‌های متفاوت می‌شویم و چون با اندیشه و توان مادی و انسانی خود می‌خواهیم آن‌ها را برطرف کنیم، مشکل ما چند برابر شده زیرا یک خلاء روحانی و درونی را می‌خواهیم با پاسخ‌های مادی و دنیائی جواب دهیم و این غیرممکن است. همان‌گونه که خداوند می‌فرماید بیائید نزد من تا سیراب شوید چون آب حقیقی و غذای واقعی نزد اوست. در اصل همه جنگ‌ها ریشه در نیازهای انسان دارند که به روش‌های نادرست پاسخ داده شده‌اند و هرگز این نیازها برطرف نشده‌اند و غافل از این‌که این نیازها هرگز هم برآورده نخواهند شد مگر این‌که آن‌ها را نزد کسی ببریم که صاحب همه نیازهاست و آفریننده همه این‌هاست و اوست که می‌تواند آن‌ها را برطرف نماید، به‌جای این‌که بجنگیم و برسر یکدیگر بزنیم.

۲ـ جنگ چه تأثیراتی بر زندگی انسان‌ها دارد؟

جنگ ویرانگر است، در جنگ نابودی است. به قول ضرب‌المثل توی دعوا حلوا خیر نمی‌کنن، در جنگ هم محبّت، سازندگی و بنا نیست. هرجا جنگ است آن‌جا باید به‌دنبال رد پای شیطان گشت. آن‌جا محل جولان شیطان است. به قول پیری که می‌گفت شیطان خود به تنهائی قدرتی ندارد و قادر به هیچ‌کاری نیست. شیطان از طریق ما قدرت می‌گیرد، از طریق من و شما کار می‌کند. جنگ هم یکی از کارهائی است که من و شما اجازه می‌دهیم که شیطان از طریق ما انجام دهد و باعث نابودی بسیاری گردد و گاهی تأثیر آن تا نسل‌ها برجا می‌ماند. پس بیائیم به‌جای این‌که خود نیازهایمان را برطرف کنیم آن را به خداوندمان بسپاریم و دست از جنگ و خونریزی برداریم.

۳ـ چگونه می‌توانیم همیشه در صلح زندگی کنیم؟

انسان بدون آگاهی بر حضور خداوند نمی‌تواند در صلح زندگی کند، همچون فرزند خردسالی که بدون حضور یا آگاهی بر حضور والدینش نمی‌تواند در آرامش زندگی کند و دچار نگرانی و اضطراب می‌گردد. خداوند می‌فرماید خوشا به حال صلح‌دهندگان زیرا ایشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد. پس می‌بینیم که هرجا صلح، اتحاد و دوستی است، خداوند است و اوست که باعث صلح و آرامش می‌گردد ولی جائی که صلح نیست وسوسه و خواسته‌های انسانی و مادی است. البته نه این‌که خواسته‌های جسمانی و مادی نباید باشد، آن‌ها هم هدیه خداست ولی برای برآورده شدنش باید به حضور خداوند برویم و اوست که می‌تواند پاسخی کامل و کافی به نیازهای ما بدهد نه این‌که بر سر آن‌ها جنگ و جدال کنیم . دراین‌صورت است که به صلح و آرامش خواهیم رسید. همان‌گونه که خداوند می‌فرماید: شما در حسرت چیزهائی هستید که ندارید، برای آن حاضرید دیگران را بکشید، حسد می‌ورزید ولی نمی‌توانید آن‌چه را که می‌خواهید به‌دست آورید، پس با یکدیگر به جنگ و نزاع می‌پردازید. شما آن‌چه را که می‌خواهید ندارید چون آن را از خداوند نخواسته‌اید.

۴ـ آیا جنگیدن یک عمل انسانی است؟

به هیچ‌عنوان، حداقل یک عمل انسان بالغ نیست، شاید کودکان بر سر چیزهای کوچک با هم نزاع کنند و هرگز انسان بالغ چنین نمی‌کند، هرچند امروزه انسان‌های به ظاهر بالغ ولی در باطن رشد نیافته بر سر امور کوچک دنیائی و گاهی با برچسب معنویت ولی در اصل مادیت در جنگند. خداوند می‌فرماید: علّت نزاع‌هائی که در میان شما وجود دارد چیست؟ آیا علّت آن‌ها خواهش‌های نفسانی نیست؟ خواهش‌هائی که در تمام اعضای بدن شما در جنگ و ستیز هستند؟ پس آن‌چه را که موجب صلح و سازش و تقویت یکدیگر می‌شود، دنبال کنیم.

ارسال در فیس بوک
» ديدگاه ۱
زخم زبان
Spread the love

اینجا بشنوید

۱ـ زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است، چرا؟

چون به فرمایش خداوند زبان همچون آتش است در میان اعضای بدن ما، زبان دنیائی از شرارت است که همه وجودمان را می‌آلاید و دوران زندگی را به جهنم سوزانی مبدّل می‌کند. به قول سعدی شیرازی:

نگاه دار زبان تا به دوزخت نبرد                   که از زبان بتر اندر جهان زبانی نیست

زخم شمشیر زخم بر جسم می‌زند و زخم زبان زخم بر جان و روان. جراحت جسم به مرهمی شفا یابد ولی زخم روح، مرهمی روحانی می‌خواهد. زخمی که به واسطه شمشیر ایجاد می‌شود، جسم را می‌کُشد ولی زخم زبان روح و روان را. خلاصه زبان، شرور و رام‌نشدنی و پر از زهر کشنده است و کسی که در سخن گفتن خطا نکند، انسان کاملی است و به قول سعدی:

صدف‌وار باید زبان در کشید    که وقتی‌که حاجت بوَد دُرّ چکانی

۲ـ آیا استفاده از دشنام به‌عنوان شوخی کار درستی است؟

هرگز. استفاده از دشنام برای شوخی بسیار خطرناک است. ما گاهی سخنانی را برای شوخی و سرگرمی استفاده می‌کنیم ولی غافل از این‌که بر قسمت‌هائی از وجود خودو دیگران تأثیر می‌گذاریم که هیچ مرهمی قادر به شفای آن نیست. چه خوب است که قبل از خروج کلمات از دهانمان آن‌ها را مزه مزه کنیم و به‌راحتی اجازه خروج ندهیم چون خداوند می‌فرماید: آن‌چه که آدمی را نجس می‌سازد چیزی است که از وجود او صادر می‌شود و بر زبان می‌آورد. به قول ضرب‌المثل معروف آب ریخته شده رانمیشه جمع کرد . پس به کلمات که قرار است از دهانمان خارج شوند همچون اجسام خطرناک بنگریم و به سادگی اجازه‌ خروج ندهیم مگر این‌که از انرژی سازنده آن‌ها مطمئن باشیم، مبادا به‌جای بنا، باعث هلاکت ما و دیگران گردند و هرگز از دشنام و بیهوده‌گوئی به‌عنوان شوخی و خودشیرینی استفاده نکنیم و به قول نظامی:

کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ       تا  زاندک تو جهان شود پُر

به قول پدربزرگم که می‌گفت دهان مرکز بررسی ومزه مزه کردن کلماتی است که از مغز خارج می‌شوند اگر این مرکز تصفیه لازم نبود خداوند کلمات را مستقیماً از مغز ما خارج می‌کرد نه از طریق دهانمان.

۳ـ چرا همگی از افراد بدزبان دوری می‌کنند؟

زیرا افراد بدزبان باعث آسیب و آشفتگی دیگران می‌شوند. افراد بدزبان بدون این‌که خود آگاه باشند بر روح و روان خود و دیگران تأثیر منفی می‌گذارند. زبان در دهان همچون آتش است و با این آتش می‌توان جان‌ها را گرم کرد و باعث بنا شد و در عین حال می‌توان عالمی را به آتش کشید و باعث هلاکت شد. بستگی به ما دارد که چگونه از آن استفاده کنیم. اشخاص بد زبان و بد کلام، از این آتش برای نابودی استفاده می‌کنند و همه از آن‌ها گریزانند زیرا نمی‌خواهند که هلاک شوند، همان‌طور که همه از آتش سوزان گریزانند ولی آتشی که آن‌ها را گرم می‌کند و مهار شده است تا صبح در کنارش می‌نشینند و لذت می برند. پس بسیار مواظب این آتش وجود خود باشیم که سر سبز را به باد ندهیم. چون همان‌طور که شنیده‌ایم، زبان سرخ، سر سبز می‌دهد بر باد.

۴ـ آیا رُک بودن می‌تواند نوعی زخم زبان باشد؟

رک بودن گاهی خوب است. زمانی‌که قرار است حقیقت را بیان کنیم باید رک باشیم و با صداقت سخن گوئیم ولی در امور دنیائی رک بودن چیزی شبیه زخم زبان است و باعث دل شکستن می‌گردد. خوشبختانه در فرهنگ ایرانی رک‌گوئی کمتر است و تعارفات بسیار. باید هشیار باشیم که در امور دنیوی کمتر از رک‌گوئی استفاده کنیم ولی در امور روحانی باید که رک بود و مستقیماً حقیقت را بیان کنیم. ما همیشه زمانی‌که می‌خواهیم سخنی بر زبان بیاوریم خوب است که توجّه داشته باشیم که می‌خواهیم خود را بزرگ کنیم یا حقیقتی را بگوئیم. اگر می‌خواهیم خود را بزرگ کنیم، بهتر است که در گفتن آن قدری تأمل کنیم و رک نباشیم ولی اگر گفتن آن سخن باعث نشان دادن عظمت خداوند و شکوه اوست حتماً به وضوح و با رکی کلام را بگوئیم. مهّم‌ترین امر در سخنوری این‌است‌که کلامی که می‌‌گوئیم باعث بزرگی ما نگردد و دیگر این‌که چاپلوسی برای دیگران هم نباشد بلکه فقط باعث بیان حقیقت و بزرگی خداوند گردد. زبان همچون سوختی است که اگر برای غیر از حقیقت و خداوند به‌کار رود، شعله‌هایش وجودمان را به آتش می‌کشد و باعث هلاکت ما می‌گردد ولی بیان حقیقت و تمجید از خداوند از منبع سوختی محافظت کرده و به وجودمان برکت و آرامش وگرما خواهد داد.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
امید
Spread the love

اینجا بشنوید

۱ـ آیا زندگی بدون امید معنائی دارد؟

به هیچ عنوان. زندگی نه‌تنها بدون امید بی‌معناست بلکه به امید‌های واهی و نادرست دل بستن هم بی‌معناست. پس باید به چه چیزهائی امید داشت؟ و امید‌های واهی چیست؟ اجازه بدین در این‌جا اوّل ببینیم امید یعنی چه؟ امید انتظار دریافت چیزهائی است که نداریم. ولی باید هشیار باشیم که به همه چیزهای که نداریم نمی‌توان انتظار دریافت داشت مثلاً انسان از نظر جسمی نمی‌تواند برای همیشه زنده بماند، آیا باید به زندگی همیشگی جسمانی امیدوار باشد؟ یا این‌که بسیاری از کارها از توان او خارج است، آیا باید به آن‌ها امیدوار بود؟ بسیاری معتقدند که امید باعث تلاش و رسیدن به بسیاری از غیرممکن‌هاست. درسته ولی اگر امید ما بر ایمان صحیح استوار نباشد، امید ما واهی خواهد‌بود. مثلاً اگر امید ما بر حساب بانکی یا نیروی جسمانی و از این قبیل باشد، ممکن است که نقش بر آب بشه ولی اگر امیدمان بر خداوند که قادر متعال است استوار باشه هرگز نقش بر آب نخواهد شد. همان‌طور که خداوند می فرماید خانه‌های امید خود را بر صخره‌های محکم بنا کنید، نه بر شن‌های ساحل تا هرگز فرو نریزد. در این‌جا مثالی دیگر یادم آمد، یک بچه خردسال همه امیدش والدینش هستند او می‌داند که والدینش قادرند در هر زمینه کمکش کنند. این کودک چرا چنین فکر می‌کنه؟ چون اولاً، والدینش از هر کسی بیشتر دوستش دارند و عاشقشند و ثانیاً، در عمل برایش ثابت شده که آن‌ها تنها کسانی هستند که به نیازهایش پاسخ داده‌اند. پس چقدر بیشتر، خداوند با ما در همین ارتباط باعث امید و ایمانمان خواهد‌بود و این تنها امید واقعی است و به زندگی ما معنا می‌بخشد.

۲ـ چرا شخص ناامید دچار افسردگی می‌گردد؟

چون شخصی که دچار ناامیدی شده است تکیه‌گاه خود را از دست داده است. وقتی‌که ما به چیزی امیدواریم احساس پشتگرمی و تکیه‌گاه می‌کنیم و از دست دادن امید یعنی از دست دادن امید یعنی از دست دادن تکیه‌گاه و هیچ تکیه‌گاهی چون خداوند نیست. اصولاً انسان وقتی به جهان مادی و امور دنیائی دل می‌بندد، امیدش به نومیدی مبدّل می‌شود چون امور دنیائی موقتی هستند و به قول عطّار نیشابوری که می‌گوید:

دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست                   واثق مشو به او که به عهد استوار نیست

و به قول داود نبی که می‌گوید: اینک ای خداوند به چه چیزی امیدوار باشم؟ امید من به توست.

۳ـ بزرگ‌ترین امید در زندگی چیست؟

 بزرگ‌ترین امید نجات است، نجات از شرایطی که تحمل آن برایمان دشوار است و همه تلاش‌های انسان برای نجات از شرایط سختی است که با آن روبه‌رو است. همه جنگ‌ها، تلاش دانشمندان در علوم متفاوت، مذاهب و دین‌ها، شرکت‌های بیمه، تلاش والدین برای فرزندان و کل زحمات بشریت در طول تاریخ برای نجات است. نجات از بیماری‌ها، سختی‌ها، بلاها و حتی مرگ ولی تاکنون انسان نتوانسته است به این نجات دست یابد. ممکن است به‌طور نسبی به مقدار اندکی در زمانی محدود دست یافته باشد ولی دوباره از دست رفته و قادر به نگهداری این نجات نبوده است. پس اکنون که انسان پس از سال‌ها قادر به‌ دست‌یابی به این نجات نبوده است. بیائیم امید خود را برای نجات از انسان برداشته و به خداوند برای این مهّم چشم بدوزیم که اوست نجات‌دهنده و همان‌گونه که خود می‌فرماید، بیائید نزد من ای تمام زحمتکشان، من به شما آرامی می‌بخشم. امیدمان برای نجات به خداوند باشد که او پشت و پناه ما است.

باید هوشیار باشیم که طبق طبیعت انسانی خود به امور واهی و خرافی و بیهوده گذشتگان خود دل نبندیم و این زنجیره نادرست را بگسلیم و به قول معروف از یک سوراخ دوبار گزیده نشویم و ناکامی آن‌ها را دوباره تجربه نکنیم. یعنی این‌که به نیروهای انسانی خود زیاد دل نبندیم و امیدوار به او هرگز به نومیدی تبدیل نمی‌شود.

۴ـ چگونه می‌توان به شخص ناامید کمک کرد؟

شخص ناامید را باید اوّل از همه محبّت کنیم و اگر کمکی می‌توانیم بکنیم که باعث بنای او می‌گردد، فروگذار نکنیم. می‌توانیم برایش شنونده خوبی باشیم و زیاد ابراز نظر نکنیم. اجازه دهیم او بیشتر حرف بزند و درد دل کند. وقتی خود سبک شد و کمی آرامتر شد، از او بپرسیم چطور شد که ناامید شد؟ ریشه‌های ناامیدی را در او پیدا کنیم. مسلماً ریشه‌های ناامیدی امور دنیائی هستند و آن‌ها را بر او نمایان کنید تا ریشه‌های ناامیدی خود را ببیند. هرگز نصیحت نکنید و یا او را به امور دنیائی و واهی و خرافی امیدوار نکنید، چون خطرناک است. چون بارها باعث ناامیدی و افسردگی گشته‌اند. وقتی ریشه‌های نوامیدی را برایش باز کردید، اجازه دهید درباره آن‌ها قدری تأمل کند. مهّم نیست که چقدر طول می‌کشد، مهّم اینست که ما صبور باشیم و مهربان و با محبّت بعد اجازه دهیم که نظرش را درباره این ریشه‌های ناامیدی برایمان شرح دهد ولی بهتر است که ما هرگز ابراز نظر نکنیم، بگذارید خود شخص نومید نظاره‌گر خود گردد و درباره خود شهادت دهد.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
قضاوت و داوری
Spread the love
اینجا بشنوید 

۱ـ قضاوت و داوری درباره دیگران به چه معنی است؟

قضاوت و داوری در مورد دیگران به معنی سنجیدن و مورد بررسی و در نتیجه مورد محاکمه قرار دادن افکار، گفتار و اعمال آن‌هاست. وقتی ما کسی را محاکمه کرده سپس محکوم می‌کنیم یعنی در مورد رفتار و افکار و گفتارش نظر می‌دهیم و یا بهتر بگویم بر او داوری کرده‌ایم.

۲ـ آیا دوست داریم مورد قضاوت دیگران واقع شویم؟

مسلما هیچ‌کس دوست ندارد مورد قضاوت و داوری قرار گیرد. چرا دوست نداریم مورد قضاوت قرار گیریم؟ من در این‌جا به یاد ضرب‌المثل آن‌ را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است افتادم. به‌دلیل این‌که از قضاوت و داوری در هراس و ترسیم، چونکه همه ما خطاکاریم، شاید خیلی‌ها بگویند چه خطائی کرده‌ایم؟ باید بگویم، اندیشه به خطا هم خطاست و ما همه انسان‌ها جائز‌الخطا هستیم. حتی پیامبران هم خطا کرده‌اند. مثلاً موسی مرتکب قتل شد و پس از مصر گریخت و بعداز چهل سال به پیامبری نائل شد و یا این‌که داود نبی مرتکب زنا شد و یا سلیمان که در اواخر عمرش بت‌پرست گردید. پس می‌بینیم که دلیل ترس از قضاوت و داوری ترس از محکومیت و مجازات است. با توجّه به این‌که همه انسان‌ها در معرض خطا بوده و در عین حال جائز‌الخطا هستند، بهتر است که دست از قضاوت برداشته تا مورد قضاوت هم واقع نشویم. همان‌گونه که خداوند می‌فرمایند قضاوت و داوری فقط از آنِ خداوند است و بس.

۳ـ هنگامی‌که دیگری را مورد قضاوت قرار می‌دهیم چه مسائلی پیش می‌آید؟

وقتی ما دیگران را مورد قضاوت قرار می‌دهیم چون به همه چیز آن‌ها آگاه نیستیم و از همه زندگی او باخبر نیسیتم اوّل از همه نمی‌توانیم بر او یک قضاوت عادلانه داشته باشیم و بر او ظلم خواهد شد و در ثانی چون خودمان هم مشابه او یک انسان جائز‌الخطا هستیم و خطاهائی مثل او مرتکب شده‌ایم، قبل از این‌که او را محکوم کنیم خود را محکوم کرده‌ایم و اگر به خود عادلانه نظر کنیم خود نیز مورد قضاوت و داوری قرار خواهیم گرفت، شاید از نظر مردم و انسان‌ها مورد قضاوت قرار نگیریم چون درباره ما چیزی نمی‌دانند ولی از طرف خداوند که آگاه بر همه چیز است مورد داوری قرار خواهیم گرفت و دیگر نمی‌توانیم منتظر بخشش از طرف خداوند باشیم. زیرا خود بر برادر یا خواهر خود که همانند خودمان است قضاوت کرده‌ایم. پس اگر ما ارتباط خود را با یکدیگر، همچون برادر و خواهر در نظر بگیریم و خداوند را پدرمان بنامیم. وقتی برادر یا خواهرمان خطائی مرتکب می‌شود باید او را ببخشیم و به دیده اغماض بنگریم تا خداوند که پدرمان هست نیز ما را بخشیده و خطایمان را به حسابمان نگذارد و به‌جای این‌که خطاهایمان را به‌حساب یکدیگر بگذاریم، از آن چشم‌پوشی کرده و برای بهتر رفتار کردن یکدیگر دعا کنیم و از خداوند که پدر حقیقی‌مان است بخواهیم که به ما آگاهی بیشتر دهد و ما را از تمام لغزش‌ها برهاند و از سوی دیگر قضاوت بر دیگران موجب کینه و نفرت شده و دوستی و محبّت از میان می‌رود و این باعث تفرقه و نفاق بین افراد شده و اتحاد و یک دلی در میان خانواده و جامعه از بین خواهد رفت و ما همیشه باید خود را جای دیگران قرار داده و این را بدانیم که اگر ماه هم در آن شرایط که او رشد و نموّ یافته، بودیم شاید بدتر رفتار می‌کردیم.

۴ـ چه کسی اجازه دارد درباره ما قضاوت و داوری نماید؟

من فکر می‌کنم که تنها قاضی عادل خود خداوند است. زیرا اوّل او بدون خطا و اشتباه است و این شرط یک قاضی عادل است که خودش خطاکار نباشد و هم‌چنین بر همه زندگی ما آگاه باشد و توان بخشش و چشم‌پوشی کامل را هم داشته باشد. اوست که هرگز خطا و اشتباه نمی‌کند و اوست که بر همه چیز ما آگاه است. از قبل و بعد، از درون و بیرون و بر همه ابعاد وجودمان که حتی خودمان هم هوشیار نیستیم آگاه است. او آگاهی خالص و بالاترین سطح حکمت و دانش است و هم‌چنین او قادر است هر خطائی را نادیده گرفته و ما را ببخشد و اگر بر ما داوری کند به‌گونه‌ای داوری خواهد کرد که باعث بنای ما شده نه هلاکت ما.

۵ـ اندیشه به خطا هم خطاست یعنی چه؟

یعنی این‌که وقتی ما به امری اندیشه کنیم، بذر آن را در وجود خود کاشته‌ایم وقتی بذر خطائی را در خود می‌کاریم در وجود خود آن را بارور خواهیم کرد و بعد در مورد آن بیشتر تحقیق کرده و به مرحله عمل نزدیک خواهد شد. پس چه بهتر که به کارهائی که به خطا بودنشان آگاهیم فکر نکنیم و همیشه خود را از اندیشیدن به آن‌ها دور سازیم تا به مرحله عمل نرسند. همیشه در مرحله اوّل راحت‌تر می‌توانیم از یک خطا دوری کنیم، یعنی در مرحله فکر کردن به آن راحت‌تر است که از اندیشه به آن خودداری کنیم تا زمانی‌که به مرحله عمل برسد.

همان‌گونه که خداوند نیز می‌فرماید: به شما می‌گویم هرگاه مردی، از روی شهوت به زنی نگاه کند در دل خود با او زنا کرده است. پس اگر چشم راست تو باعث گمراهی تو می‌شود آن را بیرون آور و دور انداز، زیرا بهتر است که عضوی از بدن خود را از دست بدهی تا این‌که با تمام بدن به جهنم افکنده شوی.

این‌جا داخل پرانتز بگم که این موضوع مربوط به همه انسان‌هاست چه مرد و چه زن و هم‌چنین جهنم همان آتشی است که به واسطه خطا و قضاوت در آن خواهیم سوخت.

ارسال در فیس بوک
» ديدگاه ۱
نیکی و محبّت به والدین
Spread the love
اینجا بشنوید
[ti_audio media=”1890″]

۱ـ نیکی و محبّت به والدین تا چه اندازه مهّم است؟

نیکی و محبّت به والدین بسیار دارای اهمیّت است زیرا والدین به فرزندان خود در حد توان خویش نیکی کرده‌اند و به‌صورت طبیعی والدین فرزندان خود را خدمت می‌کنند ولی این فرزندان هستند که باید این‌کار را به‌طور ارادی انجام دهند می‌توانیم بگوئیم والدین به‌طور غیر ارادی و غریزی به فرزندان خود محبّت دارند ولی فرزندان باید با اختیار و اراده خود به این مهّم بپردازند.

۲ـ آیا این نیکی و محبّت حتماً باید دوطرفه باشد؟

مسلماً از طرف والدین به اندازه درک و توانائیشان این محبّت هست و از طرف فرزندان نیز وقتی به‌طور ارادی و اختیاری صورت پذیرد، این چرخه کامل شده و هر روز افزون می‌گردد.

۳ـ نیکی و محبّت فرزند بر والدین مهّم‌تر است یا بالعکس؟

نیکی و محبّت از والدین شروع شده و با فرزندان کامل می‌شود و هر دو دارای اهمیتی یکسان هستند. ولی ما باید بدانیم که والدین همیشه به اندازه توانائی و درکشان به فرزندشان محبّت می‌کنند، هرچند اگر از نظر فرزندان و دیگران بعضی از رفتارهای آن‌ها دور از محبّت به‌نظر آید.

۴ـ نیکی و محبّت به والدین چه تأثیری در زندگی روزمره ما دارد؟

نیکی و محبّت به والدین باعث کامل شدن چرخه زندگی شده و اجازه می‌دهد که جریان‌های روحانی و مادی در میان خانواده رشد کند و باعث شادی و نشاط بیشتر شده و به‌طور طبیعی همگی می‌بینیم وقتی عشق و محبّت بین والدین و فرزندان دو طرفه هست امور مادی زندگی نیز براساس معنویات شکل می‌‌گیرد.

۵ـ ایمان به خداوند چه تأثیری در رفتار بین والدین و فرزندان دارد؟

مسلماً یک شخص ایمان‌دار و خداپرست رفتار و عملکردش با والدینش بسیار شایسته و درست است (هم‌چنین برعکس رفتار والدین با ایمان هم). می‌توانیم بگوییم، ارتباط با خدا مثل ارتباط با والدین می‌باشد و خداوند همچون پدری مهربان همیشه ما را محبّت و راهنمائی می‌کند و ما هم او را بسیار دوست داشته و احترام می‌کنیم. یعنی رابطه با خدا همچون ارتباط با والدین رابطه‌ای روحانی و فرزندی، پدری است.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
بیماری
Spread the love
اینجا بشنوید
[ti_audio media=”1888″]

[ti_audio media=”1889″]

seek

۱ـ بیماری چیست و بیمار کیست؟

بیماری عدم وجود سلامتی یا به‌عبارتی فقدان نیرو و توان را می‌گویند. وقتی ما بیماری جسمی داریم یعنی از نظر جسمانی دارای کمبود‌هائی هستیم و جسم مادیمان دچار ضعف و ناتوانی خاصی شده است . بیمار هم کسی است که این ضعف و ناتوانی جسمانی را در خود احساس می‌‌کند و آن را دارا می‌باشد.

۲ـ به‌نظر شما بیماری‌های جسمی بیشتر رایج است یا بیماری‌های روحی؟

این ضعف و ناتوانی اگر در جسم احساس شود به بیماری جسمانی دچار شده‌ایم و بیماری روحی یعنی ضعف و ناتوانی روحانی و درونی و می‌توانیم بگوییم هر دو نوع بیماری رایج هستند و هر دو بر هم تأثیر می‌گذارند.

۳ـ به‌نظر شما آیا بیماری جسمی منجر به بیماری روحی می‌گردد یا برعکس؟

ضعف و ناتوانی روحی بر جسم تأثیر گذاشته و باعث بیماری جسمانی می‌گردد و هم‌چنین بیماری جسمی هم ممکن است بر روح تأثیر گذاشته و باعث بیماری روحانی گردد ولی اگر از نظر روحی و روانی دارای سلامتی بوده و موقعیت خوبی داشته باشیم بیماری جسمانی نمی‌تواند روحمان را بیمار کند ولی بیماری روحی می‌تواند بر جسم هرچقدر هم که سالم باشد تأثیر گذارد.

۴ـ آیا یک شخص بیمار دچار بدبختی بزرگی شده است؟

اگر این بیماری روحی روانی باشد، بله. ولی اگر جسمانی باشد و شخص بیمار دارای توان روحی روانی خوبی باشد، خیر. شخصی که دچار بیماری روحی است، یعنی دچار کمبود روح مقدّس که خود خداوند است، می‌باشد و چنین شخصی به‌نظر من دچار مصیبت بزرگی شده است، چون روح ریشه است و وقتی ریشه دچار بیماری و کمبود گردد، کل وجود بیمار می‌گردد.  اگر انسان را به یک درخت تشبیه کنیم، روح ریشه است. جان و روان تنه درخت ، برگ‌ها جسم و بدن  و  رفتار و گفتار انسان میوه های درخت. پس اگر ریشه آسیب ببیند، کل اجزاء درخت آسیب خواهد دید ولی اگر دیگر اجزاء آسیب ببینند ولی ریشه سالم باشد، سلامتی خود را باز خواهد یافت.

۵ـ به‌نظر شما ایمان به خداوند و دعا چه تأثیری بر بهبودی بیمار دارد؟

قبل از این اجازه بدین کمی بیشتر در مورد بیماری صحبت کنیم. گفتیم بیماری احساس ضعف و ناتوانی در جسم یا روح و روان است. همان‌طور که می‌دانیم ما در مقابل خداوند که قادر مطلق است همیشه ضعیف و ناتوان هستیم. پس به نوعی ما همیشه بیماریم، یعنی آگاهیم بر ضعف جسمی و روانی خود در مقابل قادر متعال وقتی  این‌گونه به بیماری بنگریم مسلماً حتی موقعی که از سلامت جسمانی هم برخورداریم  بر ریشه‌های بیماری در وجودمان هشیاریم و این هشیاری باعث ارتباط عمیقی میان انسان و خداوند یا بیمار و طبیب و در نتیجه شفا می‌گردد. ما با این ارتباط به مقام دعا در قلبمان رسیده و مسلماً شفا می‌یابیم.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
هوسرانی
Spread the love

اینجا بشنوید

[ti_audio media=”2964″]

[ti_audio media=”2966″]

۱ـ چرا شخص هوسران همیشه در زندگی دچار مشکلات است؟

هوس‌ها یا خواهش‌های نفسانی انسان را وادار به رفتارهائی می‌کند که با مشکلات بسیاری روبه‌رو می‌گردد. ما همگی دارای خواهش‌های نفسانی هستیم ولی نحوه برخورد با آن‌ها ممکن است متفاوت باشد. خواهش‌های نفسانی به آن دسته از خواسته‌هائی می‌گویند که انجام آن‌ها واجب نیستند، یعنی ارتباطی با نیازهای جسمی و روحی مان دارند. وقتی ما خواسته‌ای داریم می‌توانیم روی خواسته خود تأمل کنیم و ببینیم آیا رسیدن به این خواسته واجب و ضروری است یا نه. مثلاً این‌که خواهش برای خوردن یا نوشیدن داریم باید ببینم آیا این خواسته نیاز است یا خارج از نیازمان است، اگر خارج از نیازمان باشد در به انجام رساندن آن باید بیشتر تأمل کرده و اگر برای ما مضر است از انجام آن خودداری کنیم و اگر برای دیگران مضر است نیز در انجامش حتی فکر هم نکنیم. ضرر و زیان یک خواسته‌ای که برای جسم و روح ما ضروری نیست می‌تواند جسمانی یا روحانی باشد به هرحال از انجامش باید خودداری کرد. دراین‌صورت است که دچار مشکلات نخواهیم شد.

۲ـ آیا شهوت و عشق به یک مفهومند؟

به‌هیچ عنوان، شهوت و عشق دو امر کاملاً متفاوت و برضد همند. کسی که از روی شهوت ابراز علاقه می‌کند از روی خودخواهی و خودپرستی چنین است ولی کسی که عاشق است کاملاً از خودگذشتگی دارد و به‌خاطر معشوقش هر کاری انجام می‌دهد و از خود می گذرد. شهوت ریشه در خودخواهی دارد ولی عشق ریشه در از خودگذشتگی.

۳ـ شهوت‌رانی چه تأثیری‌ بر ازدواج و خانواده می‌گذارد؟

شهوترانی باعث نابودی خانواده و ازدواج می‌شود. انسان شهوت‌ران از روی خودخواهی این‌کار را می‌کند و به خواهش‌های نفسانی خود برای این‌که جامه عمل بپوشاند ممکن است دست به هر کاری بزند و باعث هلاکت خود و خانواده شود. اصولاً شهوترانی دور از حکمت است درست مثل این‌است‌که تیغی تیز را در اختیار فرزند خردسالی قرار دهیم. اموری که از حکمت بدورند به‌هرحال باعث هلاکت خواهند شد. ممکن است زمان هلاکت زود یا دیر باشد ولی در هر صورت به انجام خواهد رسید. از طرفی دیگر انسان شهوتران از هدف اصلی زندگی دور شده است. بسیاری فکر می‌کنند که هدف از آفرینش لذّت بردن است ولی من فکر می‌کنم هدف آفرینش اعلام و نشان دادن بزرگی و جلال خداوند است. ما اگر همیشه به‌خاطر داشته باشیم که برای چه هدفی به‌وجود آمده‌ایم، زندگی بسیار شیرین و راحت‌ خواهد‌بود ولی وقتی هدف خود را گم کنیم زندگی بسیار دشواری خواهیم داشت.  همان‌گونه که یک قلم برای نوشتن درست شده است و وقتی برای نوشتن به‌کار رود بسیار خوب و زیباست ولی اگر برای کاری غیر از این به‌کار رود یا از بین می‌رود و یا قادر به انجام آن امور نیست. خود ما هم به‌عنوان انسان هدف از آفرینشمان نمایان ساختن بزرگی و جلال و زیبائی همه خصوصیّات خداوند است و اگر برای کاری غیر از این به‌کار رویم یا هلاک می‌شویم و یا این‌که قادر به انجام آن کار نیستیم و باید بگویم ما برای شهوترانی آفریده نشده‌ایم همان‌گونه که قلم برای باز کردن یک پیچ ساخته نشده است.

۴ـ بهترین راه رهائی از رنج شهوت‌پرستی چیست؟

من فکر می‌کنم بهترین راه رهائی از این رنج شناخت خویشتن و قناعت است. وقتی ما به شناخت برسیم همان‌گونه که از قلم برای باز کردن یک پیچ استفاده نخواهیم کرد از وجود خود نیز در جهت ارضای امیال و شهوترانی استفاده نخواهیم کرد. چون می‌دانیم همان‌گونه که پیچ باز کردن باعث شکستن و نابودی قلم می‌شود هوسرانی باعث نابودی و هلاکت ما خواهد شد. این شناخت به ما کمک می‌کند که به قناعت رسیده و به آن‌چه که خداوند در اختیارمان قرارداده قانع باشیم و بیش از آن نخواهیم و هم‌چنین ایمان داریم که اگر بیش از این در اختیارمان قرار نداده چون او ما را بهتر از خودمان می‌شناسد و چیزهائی را در اختیار ما قرار می‌دهد که باعث رشد و بنای ما گردد.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
خجالت وشرم
Spread the love

اینجا بشنوید

[ti_audio media=”2935″]

[ti_audio media=”2936″]

 

۱ـ چه تفاوتی بین خجالتی بودن و باحیا بودن است؟

خجالتی بودن یک موضوع اکتسابی است و بیشتر ارتباط با جسمانیت و مادیات دارد ولی شرم و حیا یک امر روحانی و مربوط به روح و روان انسان می‌شود. البته این دو در جاهائی از وجودمان به هم بسیار نزدیک شده و تشخیص آن‌ها دشوار می‌شود. ولی اصولاً خجالت از سوئی به تربیت والدین و جامعه مربوط می‌شود و وقتی دچار اشتباه و گناهی می‌شویم احساس خجالت می‌کنیم ولی شرم و حیا بیشتر با روح و روان انسان مرتبط می‌شود و گاهی انسان‌های فروتن و از خود گذشته این احساس را دارند. بسیاری این تجربه را داریم که افرادی خجول هستند ولی دارای شرم و حیا نیستند و بالعکس کسانی هستند که شرم و حیا دارند ولی خجول نیستند.

۲ـ چه مسائلی باعث بروز خجالت می‌شوند؟

خجالت چون به جسمانیت و مادیات مرتبط می‌شود، تربیت خانواده و محیط بر آن مؤثر است و بسیاری به‌دلیل گناه و خطا احساس خجالت می‌کنند و اصولاً رهائی از این احساس امکان‌پذیر نیست تا زمانی‌که احساس بخشیده شدن کنیم. احساس بخشوده شدن احساسی است که کاملاً بر خجولی مؤثر است. مثلاً وقتی دچار خطائی می‌شویم در مقابل دیگران احساس خجالت داریم ولی این خجالت‌زدگی همواره با ما همراه است تا زمانی‌که کاملاً احساس کنیم مورد بخشش قرار گرفته‌ایم ولی گاهی اگر این بخشودگی به‌طورکامل نباشد در عمق وجود خود خجالت را خواهیم داشت. بزرگ‌ترین بخشش، بخشش خداوند است که در مقابل او احساس خجالت نکنیم و این با توبه به امکان‌پذیر است و توبه به معنای پشیمانی است. وقتی ما پشیمان از رفتارهای ناشایست خود باشیم و به درگاه خداوند ابراز ندامت کنیم بخشیده خواهیم شد و این بزرگ‌ترین بخشش است.

۳ـ چرا شخص خجالتی در زندگی ناموفق است؟

شخص خجالتی در زندگی ناموفق است زیرا توان روبه‌رو شدن با ترس‌های خود را ندارد. خجالت (هم‌چنین) به ترس‌های درونمان ارتباط دارد. حتماً برایمان اتّفاق افتاده که می‌گوئیم خجالت می‌کشم با این موضوع روبه‌رو شوم و این خجالت با ترس همراه است. ما وقتی دچار خجالت می‌شویم ممکن است بسیاری از موقعیت‌های خوب را از دست بدهیم و به جهت خجالتی که داریم نتوانیم آن موقعیت‌ها را به‌دست آوریم یا حفظ کنیم. خجالت به هرحال ارتباط با دنیای غیرحقیقی وجودمان دارد، یعنی بخشی از وجودمان که ما دچار توهّم شده‌ایم و فکر می‌کنیم که واقعی هستند ولی واقعیت ندارند. مثلاً ما فکر می‌کنیم به اندازه کافی شایستگی نداریم، خوش برخورد و خوش اندام نیستیم و به‌عبارتی خجالتمان به نوعی ارتباط با اعتماد به نفسمان نیز برقرار می‌کند و عدم اعتماد به نفس باعث خجالت بیشتر شده و به این شکل خود را نشان می‌دهد. پس ما اگر بتوانیم اعتماد به نفس خود را به‌دست آوریم و به توانائی‌هایمان پی ببریم، کمتر احساس خجالت خواهیم کرد و در نتیجه بهتر می‌توانیم به توانائی‌هایمان پی برده و کمتر احساس خجالت خواهیم کرد و در نتیجه بهتر می‌توانیم توانائی‌هایمان را در زندگی به‌کار بگیریم و موفق باشیم. هم‌چنین خجالت می‌تواند با شناخت خویشتن هم ارتباط داشته باشد. ما وقتی خود را به‌درستی نشناسیم و یا باورهای غلط داشته باشیم باعث عدم اعتماد به نفس و در نتیجه خجالتمان می‌شود.

۴ـ چرا همگان فرد باحیا را بر انسان گستاخ ترجیح می‌دهند؟

چون فرد گستاخ فردی مهاجم است ولی فرد با حیا دارای آرامش بوده و حالت تهاجمی به خود نمی‌گیرد کسی که با گستاخی با دیگران رفتار می‌کند دارای غرور بوده و خود را برتر از دیگران می‌داند درصورتی‌که اشخاص باحیا با فروتنی رفتار کرده و برخوردی شایسته‌تر با افراد دارند. اصولاً افراد گستاخ در جامعه با مشکلات خاصی روبه‌رو هستند که از جمله طردشدگی است هرچند مردم در ظاهر با آن‌ها محترم هستند ولی در واقع چنین نیست. درصورتی‌که افراد باحیا مورد احترام و توجّه همگان بوده و در جامعه از جایگاه خاصی برخوردارند.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

This is the home page.-شادکامی-0
Share

ديدگاههاي اخير