-شادکامی-

تنها راه شادکامی از طریق خداوند است

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’شعروادبیات‘ :

کتابهای عرفانی

یک فنجان چای    اولین و آخرین آگاهی    آواز سکوت    آینده طلائی    برکه ای کهن   دیوان شمس    فیه ما فیه    از سکس تا فرا آگاهی    حافظ     الماسهای آگاهی

هفت بدن و چاکرا    حکایت    این نیز بگذرد    کودک نوین    قانون    ملکوت   منطق الطیر    مثنوی معنوی    قانون مراقبه   مراقبه    مجالس سبعه مولوی    مناجات نامه انصاری    نغمه زندگی    بی ذهنی

گلچینی از اشو   اشو-ذن-تاروت    پیوند    راه کمال    راز بزرگ     ریشه و بالها     رباعیات خیام     سرگشتگی    شمس من و خدای من     شورشی     سخنرانی اشو    تمثیل۱    تائوئیزم۱    تائوئیزم۲   

تانتراها۱   تعلیمات تانترا۲   یک ترانه یک رقص    ضربان قلب     زندگی به روایت بودا    انتقال چراغ-جلد اول     انتقال چراغ -جلد دوم     آه این…    با اقیانوس یکی شدن     پنج پرسش و پاسخ برگزیده     پنج مقاله درباره عشق و هوشیاری

توطعه ای به اسم خدا    یوگا برای هزاره جدید     مشاهده گری دنیای عواطف     مراقبه برای افراد مشغول    مافیای روح    گلچینی از سخرانی های اشو     گتاب نارنجی     کتاب زن     قدرت حال     فانوسهای سفالین    عشق رقص زندگی     طریق عشق-تفسیر ترانه های کبیر

شهامت اشو    شش کلید موفقیت فرزندان     شاهد بودن     سفر خشم-    سخت نگیر    زبان فرشتگاه    زبان از یاد رفته دل     روح عصیناگر     رهایی از مشکلات در یک لحظه     رها گشتن از گذشته    راه من راه ابرهای سپید     راز

 

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
تاثیر کلام در ادب فارسی

تاثیر کلام در ادب فارسی

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

download (4)

    ادبیات وشعر در ایران پیش از اسلام ، به سروده های اوستا در حدود هزارسال قبل از میلاد مسیح باز می گردد و بدین جهت است که ایرانیان همواره کلام و پند ومثلی را که درقالب شعر بوده باشد بیشتر دوست داشته و می پذیرند.

     شاعران و نویسندگانی نظیر فردوسی توسی ، سعدی و حافظ شیرازی ، مولانا بلخی رومی ، عمرخیام و نظامی گنجوی شهرتی جهانی دارند.

     دربیشتر اشعار و نوشته های پیشینیان زبان فارسی می توان عشق به خداوند ویکتاپرستی را احساس کرد و می بینیم که غالب ایشان صوفی و عارف خداشناس بوده اند.

     ایشان همواره عشق و محبت و دوستی را دراشعار و نوشته های خود دخیل کرده و سروده های عارفانه و محبت آمیز الهی بسیاری از ایشان  به جا مانده است.

      دراین مقوله کوتاه به اشعار شاعران ایرانی که از کتاب مقدس الهام گرفته اند می پردازیم. بطور مثال تنها مولانا شاعر قرن ۱۳ میلادی بیش از۸۰ بار از محبت وعشق که حکم اصلی خداوند درانجیل است، یاد کرده است:

از محبت مرده زنده می کنند         از محبت شاه بنده می کنند

« عیسی وارد منزل شد و به آنها فرمود: چرا شلوغ کرده اید؟ برای چه گریه می کنید ؟ دختر نمرده است بلکه در خواب است ودست دختر را گرفت و فرمود: طالیتا قومی! یعنی ای دختر به تو می گویم برخیز.

انجیل مرقس باب ۵ آیات ۳۹ و۴۱»

     «عیسی جلوتر رفت و دست خودرا روی تابوت گذاشت و کسانی که تابوت را می بردند ایستادند .عیسی فرمود ای جوان به تو می گویم برخیز. آن مرده نشست و شروع به صحبت کرد . عیسی اورا به مادرش بازگردانید.

انجیل لوقا باب ۷ آیات ۱۴و۱۵»

     ودر بیتی دیگر:

دوستی در اندرون خود خود خدمتی پیوسته است       هیچ خدمت جز محبت درجهان پیوست نیست

«نبوت از بین خواهد رفت و سخن گفتن به زبانها خاتمه یافته و بیان معرفت از بین می رود اما محبت هرگز از میان نخواهد رفت. اول قرنتیان باب ۱۳ آیه ۸»

دعوی محبت کنی ای بی معنی          وانگه ز زبان این وآن اندیشی؟

« اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخن گویم ولی محبت نداشته باشم فقط یک طبل میان تهی وسنج پر سروصدا هستم.

اول قرنتیان باب ۱۳ آیه ۱»

      همچنین مولانا بیش از ۲۰۰ بار از عیسی در اشعار خود یاد نموده است:

جان عرشی سوی عیسی می رود         جان فرعونی به قارون می رود

این دم عیسی به لطف ، عمر ابد می دهد       عمر ابد تازه کرد در دم ، عمر قدید(= کهنه)

   «کسی که با مسیح متحد است حیاتی تازه دارد .هرآنچه کهنه بود در گذشت و اینک زندگی نو شروع شده است.

دوم قرنتیان باب ۵ آیه ۱۷»

    «عیسی ما را نجات داد اما این نجات به خاطر اعمال نیکویی که ما کردیم نبود بلکه به سبب رحمت او و از راه شستشویی بود که به وسیله آن ، روح القدس به ما تولد تازه و حیات تازه بخشید. انجیل کتاب تیتوس باب ۳ آیه ۵»

      مولانا نام مسیح را بیش از ۹۰ بار در اشعارش بیان می دارد:

    صحبت چه کنی ؟ که درسقیمی    هر لحظه طبیب تو مسیحاست

کور و کران عالم ، دید از مسیح ، مرهم        گفته مسیح مریم: کای کور وکر به رقص آ

«عیسی ایستاد و دستور داد آن مرد را نزد او بیاورند. وقتی آمد از او پرسید.«عیسی ایستاد و دستور داد آن مرد را نزد او بیاورند. وقتی آمد از او پرسید.«عیسی ایستاد و دستور داد آن مرد را نزد او بیاورند. وقتی آمد از او پرسید.چه می خواهی برایت بکنم؟ جواب داد : ای آقا می خواهم بار دیگر بینا شوم. عیسی به او فرمود : بینا شو ، ایمانت تورا شفا داده است.

انجیل لوقا باب ۱۸ آیات ۴۰ و ۴۲»

      ویا فردوسی توسی شاعر قرن ۹۴۰ میلادی چنین می سراید:

نبینی که عیسی مریم چه گفت؟        بدانگه که بگشاد راز از نهفت

که پیراهنت گر ستاند کسی          میاویز با او به تندی بسی

 «هرگاه کسی تورا برای گرفتن پیراهنت به دادگاه بکشاند کت خود را هم به او ببخش.انجیل متی باب ۵ آیه ۴۰»

وادامه می دهد که :

وگربر زند کف به رخسار تو      شود تیره، زان زخم دیدار تو

مزن همچنان، تا بماندت نام            خردمند را نام بهتر زکام

«اما من به شما می گویم به کسی که به تو بدی می کند بدی مکن و اگر کسی بر گونه راست تو سیلی می زند گونه دیگر خود را به طرف او برگردان. انجیل متی باب ۵ آیه ۳۹»

     وبیت معروف سعدی شیراز شاعر قرن ۱۳ میلادی نیز چنین است:

چوعضوی بدرد آورد روزگار          دگر عضوها را نماند قرار

«اگر عضوی به درد آید اعضای دیگر در درد آن عضو شریک هستند. همچنین اگر یکی از اعضا مورد تحسین واقع شود اعضای دیگر نیز خوشحال خواهند بود. اول قرنتیان باب ۱۲ آیه ۲۶»

     ناصر خسرو قبادیانی شاعر قرن دهم میلادی در عدم ناامیدی از درمان بواسطه ایمان به عیسی مسیح چنین می گوید:

ای دردمند دور مشو خیره از طبیب          زیرا نشسته بر در عیسی مریمی

   نظامی گنجوی شاعر قرن ۱۲ میلادی می سراید که:

اعتمادی نمی کنم برکس           بر خدای اعتماد کردم وبس

«من فقط به خدا اعتماد دارم و امیدم به اوست . مزامیرباب ۶۲ آیه ۵»

     فیض کاشانی حکیم فیلسوف و عارف و شاعر قرن ۱۷ میلادی در همدردی با دیگران می گوید:

چون بگرید یار، باید یارهم گریان شود                   نی که این گرید جدا گاه آن شود گریان جدا

در غم و اندوه باشد یار با یاران شریک                 درنشاط و کامرانی نبود از ایشان جدا      

«با خوشحالان خوشحالی کنید وبا ماتمیان ماتم نمایید. رومیان باب ۱۲آیه۱۵»

      ودرجایی دیگر نیز می سراید:

هرچه بپسندد به خود بپسندد آن را بهر یار     هرچه از خود دور خواهد ، خواهد از یاران جدا

« با دیگران همانطور رفتار کنید که می خواهید آنها با شما رفتار کنند.این است خلاصه تورات و نوشته های انبیا.

انجیل متی باب ۷ آیه ۱۲»

      پروین اعتصامی بانوی شاعر قرن ۲۰ میلادی می گوید:

تو در گذرگه خلق خدای نکندی چاه           به رهگذار حیات تو بیم چاهی نیست

«هرکه دام در راه شخص درستکار بنهد و او را به راه بد بکشاند عاقبت به دام خود گرفتار می شود، اما اشخاص نیک پاداش خوبی می گیرند. امثال سلیمان باب ۲۸ آیه ۱۰»

    درادامه می بینیم حافظ شیراز شاعر قرن ۱۴ میلادی بیش از ۱۵ بار نام عیسی را ذکر کرده است و به معجزه زنده کردن مردگان و همچنین نیاز به کلام خداوند را این چنین بیان می دارد :

جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت      عیسی دمی کجاست ؟ که احیای ما کند

    درآخر ذکر این مهم لازمست که بدانیم درانجیل کتاب اعمال رسولان باب ۲ آیه ۹ درباره اقوامی چون پارتیان ، مادیان ، عیلامیان و اهالی بین النهرین که در روز پنطیکاست حضور داشته اند نام برده شده است که هر چهار قوم از مناطق مختلف ایران بوده اند و به لطف خداوند خبرخوش انجیل را بیش از ۲۰۰۰ سال پیش برای هم میهنان عزیز ایرانی مان به سوغات آورده اند.

 

 

 

ارسال در فیس بوک

Users who have LIKED this post:

  • avatar
» ديدگاه ۹
نهایت عشق

اینجا بشنوید

نهایت عشق و محبّت

خداوند به‌واسطه عشقی که به ما داشته است هرآنچه را که نیازمند آنیم به ما عطا فرموده است. او نهایت عشق و محبّت است و ما هرچه بکوشیم توان عشق ورزیدن واقعی را نداریم و تنها می‌بایست از او بخواهیم که فیض عشق ورزیدن و محبّت کردن به دیگران را به ما ارزانی دارد.

خداوند برای آن‌که عشق ورزیدن را در ما بیدار کند می فرماید: به دشمنان خود محبّت نمائید، به آنانی که از شما متنفرند نیکی کنید. این فرمان خداوند بالاترین تمرین و راه محبّت نمودن واقعی است.

تنها کسی که بتواند به دشمن خود نیکی کند قادر خواهد‌بود که نهایت عشق و محبتش را به همسایه‌اش ابراز نماید.

حافظ شیرازی عاشق شدن و محبّت ورزیدن را در ابتدا بسیار آسان می‌داند و می‌گوید:

الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها         که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها

او معتقد است به‌راحتی می‌توان عاشق شد ولی عشق ورزیدن کامل و عاشق ماندن ، کاری بس مشکل است.

خداوند در کلامش راهکار آشکار و مشخصی ارائه می دهد:

اگر مطابق احکام خداوند عمل کنید در محبّت او خواهید ماند. هم‌چنین مشخصه‌هائی از محبّت و عشق را به ما می‌آموزد تا بتوانیم تشخیص دهیم که محبّت و عشق واقعی چیست.

خداوند می‌فرماید عشق و محبّت باید صمیمی و حقیقی باشد، بردبار و مهربان باشد، حسود و خودبین و متکبر نباشد و هیچگاه خشمگین نشده و کینه به دل نگیرد.

آیا ما هنگامی‌که ادعای عشق و محبّت و دوست داشتن دیگران را داریم چنین ویژگی‌هائی را دارا هستیم؟

حافظ مدّعی است که عشق و محبّت او نسبت به خداوند را هرکس که شنیده تنها ذره‌ای از کل آن بوده است:

شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست          این حکایت‌ها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند

از آن طرف مولانا بر این باور است که راز عشق الهی بسیار پیچیده و مرموز است و هرکس که بر آن واقف شد، می‌تواند به وصال و دیدار خداوند نائل شود:

گر ز سرّ عشق او داری خبر       جان بده در عشق و در جانان نگر

ولی می‌بایست بسیار شاد و خرسند باشیم هنگامی‌که فیض محبّت کردن و عشق ورزیدن را دریافت کرده و با مهر و دوستی و محبّت با دیگران رفتار می‌نمائیم زیرا کلام خداوند به ما این مژده را می‌دهد:

بنابراین بدان که محبّت فراوان انسان، نشان می‌دهد که گناهان بسیارش آمرزیده شده است و کسی که کم بخشیده شده باشد کم محبّت می نماید.

 پس بیائید محبّت کنیم تا از جانب خداوند بخشیده شویم.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
سالمندی

اینجا بشنوید

هرگاه با یک شخص سالمند و موسفید روبه‌رو می‌شویم چه در او می‌بینیم و چه از او می‌خواهیم و با او چه می نماییم؟

شخصی را می‌بینیم رنجور و ناتوان و کند و آرام از او انتظار داریم پر از تجربه و خرد و آگاهی و نیک رفتاری باشد و ما نیز در مقابل به او احترام گذاشته و به سخنان و تجربیاتش گوش جان می‌سپاریم. کلام خداوند می‌گوید: در جلوی پای موسفیدان بپاخیزید و به پیرمردان احترام بگذارید. سعدی نیز توصیه می‌کند که به پند پیران گوش ده که بسیار باتجربه‌اند:

ز تدبیر پیر کهن برمگرد         که کارآزموده بوَد سالخورد

ولی می‌بینیم بسیاری از سالمندان ما چنین نیستند و ما نیز با آنان آن‌چنان‌که باید نیستیم!

سعدی شیرازی به شدّت پیران ناآگاه را مذمت کرده و می‌گوید:

ای که پنجاه رفت و در خوابی        مگر این پنج روزه دریابی

و در ادامه به ایشان توصیه می‌کند که خشم و تکبّر بس است و هر آن ممکن است که مرگ فرا رسد، پس بیدار شو:

تا کی این باد کبر و آتش خشم             شرم بادت که قطره آبی

حافظ نیز یادآور می‌شود ای پیرانی که دوران جوانی را ناشایست پشت سر گذاشتید این ایام سالمندی را چگونه خواهید گذراند؟

تا در ره پیری به چه آئین روی ای دل؟      باری به غلط صرف شد ایام شبابت

حال که از پیران بگذریم وای به حال جوانانی که با سالمندان خویش نامهربانند. در گلستان سعدی است دراین باره:

                               چه خوش گفت زالی به فرزند خویش              چو دیدش پلنگ‌افکن و پیلتن

گر از عهد خردیت یاد آمدی                  که بیچاری بودی در آغوش من؟!

                               نکردی درین روز بر من جفا                      که تو شیرمردی و من پیرزن

در هر حال و به قول پروین اعتصامی، مراقب باش که هرچه در پیری هستی نتیجه عمل تو در جوانی است:

هشدار که توش و توان پیری         سعی و عمل موسم شبابست

با این حال خداوند چنین می‌فرماید:

من خدای تو هستم و تا زمانی‌که پیر شوی و موهایت سفید شوند مراقب تو خواهم بود. من تو را آفریدم و از تو مواظبت خواهم کرد. من به تو کمک می‌کنم و تو را خلاصی خواهم بخشید.

در انتها باید گفت:

چه پیر و چه جوان همگی برای کشف حقیقت و شناخت خداوند این‌جا آمده‌ایم و هدف خوشگذرانی نیست، چنان‌که پروین می‌گوید:

من و تو از پی کشف حقیقت آمده‌ایم          ازین مسابقه مقصود، کامرانی نیست

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
آسایش

اینجا بشنوید

درکلام خداوند است که:

همسایه ات را مانند جان خود دوست بدار و با مدعی خود وقتی که هنوز در راه دادگاه هستی صلح نما!

حافظ این کلام را آسایش واقعی می داند :

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است            با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در اینجا در می یابیم که آسایش به معنای خوشگذرانی و راحتی فردی نیست و این جهان جایگاه آسایش و راحتی نمی باشد .

چنانکه سعدی صریحا می گوید ، آسایش در این دنیا نیست و هر گاه بدنبال آسایش و خوشی و آرامش دنیوی نباشی به آسایش واقعی دست خواهی یافت:

رنجها بردیم و آسایش نبود اندر جهان            ترک آسایش گرفتیم ، این زمان آسوده ایم

کلام خداوند به ما می آموزد که جهان نمی تواند آن آرامش را به طوری که خداوند به شما می دهد بدهد.

در جایی دیگر سعدی بر این عقیده است ، خوش به حال کسانیکه آسایش دیگری را بر آسایش خود ترجیح میدهند :

خنک آنکه آسایش مرد و زن           گزیند بر آرامش خویشتن

البته کلام خداوند واضح به ما می گوید ، منظور ازایجاد آسایش برای دیگران چیست؟ بخاطر خیریت و تقویت اطرافیان خود در فکر راحتی آنها باشید.

پس ایجاد آرامش و آسایش برای دیگری به معنای خوشیهای دنیوی و بی بند و باری نیست ، بلکه هر آنچه که باعث رشد و بنای روحی کسی باشد.

و بقول سعدی تنها آسایشی که از جانب خداوند به ما ارزانی شود همان برای ما کافی است :

هر چه از دنیا و عقبی راحت و آسایش است             گر تو با ما خوش در آیی ، ما از آن آسوده آیم

پس میبینیم که این جهان و ساکنینش توان بخشیدن آسایش و آرامش را به ما ندارند و تنها خداوند است که بر همه چیز آگاه بوده و اوست که سختیها را بر ما آسان می گرداند .

چنانکه نظامی نیز میگوید :

خداوندا چو آید پای بر سنگ            فتد کشتی در آن گردابه تنگ

نظامی را به آسایش رسانی             ببخشی و ببخشایش رسانی

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
قرض

اینجا بشنوید

بسیاری از ما بارها مجبور به گرفتن قرض از شخصی یا بانکی شده‌ایم. دلیل این‌کار چه بوده است؟ آیا نیاز بوده یا زیاده‌خواهی و عدم قناعت؟ کلام خداوند صریحاً می گوید بخشیدن از گرفتن لذّت‌بخش‌تر است و هیچ چیز به کسی مقروض نباشید به‌جز محبّت به یکدیگر.

پس طبق کلام خداوند می‌بینیم که بیشتر به بخشیدن و قرض دادن سفارش شده است نه به قرض گرفتن.

همواره کلام تأکید می‌کند کمک کنید و بدهید و ببخشید و توقع پاسخ و دریافت نداشته باشید زیرا وقتی به یک فقیر کمک می‌کنی مثل این‌است‌که به خداوند قرض می دهی و خداوند است که قرض تو را ادا می‌کند.

اوحدی مراغه‌ای هم توصیه می کند که اگر در توان توست به نیازمندان کمک کن:

                   خلق محتاج و دیده‌ها بازست                    کار مردم بساز، ارت سازست

از آن طرف سعدی شیرازی در گلستانش تأکید می‌کند که نباید به شخص بی‌ایمان کمک کرد و وام داد زیراشخصی که به فکر اطاعت از خداوند نیست به فکر توهم نخواهد بود:

                   وامش مده آن‌که بی‌نمازست                گرچه دهنش ز فاقه بازست

                    کو فرض خدا نمی‌گزارد                  از قرض تو نیز غم ندارد

با این حال خداوند چنین توصیه می‌کند:

شما به دشمنان خود محبّت نمائید و نیکی کنید و بدون توقع عوض، قرض بدهید که پاداش سرشاری خواهید داشت و فرزندان خدای متعال خواهید بود زیرا او نسبت به ناسپاسان و خطاکاران مهربان است.

و وای به حال کسانی که با دروغ و ریا آن‌چنان دیگران را می‌فریبند که به‌خاطر ارادت و علاقه به آن شخص به قرض افتاده و به سختی می‌افتند. اوحدی‌مراغه‌ای این افراد ریاکار را مذمّت کرده و هشدار می‌دهد که:

                فردا کجا خلاص دهی آن مرید را؟         کامروز قرض دار شد از بهر آش تو

پس از خداوند می‌خواهیم که به ما فیض بخشش و محبّت را عطا فرماید و هیچ یک از ما را محتاج خلق ننماید و همگی تنها به او نیازمندیم که تنها اوست برطرف کننده تمام نیازمندان.

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
مشارکت و معاشرت

اینجا بشنوید

زیباترین مشارکت و معاشرت، همراه و همراز بودن با خداوند است و تا زمانی‌که می‌توان با خداوند و دوستداران او همراه گردیم چه نیاز به دیگران؟

عطّار نیشابوری زیبا می‌سراید که:

   چو با عیسی توان همراز بودن            که خواهد با خری انباز بودن

 چرا با خر شریک آئی به شهوت؟         چو با عیسی توان بودن به خلوت

هم‌چنین کلام خداوند آشکارا تأکید می‌کند که همگی ما اعضای یک بدنیم و اگر عضوی به درد آید اعضای دیگر در درد آن عضو شریک هستند. هم‌چنین اگر یکی از اعضا مورد تحسین واقع شود اعضای دیگر نیز خوشحال خواهند شد.

همین مضمون را در شعر زیبای سعدی شیرازی می‌خوانیم:

   چو عضوی بدرد آورد روزگار           دگر عضوها را نماند قرار

و در ادامه، کلام می‌گوید: با دلشادان شادی کنید و با ماتمیان ماتم گیرید.

چنان‌که فیض کاشانی نیز می‌گوید:

چون بگرید یارباید یارهم گریان شود   نی که این گرید جدا،گاه آن شودگریان جدا

درغم واندوه باشد یاربا یاران شریک   درنشاط و کامرانی نبود ازایشان جدا

در هر حال می‌دانیم همراهی و همنشینی با نیکان و دانایان سودمندتر از همراهی با جاهلان است و همگی از تأثیر همنشین چه نیکو و چه بد، بررفتارخود آگاهیم.

خوشا به حال کسی که با شریران مشورت نمی‌کند و به راه گناهکاران نمی‌رود و با مسخره کنندگان همنشین نمی‌شود.

پس با این اوصاف همواره باید بکوشیم که رفتار و کردار شایسته و خداپسندانه‌ای داشته باشیم و دست از غرور و خودخواهی برداریم و با دیگران همان‌طور رفتار کنیم که می خواهیم ایشان با ما رفتار کنند.

فیض کاشانی طبق این کلام خداوند می‌گوید:

هرچه بپسنددبه خود بپسنددآن رابهریار**هرچه ازخوددورخواهد،خواهدازیاران جدا

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
خود واقعی

اینجا بشنوید

همگی ما بارها در طول زندگی خود مجبور شده‌ایم نقش بازی کنیم و خود واقعی‌مان را پنهان نمائیم و چه سختی‌ها که پس از اجرای نقش جدید متحمل نشده‌ایم؟!

چرا چنین کرده‌ایم؟ غالباً یک پاسخ داریم: برای آن‌که مشکلی را حل کرده و یا باعث حسن عاقبت و کار نیک شده باشیم.

حافظ صریحاً می‌گوید ما باید خودمان باشیم و تنها به عنایت و لطف الهی تکیه داشته باشیم و با تزویر و ریا، کاری ا ز پیش نخواهیم برد:

                  چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست          آن به که کار وجود به عنایت رها کنند

و از جانبی دیگر متذکر می‌‌شود ما تنها می‌بایست نیکوکار باشیم تا نتیجه نیکی را دریافت کنیم و هم‌چنین در فکر تغییر دیگران نباشیم:

                   من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش        هرکسی آن درود عاقبت کار، که کشت

کلام خداوند به ما می‌آموزد که: اگر مطابق طبیعت نفسانی خود زندگی کنید خواهید مرد؛ امّا اگر به یاری روح خدا اعمال جسمانی را نابود سازید، خواهید زیست.

پس با این وصف ما تنها باید شایسته و مطیع احکام خداوند باشیم نه به فکر رضایت خلق، چنان‌که سعدی در گلستانش می‌گوید:

                                  نیک باشی و بدت گوید خلق              بِه که بد باشی و نیکت بینند

نیک بودن در این دنیای متظاهرپسند بسیار سخت است. امّا کلام خداوند با تأکید می‌گوید: در انجام کارهای خلاف همرنگ جماعت نشوید و در موقع دعوا به‌خاطر پیروی از اکثریت شهادت دروغ ندهید و حق را پایمال نکنید. هیچ یک از ما فقط برای خود زندگی نمی‌کند و یا فقط برای خود نمی‌میرد. اگر زیست می‌کنیم برای خداوند زندگی می‌نمائیم. 

وارن ویرزبی ‌در« کتاب واقعی باشید» خود، درباره مشکلات زندگی شخص متظاهر چنین می‌نویسد:

وقتی کسی تمام انرژی خود را صرف تظاهر می‌کند دیگر چیزی برای خود زندگی باقی نمی‌گذارد. زندگی برایش پوچ و بی‌مزه می‌شود. شخص متظاهر نه‌ تنها خود را از واقعیت تهی می‌کند بلکه مانع رشد خود نیز می‌گردد و شخصیت واقعی او زیر شخصیت کاذبش خفه می شود.

او معتقد است که دروغگوئی و گناه ، بزرگ‌ترین عامل ایجاد تظاهر و دوری از حقیقت می‌باشند و بهترین راه‌حل رهائی از چنین زندگی دروغین و ناپسند را اعتراف به گناه و تنفر می‌داند:

اعتراف و توبه  باید صادقانه و خالصانه باشد. صادقانه با خداوند، با خود و با دیگران. صادقانه با خداوند یعنی اطاعت از کلام خداوند و بیان گناه خود نزد او و طلب بخشش از او و صادقانه با خود، یعنی اگر متوجّه گناه خود گشتیم خالصانه و راستین به گناه خود اعتراف نمائیم؛ و صادقانه بادیگران بدین معنی است که اگر کسی را رنجاندیم فروتنانه از او طلب بخشش نمائیم.

در هر حال نیک بودن و نیک زیستن سختی‌ها و رنج‌هائی را در پی دارد که تنها ایمان به خداوند است که توان تحمل را در ما ایجاد می‌کند و باعث رشد ما می‌گردد. چنان‌که مولانا نیز می گوید:

         در آتش باش جان من یکی چندی چو نرم آهن                   چو فرزند خلیلی تو، مترس از دود نمرودی

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
وسوسه

اینجا بشنوید

نه‌ تنها همگی ما با کلمه وسوسه آشنائیم بلکه بارها هم به آن مبتلا شده‌ایم.

کلام خداوند می‌گوید وسوسه‌هائی که شما با آن روبه‌رو می‌شوید وسوسه‌هائی است که برای تمام مردم پیش می‌آید امّا خدا به وعده‌های خود وفا می‌کند و نمی‌گذارد بیش از توانائی خود وسوسه شوید. همراه با هر وسوسه‌ای خداوند راهی هم برای گریز از آن فراهم می‌کند تا بتوانید در مقابل آن پایداری کنید.

مولانا نیز در همین باره تأکید می کند که وسوسه همیشه هست و تنها راه مهار آن عشق الهی است و بس:

             پوزبند وسوسه عشقست و بس              ورنه کِی وسواس را بستست کس؟!

شهریار نیز با مولانا هم عقیده است و می‌گوید:

            شهریارا به طرب باش که از دولت عشق         فارغ از وسوسه بود و نبود آمده‌ایم

از طرف دیگر می بینیم حافظ عقل و منطق بشری را وسوسه‌گر دانسته و توصیه می‌کند که مراقب این عقل وسوسه باش همان درخت دانشی که آدم از آن خورد و از بهشت فرو افتاد:

         هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش             آدم صفت از روضه رضوان به درآیی

         همچو خسان هر نفسی خویش به هر باد مده       وسوسه‌ها را بزن آتش، تو به یک بارو مرو

صائب تبریزی نیز متذکر می‌گردد تصوّر نکنید کسانی که گوشه‌نشینی کرده و مشغول عبادتند وسوسه نمی شوند. آن‌ها هم بدین درد دچارند:

          دل بی‌وسوسه از گوشه‌نشینان مطلب         که هوس در دل مرغان قفس بسیار است

حال چه باید کرد؟ کلام خداوند چنین می گوید: خوشا به حال کسی که در برابر وسوسه از پای در نیاید زیرا وقتی آزموده می‌شود تاج حیاتی را که خداوند به دوستداران خود وعده داده است خواهد گرفت. پس دعا کنیم که از وسوسه‌ها دور بمانید.

در ادامه کلام می‌فرماید: از روبه‌رو شدن با وسوسه‌ها گریزی نیست امّا وای به حال آن کسی که سبب وسوسه می‌شود. پس چنان‌که حافظ می‌گوید می بایست به پیام و ندای خداوند گوش فرا داد تا از شرّ وسوسه‌های اهریمنی رهائی یافت:

         درراه عشق وسوسه اهرمن بسیست          پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

ارسال در فیس بوک
» بدون ديدگاه
وارستگی

اینجا بشنوید

کلام خداوند صریحاً می گوید: جهان نمی تواند آن آرامش را به‌طوری‌که خداوند به شما می دهد، بدهد. ما چیزی به این جهان نیاورده‌ایم و نمی توانیم از این جهان چیزی ببریم.

آری، تنها با عدم دل‌بستگی و وابستگی به جهان می‌توان به وارستگی دست یافت.

قاآنی نیز چنین می گوید:

                      چندخواهی پیرهن از بهر تن            تن رها کن تا نخواهی پیرهن

                    آن‌چنان وارسته شو کز بعد مرگ         مرده‌ات را عار آید از کفن

اقبال لاهوری نیز تنها دل‌بستگی را، شایسته خداوند دانسته و بس:

                    حاضریم و دل به غایب بسته‌ایم         پس ز بند این و آن وارسته‌ایم

همواره می‌بینیم کسانی که وابسته دنیا نیستند بسیار آرام و ساده زندگی می‌کنند همیشه شادمان و خرسندند و اهل گلایه و ستیز نیستند. آیا نه این‌است‌که فقط دل به خداوند خویش بسته و از هر چه غیر اوست دل بریده‌اند؟ چنان‌که مولانا می‌گوید:

                      وارهیده از همه خوف و امید        گژ همی گردم به هرسو همچو بید

محمد نیشابوری نیز پس از وابستگی و عشق به خداوند وارسته گشت وفریدالدین عطّار نیشابوری می گردد باچنین اشعاری:

                      از هوای نفس خود وارسته بود      او کمر در عشق یزدان بسته بود

                      ملت عشق از همه دینها جداست     عاشقان را ملت و مذهب خداست

روحی را که ما به‌دست آورده‌ایم متعلّق به این جهان نیست بلکه از جانب خداوند است تا عطایایی را که او به ما عنایت فرموده است بشناسیم، نه آن‌که به آن دلبسته و از آن خویش بدانیم.

فیض کاشانی آشکارا می‌گوید دست از این خودپرستی و خودخواهی بردار و بی‌خود شو تا که وارسته گردی:

     از خود علم افراشتی، خود را کسی پنداشتی                  کس اوست تو خود ناکسی، بگذر ازین پندار خود

   دل را خودی بارست بار، جان را خودی عارست عار       ما بی خودان وارسته‌ایم، از بار خود، از عار خود

حال چگونه می‌توان به این وارستگی دست یافت؟ کلام خداوند پاسخ می دهد: راه‌های شرارت‌آمیز و شهوات دنیوی را ترک کرده و با روشن‌بینی و عدالت و خداترسی در این جهان زندگی کنیم. جهان و تمایلات دنیوی از بین خواهند رفت، امّا هرکه اراده خداوند را به جا آورد تا به ابد زیست خواهد کرد.

سعدی شیرازی نیز خوش می‌سراید:

                    جهان برآب نهادست و زندگی برباد           غلام همت آنم که دل براو ننهاد

ارسال در فیس بوک
» ديدگاه ۱

کتابخانه

گفتگو

شعروادبیات

قصه

آشپزخانه

دانستنیها

Share on Facebook

This is the home page.-شادکامی-0
Share

ديدگاههاي اخير